در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، رضا قلاجوری و فوت رضا قلاجوری و بیماری رضا قلاجوری و بیوگرافی رضا قلاجوری و اخبار رضا قلاجوری و حواشی رضا قلاجوری و رضا قلاجوری کیست و رضا قلاجوری کجاست و چه خبر از رضا قلاجوری و رضا قلاجوری اهل کجاست و رضا قلاجوری در بیمارستان و علت مرگ رضا قلاجوری و درگذشت رضا قلاجوری و عکس همسر رضا قلاجوری در نم نمک.
رضا قلاجوری؛ شاعری که ستاینده زندگی و عشق بود
غلامرضا قلاجوری متولد 26 دی 1324 بود که در تاریخ 30 آذر 1403 درگذشت.![]()
مهدی خطیبی می گوید : رضا قَلاجوری شاعرِ ستاینده زندگی و عشق پس از سال ها جنگیدن با بیماری ، تن به خاک سپرد تا کلمات ادامه دهنده او باشند. از رفیق شصت ساله اش ، محمد ذکایی (هومن) ، مدد می گیرم : «مرگ اِنگار که باشد تا کند انکار ما.»
این نویسنده و پژوهشگر در یادداشتی که در یادبود رضا قَلاجوری نوشته و برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده ، آورده است : «رضا قلاجوری با وجودِ رنج تن هیچ گاه ننالید. همیشه به فردا مومن بود و به سپیده امیدوار. او خوش باشِ دم غنیمت دانی بود که اندیشه تابناک خیام و حافظ را می زیست. هر فرصتی که دست می داد وقت را خوش می داشت. می خواستم برای چهلمین روز رفتنش مطلبی را منتشر کنم که حبیب جان ، قلاجوری ، برادر او ، به یادم آورد 26 دی ماه زادروز اوست. شادا که از میلاد او بنویسیم نه از رفتنش. به همین مناسبت متنی را که هنگام خاک سپاری اش قرائت کرده بودم با اندکی جرح و تعدیل ، در اختیار خبرگزاری «ایسنا» می گذارم. رضا قلاجوری رفت و خاطره شیرینی را در ذهن من به جا گذاشت از انسانی که به انسانی زیستن مومن بود. می توان ایمانش به سپیده و روشنایی را در برشی از شعر «ای جاری روز» او خواند.
[...]
در افق های دوردست
نیمی از بهار جاری ست
و گیاهان نجیب صبحدم
سپیده را تهنیت می گویند
[...]
زندگی
سایه سبزی ست
تو از دریچه کدامین روز آمدی
که شب
از حصار پوشالی اتاق گریخت
و صراحت
از ذهن پنجره ها شکفت
ای جاری روز
تنها تو بمان.
(آینه های چشم تو ، برگزیده ای از شعرهای تغزلی رضا قلاجوری همراه مقدمه ای از مهدی خطیبی)
یادش همیشه ماناست
«در دفاع از لبخند تو که یقین است و باور است»
به شهرم یکی مهربان دوست بود
که با من تو گفتی به یک پوست بود
تا من ز عطر یاد تو سرشارم ای دوست
باغم ، بهارم ، گلشنم ، گلزارم ای دوست
باور مکن جز در خلیج خاطر تو
از من گریزد ماهی پندارم ای دوست
روزی که بخت دیدنت را من ندارم
گم می شود آئینه دیدارم ای دوست
دنیا حرامم باد و زهر غم به کامم
گر دست از دامان تو بردارم ای دوست
از دشمنان و بددلی شان نیست باکم
تا دوستی جانانه چون تو دارم ای دوست
در وصف خوبی های تو کم خواهم آورد
برگ درختان را اگر بشمارم ای دوست
ای باغ بختم! من شکوفاتر درختم
من هرچه دارم ، آری از تو دارم ای دوست
بیمار گردد ماه بی دیدار خورشید
چون من که بی دیدار تو بیمارم ای دوست
خوبا تو خورشیدی و من همچون ستاره
از شوق دیدار تو جان بسپارم ای دوست
تو می روی می ماند اما یادگاری
عکست به قاب چشم دریابارم ای دوست
خاکسترم از سردمهری های یاران
بازآ به جان زن آتش دیدارم ای دوست
با بیتی از اثری سترگ ، فرهنگ نامه ما ایرانیان شاهنامه فردوسی بزرگ ، آغاز کردم و سپس بخش هایی از غزل آقای محمد ذکایی (هومن) را که در سال 1340 خورشیدی به رضا قلاجوری تقدیم شده بود قرائت کردم.
امروز دور هم جمع شده ایم تا درباره انسانی شاعر و نویسنده سخن بگوییم که ستاینده زندگی و انسانی زیستن بود.
آقای رضا قلاجوری متخلص به فراز در بیست وششم دی ماه 1324 در تهران متولد شد. پانزده شانزده ساله بود که به شعر روی آورد و به قول خودش «زمزمه هایی» داشت. سال 1344 سال آغاز جدی او در عرصه شعر بود. در همین ایام پایش به برنامه جوانان رادیو نیز باز شد و در مقام «گوینده» به فعالیت پرداخت. نخستین متنی که دکلمه کرد ، شعری از «حمید مصدق» بود.
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم.
او گذشته از گویندگی به نویسندگی در رادیو نیز پرداخت. پس از دریافت مدرک «علوم اداری» به «سربازی» فراخوانده شد. سربازی او سپاهی گری (سپاه ترویج و آبادانی) در شهر بوشهر بود. سپس به تهران بازگشت و مدتی در یکی از دبیرستان های تهران به تدریس ادبیات پرداخت. سپس در وزارت دارایی استخدام و برای مدتی به اداره دارایی اهواز منتقل شد. صبح ها را در آن اداره می گذراند و عصرها را در رادیو به کار نویسندگی و گویندگی مشغول بود.
نخستین شعر او در سال 1348 در مجله فردوسی منتشر شد ، و از همان زمان بازخوردهای خوبی را در قبال شعر خود دریافت کرد که یکی از آن ها نامه شاعر ارجمند زنده نام فریدون مشیری بود که با خطی زیبا نوشته شد ، همراه مهری سرشار که بشارت دهنده امید و رویش است.
«دوست نادیده گرامی جناب رضا قلاجوری
با سلام و اشتیاق
دو شعر از شما همراه چند سطر به عنوان مخلص زیارت شد.
باور کنید برای من و همه کسانی که به شعر خوب عشق می ورزند ، دردناک است که ببینیم ، جوهر شعر در وجود شما به آن مایه هست که این گونه صادقانه بسرایید :
«وقتی تو نیستی
من کوچه های یاد تو را پرسه می زنم.»
و در کنار آن مصرع هایی ناموزون و لبریز از تکلف چون :
«تداوم باران پشتوانه عقده های ناگشوده ابری ست.»
شما به این موج زودگذر و گمراه کننده که از مغزهای ناتوان و علیل و شهرت طلب ساطع می شود دل نسپارید ، و یادتان باشد که عقده های ناگشوده ابر می تواند پشتوانه باران های مداوم باشد و نه بالعکس.
اصولاً وقتی شما در اوزان کلاسیک یا حتی اوزان نیمایی خوب احساستان را بیان می کنید ، چرا می خواهید راه دیگری را بروید که راه نیست؟
از آن دو مصرع که در بالا از شعر شما نقل کردم بسیار لذت بردم. صفحه شعری که در اختیار من است ، در اختیار شماست و دیگر دوستان ، که در بارور ساختن نهال شعر امروز ، با واقع بینی و صمیمیت گام برمی دارند و زندگی می کنند.
قربان شما
فریدون مشیری
27 مهر ماه سال 47
و از همین ایام همکاری مستمرش با نشریات آغاز شد. نشریاتی چون «فردوسی» ، «نگین» ، «روشنفکر» ، «خوشه» ، «تهران مصور»... و حتی شعرهایش در کتاب شب های شعر خوشه نیز انتشار یافت.
قلاجوری در همان سال ها در عرصه دیگری نیز قلم زد و چند اثری را منتشر کرد. «بی تو بودن ها» یادداشت های لامارتین وار او به نثر است ، با درونه ای به شعرمانند. نثری تغزل آمیز که سطرهای شورانگیز عاشقانه ای در آن به چشم می خورد. نخستین قطعه «در بی تو بودن ها» در مجله فردوسی 1348 منتشر شد و انتشار آن تا 1358 ادامه یافت.
در کارنامه قلاجوری چند «نوول» هم دیده می شود که یکی از آن ها «فراز جاده دهکده» است. حدیث نفسی گره خورده با اندیشه های اگزیستانسیالیستی چون نفرت ، بیزاری ، تنهایی و برخی رگه های ناتورالیستی چون جبر طبیعی زیست که سایه نوشته های «هدایت» و «چوبک» را در آن می توان دید. قلاجوری سال ها با مطبوعات کشور همکاری داشت ، اما تا چند سال پیش کتاب مستقلی منتشر نکرده است. در صفحه «صد چهره ، صد شاعرِ» یکی از نشریات قدیمی ، از قول او نقل شده است که می خواهد مجموعه شعری را با نام «در خواب های خاطره» منتشر کند ، اما این فرصت دست نداد.
در سال 1388 خورشیدی بود که دوست خوبم و دوست شصت ساله رضا قلاجوری یعنی محمد ذکایی (هومن) او را به من معرفی کرد. در یک روز اردی بهشتی ، مردی باوقار ، آراسته و خوش کلام را دیدم که لبخند از لبانش محو نمی شد. بعدها که این آشنایی به دوستی انجامید دریافتم که رضا ستاینده زندگی و عشق است. تمام خانواده و دوستان او می دانند که در سال هایی که با بیماری می جنگید هیچ گاه لب به شکوه و شکایت باز نکرد.
او با همه رنج تن هیچ گاه ننالید. همیشه به فردا مومن بود و به سپیده امیدوار. من رضا قلاجوری را یک خوش باش زندگی شناختم که قدر لحظه ها را می دانست. او اندیشه تابناک خیام و حافظ را زندگی می کرد حتی در رنج و در هنگامه درد و بیماری هر فرصتی که دست می داد وقت را خوش می کرد.
از بخت یاری من بود که در زمانی که بود توانستم دفتری از شعرهایش انتخاب کنم. آینه های چشم تو برگزیده ای از شعرهای تغزلی او بود که مقدمه ای هم بر آن نوشتم.
در کارنامه پنجاه ساله شاعری او دو گونه شعر وجود دارد شعرهایی نیمایی و شعرهای بی وزن. البته در همان شعرهای بی وزن هم نخ باریکی از توازن دیده می شود. گاهی با حضور برخی از سطرهای موزون افتاده و گاه با تکرار کلمات و استفاده از قافیه و هم آغازی و هم حروفی. بنابراین نمی توان شعر او را ، مطلق ، بی وزن نامید ، زیرا در شعرهای بی وزن او نیز نخی وجود دارد که کلام را آهنگین می کند.
تبار شعرهای قلاجوری ، تباری رمانتیک است. بنابراین او را باید شاعری رمانتیک نامید. احساس گرایی ، تغزل ، و تخیلی که آبشخورش طبیعت است از ویژگی های اصلی شعر اوست. عناصر طبیعت در شعر او جایاجای دیده می شود : نسیم ، برکه ، لاله ، چشمه ، باران ، ابر... شعر زیر نمونه درخشانی از حضور این عناصر و پیوند خوردنشان با اندیشه ای ناب است.
به گاه
که
برگ برگ
شاخه ها را می چیدی
تا پیراهنت را
در پولک های سبز خلاصه کنی
من
قلبم را
به درخت بخشیدم.
حضور رمزواژه شب ، که یکی از واژگان پرکاربرد شعر دهه چهل و پنجاه است ، شعر او را از رمانتیک مطلق به سمت رمانتیسیسم اجتماعی نیز می برد. البته شب چهره دیگری نیز در شعر او دارد : فضایی برای تنهایی. او شب را امکانی می داند برای تنهایی و تأمل در خویش و جهان و سیر آفاق و انفس.
ایجاز یکی دیگر از ویژگی های شعر اوست. ازاین رو شعرها غالباً کوتاه است و شاعر رغبت و گرایشی به شعر بلند ندارد.
زبان شعرها نیز زبانی نزدیک به طبیعت زبان گفتار است. دایره واژگانی و ترکیب سازی شعر او را گستره ای تغزلی در بر گرفته است ، مثل «برکه الماس» ، «فانوس انگشتانت» ، «طراوت جاری» ، «ترنم سیّال فصل ها» ، «رنگاب لاله های حنایی»
اینکه
تو می بینی
نه ابر است
سایه مردی است
که از مسافت دل ها می آید
و چشمانش
سرشار
از واژه های روشن باران است.
می گویند شاعر پس از آنکه خاموش می شود حیات جاودانه اش آغاز می شود ، چرا که کلمات اند که کالبدی می شوند و او را در تاریخ و عصرهای دیگر زنده نگه می دارند. رضا قلاجوری در کالبد کلماتشان همچنان زنده است و سال های سال در ذهن ما زندگی خواهد کرد.»





![بیوگرافی بازیگران سریال صفا با خانواده [داستان و نقش]](/images/up/231/506.jpg#joomlaImage://local-images/up/231/506.jpg?width=290&height=290)

![بیوگرافی بازیگران سریال گل سنگ [داستان و نقش]](/images/up/230/11.jpg#joomlaImage://local-images/up/230/11.jpg?width=290&height=290)




















