اخبار مسعود کیمیایی

«هنوز می روم سه راه مهندسی ، زورخانه می بینم. هنوز از جلوی سینما «رامسر» رد می شوم. این سینما معلم من بوده. هنوز می روم سرچشمه یا ادیب الممالک را می بینم و به گذشته های خودم سر می زنم. محله آدم ، شهر آدم و جایی که در آن بزرگ شده مثل خانواده او است. وقتی خانواده آدم انکار می شود ، همه هستی او انکار شده...»

مسعود کیمیایی الان کجاست و چه می کند؟

«هنوز می روم سه راه مهندسی ، زورخانه می بینم. هنوز از جلوی سینما «رامسر» رد می شوم. این سینما معلم من بوده. هنوز می روم سرچشمه یا ادیب الممالک را می بینم و به گذشته های خودم سر می زنم. محله آدم ، شهر آدم و جایی که در آن بزرگ شده مثل خانواده او است. وقتی خانواده آدم انکار می شود ، همه هستی او انکار شده...»اخبار مسعود کیمیاییاخبار مسعود کیمیایی

این جملات ، بخشی از صحبت های مسعود کیمیایی است که به قول خودش فیلم هایش لهجه تهرانی دارند و مخاطبان پیگیری آثارش از یاد نبرده اند؛ حمام نواب و کوچه پس کوچه های محله امامزاده یحیی را در «قیصر» ، محله اودلاجان را در «گوزن ها» ، سینما «دیانا» (سینما سپیده فعلی) را در سکانس پایانی رضا موتوری ، «کافه ماطاووس» خیابان شاپور را در «ضیافت» ، فیلم «سُرب» را زیر موشک باران تهران و امروز که «روز تهران» است ، یاد این فیلم ها ما را به خیال ‍پردازی هایمان از شهری که دوست داشتیم ، می برد.

از سعید مروتی منتقد پیگیر آثار خالق «قیصر» خواستیم از تهران در آثار این سینماگر بگوید و او ترجیح داد یکی از مطالب قدیمی اش را با عنوان «سوگواره ای برای تهران؛ تصویر تهران در فیلم «ردپای گرگ» مسعود کیمیایی» را بازنشر بدهیم.

در بخشی از این مطلب آمده است : «رضا پس از سالها راهی تهران می شود. رضایی که آن عکس سیاه وسفید گرفته شده در «دربند» را همیشه در قلب دارد. حرکت عمودی دوربین از عکس قدیمی به تقویمی با تاریخ دی ماه 1370 گذر زمان را به تصویر می کشد. آدمی که در ابتدای دهه پنجاه تهران را ترک کرده به زندان شوشتر افتاده و بعد از آزادی هم در همان شهر مانده ، در آغاز دهه هفتاد به زادگاهش باز می گردد. به تهرانی که انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته ، تهرانی با انبوه مهاجران و لهجه های گوناگون که دیگر لهجه تهرونی در آن گم است. اولین مواجهه رضا با شهری که سالها از آن دور افتاده در ترمینال آزادی است. جایی که ازدحام و شلوغی اش گویی بر آشفتگی قهرمان می افزاید. صف طولانی مقابل باجه های تلفن ترمینال ، مسافران آمده از راه های دور و لهجه ها و حاشیه صوتی (موسیقی ترکی بر زمینه صدای مسافری که با لهجه غلیظ آذری با تلفن صحبت می کند) و رضایی که با چهره ای بهت زده لحظه ای می ایستد و بعد چمدانش را بر می دارد و می رود.

در توالی نماها آنچه می بینیم شلوغی و آشفتگی است. دودی از اتاقکی در حوالی ترمینال اتوبوس ها بیرون می آید. رضا هنوز فاصله ای از ترمینال نگرفته و در حوالی خیابان آزادی حرکت می کند.اتوبوس شرکت واحدی در پس زمینه تصویر می بینیم با تبلیغ پاناسونیک که نشانه ای است از آغاز دوران سازندگی حرکت پرشتاب اتوبوسی دیگر و جا خوردن رضا ، نشان می دهد که او چقدر با این شهر شلوغ احساس غربت می کند.

سه نفر در پیاده رو مردی را کتک می زنند. رضا تنها نظاره گر است. گویی هنوز گیج است. او این شهر شلوغ و آدم هایش را نمی شناسد. در نزدیکی بلوار استاد معین ، باز شاهد ازدحام هستیم ، تصادف شده و پلیس هم در حاشیه قاب به چشم می خورد. تلفنی بر میزی کوچک و محقر در کنار یک تعمیرگاه باعث میشود رضا بایستد و با مردی که از راه می رسد (علی اصغر طبسی) هم کلام شود :

اگه آقایی کنی و بذاری به تلفن بزنم خدا از مشتی گری کمت نکنه.


بیوگرافی مسعود کیمیایی

مسعود کیمیایی متولد 7 مرداد 1320 فیلم ساز و نویسنده ایرانی است. او یکی از فیلمسازان برجسته ایران و از چهره های اصلی موج نوی سینمای ایران به شمار می رود.

نظرات
1 0
نظرات