شعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییز

شعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییز

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، شعر در مورد پرندگان در زمستان و شعر در مورد پرنده از مولانا و شعر در مورد پرنده و پرواز و شعر درباره پرندگان برای کودکان و شعر در مورد پرنده و دریا و شعر پرنده حافظ و شعر درباره زمستان و شعر نو درباره پرنده و شعر در مورد مهاجرت پرندگان در نم نمک.

شعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییز

در ادامه شعری زیبا در مورد پرندگان در زمستان و پاییز اط حسین منزوی را در نم نمک بخوانید.شعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییزشعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییز

شعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییز

گنجشک من ! پر بزن در زمستانم لانه کن

با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن

چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر

از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن

با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان

با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن

اول این برف سنگین را از سرم پک کن سپس

موهای آشفته ام را با انگشتانت شانه کن

حتی اگر نمی ترسی از تاریکی و تنهایی

تا بگریزی به آغوشم ترسیدن را بهانه کن

با عشقت پیوندی بزن روح جوانی را به من

هر گره از روح مرا بدل به یک جوانه کن

چنان شو که هم پیراهن هم تن از میان برخیزد

بیش از اینها بیش از اینها خود را با من یگانه کن

زنده کن در غزل هایم حال و هوای پیشین را

شوری در من برانگیزد و شعرم را عاشقانه کن

چه شب بدی است امشب ، که ستاره سو ندارد

گل کاغذی است شب بو ، که بهار و بو ندارد

چه شده است ماه ما را ، که خلاف آن شب ، امشب

ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟

به هوای مهربانی ، ز تو کرده روی و هرگز

به عتاب و مهربانی ، دلم از تو خبر ندارد

شعر در مورد پرندگان در زمستان و پاییز

ز کرشمه زلالت ، ره منزلی نشان ده

به کسی که بی تو راهی ، سوی هیچ سو ندارد

دل من اگر تو جامش ، ندهی ز مهر ، چاره

به جز آن که سنگ کوبد ، به سر سبو ندارد

به کسی که با تو هر شب ، همه شوق گفت و گو بود

چه رسیده است کامشب ، سر گفت و گو ندارد

چه نوازد و چه سازد ، به جز از نوای گریه

نی خسته یی که جز بغض تو در گلو ندارد

ره زندگی نشان ده ، به کسی که مرده در من

که حیات بی تو راهی ، به حریم او ندارد

ز تمام بودنی ها ، تو همین از آن من باش

که به غیر با تو بودن ، دلم آرزو ندارد.

حسین منزوی

نظرات
نظرات