احمد هاشمی بهرمانی رفسنجانی و بیوگرافی احمد هاشمی بهرمانی و اخبار احمد هاشمی بهرمانی و حواشی احمد هاشمی بهرمانی و احمد هاشمی بهرمانی کیست و احمد هاشمی بهرمانی کجاست و چه خبر از احمد هاشمی بهرمانی و بیماری احمد هاشمی بهرمانی و فوت احمد هاشمی بهرمانی و احمد هاشمی بهرمانی اهل کجاست و احمد هاشمی بهرمانی در بیمارستان و علت مرگ احمد هاشمی بهرمانی و درگذشت احمد هاشمی بهرمانی و عکس همسر احمد هاشمی بهرمانی در نم نمک.
احمد هاشمی رفسنجانی درگذشت + سوابق
احمد هاشمی رفسنجانی ، برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از یک دوره بیماری 7 خرداد 1404 به رحمت خداوند پیوست.![]()
حاج احمد هاشمی بهرمان متولد 10 دی 1317 در قریه بهرمان برادر آیت الله هاشمی رفسنجانی بود.
مصاحبه با احمد هاشمی بهرمانی
خود را لطفا معرفی فرمایید.
احمد هاشمی بهرمان ، متولد در قریه بهرمان هستم ، قریه بهرمان که اکنون به نام شهر خوانده می شود ، در 60 کیلومتری استان رفسنجان است. پدرم مرحوم حاج میرزا علی هاشمی بهرمان و مادرم ماه بی بی هستند که از معتمدین بهرمان در زمان خودشان بودند. پدرم 9 فرزند داشت ، 4 دختر و 5 پسر که پسر دوم آقای شیخ علی اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی بودند. ایشان به واقع از نخبه های دوران خود در قریه بهرمان بودند و همیشه در تمام کارهایی که در بهرمان انجام می شد ، در راس بودند. مثلا در مکتب که قرآن یاد می گرفتند ، همیشه شاگرد اول بود ، در بازی های محلی همیشه برنده بود ، مثلا وقتی به باغی می رفتیم بر سر میزان محصول پسته درختی با سایرین شرط بندی می کردند و همیشه با اختلاف زیادی پیروز می شدند. در آن زمان کشتی های محلی رواج داشت و ایشان با هر کسی که کشتی می گرفت ، حریف را مغلوب می کرد. در بهرمان پرش بازی می کردند و یادم هست که یک بار پرشی کرده بود که رکورد را ثبت کرد. در حقیقت از ابتدا مشخص بود که در شیخ علی اکبر استعدادهای خاصی نهفته است.
زمانی که جنگ جهانی دوم رخ داد ، وضع مالی مردم بهرمان خیلی مناسب نبود و ماشینی نبود که به وسیله آن گندم و سایر امکانات از شهرستان ها به قریه ها برسد و تقریبا اوضاع به حالت نیمه قحطی در آمده بود. 4 درخت بزرگ توت به بلندی 20 متر در بهرمان وجود داشت که در فصل توت ، شیخ اکبر بلندترین درخت را انتخاب می کرد و به بالای آن می رفت و برای دیگران توت می چید. ایشان شیطنت های کودکانه ای هم داشتند به همین دلیل هم سن و سال های ایشان مجبور بودند نظرات ایشان را قبول کنند.
آن زمان در بهرمان مدرسه نبود لذا ابوی ما به شیخ اکبر گفتند که بهتر است به قم بروید و طلبه شوید. ایشان از 13 سالگی به منزل آقای مرعشی یکی از اقوام نسبتا دور ما در قم رفتند. خانه آقای مرعشی نزدیک منزل امام خمینی بود و از زمان طلبگی آشنایی شیخ اکبر با امام خمینی شروع شد. شیخ اکبر پس از 3 سال و در واقع در سن 15 سالگی در سفری به بهرمان آمدند ، عمامه بر سر گذاشته بودند و صورتی نورانی داشتند. از ابتدایی که وارد بهرمان شدند با گروهی که قبلا کارشان در بهرمان بزن و برقص بود و در عروسی ها می رقصیدند و می خواندند ، مقابله کردند و گفتند که کار آنها خلاف شرع است و بالاخره موفق شد اینها را از بهرمان بیرون کند. آنها هم به قریه مجاور رفتند و زندگی خود را ادامه دادند. یا آن زمان جوانانی بودند که سیگار می کشیدند یا ریششان را می تراشیدند. شیخ اکبر با آنها هم مبارزه می کرد و می گفت جوانان باید محاسن و ادب داشته باشند. سال سوم درس طلبگی شیخ اکبر که تمام شد ، دوباره در سفری به بهرمان برگشت. این بار ابوی گفت چون در مدارس رفسنجان فساد زیاد است ، دوست ندارم که فرزندم در آن محیط درس بخواند لذا پسر سوم ، محمود را نیز به قم فرستادند. شیخ اکبر ، محمود را با خود به قم برد و دو سال بعد به بهرمان برگشتند.
پسر اول چه کسی بودند؟
حاج قاسم 43 سالش بود که در سال 55 در اثر سانحه ای در راه قم تصادف کردند و فوت شدند.
ایشان به چه کار مشغول بودند؟
بیشتر کشاورزی و کار تجارت پسته و کود می کردند.
پسر پنجم چه کسی بود؟
محمد آقا.
بعد از ایشان فرزند دیگری به دنیا نیامد؟
یک دختر بود که فوت شد.
در سال هایی که آقای هاشمی و آقا محمود در قم بودند ، ارتباطی از طرق مختلف مثلا ارسال نامه یا تماس تلفنی بین شما وجود نداشت؟
خیر! اصلا تلفن در بهرمان نبود.
از حال هم هیچ خبری نداشتید؟
خیر! اصلا خبری نداشتیم ، چند ماه یک بار که کسی به زیارت حضرت معصومه (س) می رفت ، نامه ای می نوشتند و به دست ما می رساندند ولی به طور کلی رابطه ها خیلی کم بود.
من 15 سالم بود که مدرسه در بهرمان تاسیس شد. چون به مکتب رفتیم و قرآن خواندیم ، سال اول توانستیم امتحان دهیم و در کلاس سوم ادامه تحصیل دهیم. کلاس چهارم را نیز در بهرمان خواندیم. کلاس های بالاتر در بهرمان نبود به همین دلیل به رفسنجان رفتیم و ادامه تحصیل دادیم. ابوی ما راضی نبود که ما به رفسنجان برویم و درس بخوانیم و گفت که با شیخ اکبر به قم بروم.
چرا آقای هاشمی به قم رفتند؟
آقای مرعشی به رفسنجان آمده بودند و ابوی ، ایشان را دیدند. مرعشی ها که معمم بودند ، گفتند که اکبر را برای تحصیل با ما به قم بفرست ، ما مراقبش هستیم. ابوی هم اکبر را برای کسب دروس علمی راهی قم کرد.
این در حالی است که در فامیل روحانی نداشتید؟
اصلا در منطقه بهرمان روحانی نداشتیم!
ابوی به چه شغلی مشغول بودند؟
باغی داشتیم که کارگران روی آن کار می کردند. ابوی بر کار کارگران نظارت می کردند.
ابوی در سیاست هم سررشته ای داشتند یا فعال بودند؟
خیر! علاقه چندانی به سیاست نداشت ولی چون معتمد محل بود مردم برای مشورت پیش ایشان می آمدند. والده ما هم با وجود اینکه با سواد نبود اما پزشک بهرمان محسوب می شد.
ابوی منعی نداشت از اینکه آقای اکبر هاشمی وارد سیاست می شوند؟
ایشان در بهرمان بود و به گوشش نمی رسید که شیخ اکبر در قم مبارزات را شروع کرده است البته اوایل هم مبارزات مخفی بود.
آقای اکبر هاشمی چند سالشان بود که مبارزات را شروع کردند؟
از 20 سالگی.
عملا ابوی انسان متدینی بود؟
بله! ایشان همیشه نماز شب می خواند و در انجام کارها بسیار منظم بود.
مادر چطور ، ایشان هم عملا انسان متدینی بود؟
بله! ایشان هم همینطور؛ طبعا با پدرم حشر و نشر داشت. فرزندان عمو و خاله به دلیل معیشت سختی که آن زمان بود به منزل ما می آمدند که وضعیت معیشتمان بهتر بود.
پدر یک همسر داشتند؟
بله!
با مادر محشور بودید؟
مادرمان بسیار مقتدر بود و فرزندان را به خوبی تحت کنترل داشت و همیشه می گفت بعد از نماز صبح باید دو ساعت قرآن با صدای بلند بخوانید. می گفت به هر کسی که قرآن نمی خواند ، صبحانه نمی دهم.


![چهره های متولد و درگذشته 18 خرداد [عکس و بیوگرافی]](/media/k2/items/cache/bfddd4a4563fdb7d72781f82cba549dc_XL.jpg)



![بیوگرافی بازیگران سریال صفا با خانواده [داستان و نقش]](/images/up/231/506.jpg#joomlaImage://local-images/up/231/506.jpg?width=290&height=290)

![بیوگرافی بازیگران سریال گل سنگ [داستان و نقش]](/images/up/230/11.jpg#joomlaImage://local-images/up/230/11.jpg?width=290&height=290)





