زینب برزو بازیگر ایرانی ، ساکن قم و اصالتا لک شیراز است که در کنار تجربه فعالیت در حوزه بهیاری و ورزش کاراته ، از کودکی به بازیگری علاقه داشته و در حال فراگیری این هنر است.
زندگینامه زینب برزو بازیگر ایرانی (Zeinab Barzo)
زینب برزو بازیگر ایرانی ، متولد 11 تیر 1375، ساکن قم و اصالتا لک شیراز است. او دارای مدرک دیپلم است و بهیاری انجام داده و حدودا پنج سال در بیمارستان مشغول به فعالیت بوده است و بعد از اینکه ازدواج کرده و دارای فرزند شده شرایطش طوری نبوده که بتواند فعایت کند و ترجیحش این بوده بیشتر با خانواده اش وقت بگذراند.در عرصه ورزش نیز قبل از حضور فرزندش در زندگی بسیار فعال بوده و حتی در دوره نوجوانی کاراته کار بوده و مقام استانی نیز دارد.در عرصه های هنری نیز بیشتر تئاتر و بازیگری در مقابل دوربین مورد علاقه اش بوده و در حال حاضر نیز در حال فراگیری علم گسترده هنر بازیگری می باشد.او زمانی که حدودا اول راهنمایی بوده پدر عزیزش را از دست داده و بعد از آن زمان هم درس می خوانده و هم کار می کرده و همیشه کار کردن و بیرون از خانه فعال بودن را بسیار دوست داشته است.همسرش هم کارشان دام داری است همیشه موقع رفتن به سرکار سعی می کند کنارشان باشد و او نیز با ایشان همراه می شود و این عمل برایش جذاب است.زبان مادری آنها لک است و به همین دلیل به زبان های کرد و لر و لک مقدار بسیاری تسلط دارد.![]()

چطور شد که بین هزاران نفر شما توانستید در تست بازیگری(جناب آقای نیما هاشمی)قبول شوید و شما را بپذیرند؟
این اتفاق خوب برای من بسیار یهویی اتفاق افتاد و من عکس و اطلاعاتم را ارسال کردم داخل فراخوان برای ایشان.در نهایت هم خانم علوی عزیز بعد از گذشت حدودا سه الی چهارماه با من تماس گرفتند و خیلی برایم جالب بود که در بین یک تعداد کثیری شرکت کننده انتخاب شده بودم.خانم علوی که با من تماس گرفتند فکر نمیکردم همسرم اجازه انجام این تست را به من بدهند اما قبول کردند و گفتند خودشان زحمت همراهی من را خواهند کشید و از همینجا بسیار ممنونم از همسر و همراه زندگی ام چرا که هم دوست من است و هم پدرم بوده و هم برادر خیلی دوستش دارم و از گفتن دوستت دارم نمی هراسم و پیش همه این را می گویم.

مشوق اصلی شما چه شخصی بوده است؟
واقعی ترین و اصلی ترین مشوق من قطعا همسرم بوده است که از همان ابتدای شروع زندگی مشترک تا به امروز همیشه و در هر مسیری کنار من بوده است و من را از هیچگونه حمایت و راهنمایی دریغ نکره است.بسیار ممنونم از همراه همیشگی ام همسر عزیزم و امیدوارم همیشه بتوانم همسر خوبی برای او باشم چرا که او تمام خود را وقف من می کند.از مادر عزیزم هم ممنونم که او نیز همیشه کنار من بوده است.از خداوند بابت حضور فرزندانم در زندگی ام ممنونم و جایگاه والای مادر بودن برایم بسیار شیرین است.حضور این عزیزان انرژی بخش زندگی ام است.

شما دوست دارید با کدام بازیگر چهره و در چه سبکی ، در آینده هم بازی شوید؟
من ارادت بسیاری به سرکار خانم مریلا زارعی دارم و امیدوارم روزی بتوانم افتخار همبازی شدن با ایشان را داشته باشم و همینطور سرکار خانم شبنم مقدمی که داخل فیلم خجالت نکش به ایفای نقش پرداخته بودند و به نظرم فیلم با حضور ایشان بهترین وژن خودش را داشت.در فیلم های ترکیه ای نیز بسیار علاقه مند هستم به بازی خانم هانده ارچل و امیدوارم روزی بتوانم در سطح های بالاتری به ایفای نقش بپردازم.به تمامی سبک ها علاقه مند هستم و تمامی تلاش خود را خواهم کرد برای رسیدن به این هدف.

چطور شد که شما به بازیگری علاقه مند شدید؟
از ابتدا و از زمان کودکی به بازیگری علاقه داشتم و این علاقه از زمان دبیرستان بیشترشد چرا که در تئاتر مدرسه فعال بودم.من به دلیل اینکه خانواده ام کرد هستند ومقداری سخت تر برخورد می کنند خیلی اجازه رفتن به سمت خیلی از رشته هارا نداشته ایم مخصوصا عرصه هنر و بازیگری.الان اما به دلیل پشتوانه مهربانی همچون همسرم که کنارم هستند قدم گذاشتن در این مسیر برایم فراهم شد

هدف شما از بازیگری چیست؟
من خیلی دوست دارم که در جامعه و در بین مردم حضور داشته باشم و بیرون از خانه کار کردن برایم بسیار لذت بخش است.خدمت به مردم به هر طریقی که باشد برایم دوست داشتنی است و می خواهم در عرصه بازیگری بتوانم نقش هایی را ایفا کنم که بسیار تاثیر گذار هستند و مردم بسیار از این کاراکتر هایی که خلق خواهم کرد یاد بگیرند و قلبا دوست داشته باشند.قطعا منتقل کردن احساستم به مخاطب یکی از بزرگترین اهدافم محسوب می شود و امیدوارم روزی بتوانم به این هدف والا مقام برسم
در انتها مجدد از همسرم ممنونم بابت تمامی همراهی هایش و همینطور از مادر عزیزم نیز می خوام تشکر کنم چرا که همراهی او را همیشه داشته ام و دعایش روشنایی مسیر من بوده است.از همینجا دستان پر مهر او را می بوسم و خیلی دوستش دارم.از همینجا از امیرعلی جانم ، دلارام جانم ممنونم و روی ماه ماهلین جانم را می بوسم.امیرعلی و دلارام خیلی به من انرژی داده اند و کمک حال من بوده اند و با زبان شیرین کودکی خود من را حمایت می کنند.حتی وقتی که به تهران می آیم بلاخره تنها می مانند و یک روز کامل از من دور هستند و سختی را آن ها هم متحمل میشوند.از همینجا می گویم که عزیزانم خیلی دوستتان دارم.