شعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسی

شعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسی

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، در ادامه شعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسی را برای شما آورده این و به بررسی واژه هنر در این سروده می پردازیم.

شعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسی

در ادامه شعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسی را برای شما آورده این و به بررسی واژه هنر در این سروده می پردازیم.شعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسیشعر کامل هنر نزد ایرانیان است و بس شاهنامه فردوسی

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندادند شیر ژیان را بکس

همه یکدلانند یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد تن من مباد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر بجنگ آوریم

جهان بر بداندیش تنگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

به از آنکه کشور به دشمن دهیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

به از زنده دشمن بر او شاد کام

اگر کُشت خواهد تو را روزگار

چه نیکو تر از مرگ در کار زار

تفسیر واژه هنر در شاهنامه فردوسی

هنر نزد ایرانیان است و بس

برای دریافت مقصود فردوسی از واژه هنر در این عبارت ، شایسته است که به متن اصلی شاهنامه فردوسی نگاهی داشته باشیم و بیت مورد نظر را در متن «داستان بهرام گور» بخوانیم :

در روایات مربوط به بهرام گور در شاهنامه می خوانیم که او به صورت ناشناس به «قنوج» در هندوستان می رود و در نقش پیک ، نامه ای را نزد شَنگُل فرمان روای آنجا می برد ، اما دیری نمی پاید که شنگل شیفته توانمندی های بهرام گور می شود ، او را برادر خود می خواند و از او می خواهد که در هندوستان نزد او بماند و به ایران باز نگردد. در این هنگامه ، فرمانروای هند از بهرام گور می خواهد که به کمک مردم هند بشتابد و کرگ درشت اندام و خطرناکی که روزگار را بر مردم سیاه کرده بود ، از پای درآورد.

بهرام گور به همراه چند نفر از سپاهیانِ همراهش به پیکار با کرگ رفت و او را از پای درآورد و سرش را نزد شنگُل فرستاد.اما شَنگل که نمی دانست این فرستاده همان بهرام گور پادشاه ایران است ، از بیم رفتن او از هندوستان و خطر حمله ایران به هند پس از آگاهی از ضعف سپاه هندوستان ، در اندیشه شد تا بهرام گور را به پیکار با اژدها بفرستد تا شاید در نبرد با اژدها بمیرد و به ایران بازنگردد؛ پس ، از بهرام خواست اژدهایی را که در آب و خشکی زندگی می کرد و برای مردم و جانوران دیگر خطرآفرین بود از پای درآورد. این بار نیز  بهرام در نبرد با اژدها پیروز شد و سرش را نزد شنگل فرستاد.

شَنگل که دید هنگام بازگشتِ بهرام به ایران نزدیک است ، در اندیشه شد تا بهرام را بکشد اما به توصیه مشاورانش از این کار منصرف شد و تصمیم گرفت که یکی از دخترانش را به بهرام دهد تا او را پایبند هند نمایند. بهرام از ترفند شنگل آگاه شد اما بهتر دید که دختر او را به زنی بگیرد و سپس راهی ایران شود ، پس پیشنهاد او را پذیرفت و از بین سه دختر شنگل ، سپینود را به همسری برگزید.

در این میان ، فغفورِ چین آگاه شد که مردی دلیر از ایران به هند رفته و در آنجا ماجراها داشته است ، پس در رقابت با هند و از بیم نزدیکی دو کشور ، نامه ای به فرستاده پارسی یا همان بهرام گور در هند نوشت و او را به چین دعوت نمود. فغفور در نامه اش از توانمندی بهرام در کشتن کرگ و اژدها یاد کرد و به او وعده داد که اگر به چین رود هرگاه بخواهد باز گردد ، مانع او نخواهد شد و به او خلعت و خواسته خواهد داد.

اما چون نامه فغفور نزد بهرام گور رسید که به عنوان پیک و با نام ساختگی «برزو» در هند مهمان شنگُل بود ، وی پس از خواندن  نامه  فغفور  برآشفته شد ، چون دید که فغفور خود را با عنوان «شاه جهان و تاج مهان» نامیده است.

پس بهرام در پاسخ فغفور نوشت : تو خود را شاهنشاه خوانده ای اما بدان که شاهنشاه کسی جز بهرام گور نیست و آنچه را که من در هندوستان کرده ام از کشتن کرگ و اژدها ، همه از نیک اختری شاه بهرام بوده است و این را بدان که من و یارانم در مهارت های رزمی و شکار برتریم چنان که کرگ ژیان را نیز کس ندانیم و درشمار نیاوریم.  اگر من دختر از شاه هند گرفتم در پاداش دلیرمردی من بوده است که شاه هند مرا شایسته پیوند با خویش دید. بدان که مرا  به مال و خواسته تو  نیازی نیست که بهرام شاه با بخشندگی هایش مرا  بی نیاز کرده و من همواره از او سپاسگزارم ...

دگر آنک گفتی که من کرده ام / به هندوستان رنج ها برده ام

همان اختر شاه بهرام بود / که با فرّ و اورند و با نام بود

هنر نیز ز ایرانیان است و بس / ندارند کرگ ژیان را به کس ...

داستانِ بهرام گور در شاهنامه ادامه دارد اما آنچه موضوع بحث ماست ، معنی و مفهوم بیت اخیر است که در برخی نسخه های شاهنامه به صورت زیر هم آمده :

هنر نزد ایرانیان است و بس / ندارند شیر ژیان را به کس!

در نسخه ویراسته خالقی مطلق1 با در نظر داشتن کهن ترین نسخه های خطی ، این بیت به صورت زیر آمده است :

هنر نیز ز ایرانیان است و بس / ندارند کرگ ژیان را به کس!

از این تفاوت های جزئیِ بین نسخه ها که بگذریم ، روشن است که مصرع مورد نظر در پیوند با مصرع بعدی و با توجه به روند داستان بهرام گور ، معنی و مفهومی غیر از آنچه متداول است ، دارد.

بی گمان در این بیت منظور از واژه «هنر» که فردوسی از زبان بهرام گور بازگو می کند ، همانا اوج توانمندی بهرام گور و یارانش در رزم آوری و شکارگری در ستیز با اژدها و کرگ است. همچنین منظور از واژه «ایرانیان» نیز در این بیت همانا شخص بهرام گور و یارانش در آن پیکار هستند که باکی از کرگ ژیان به دل راه ندادند و او را در شمار نیاوردند.

بر این پایه ، در سخن  فردوسی ، هنرمند صفتی است برای کسی که رزمجو ، دلیر و مسلط به فنون و مهارت های رزمی در میدان جنگ یا در هنگام شکار است؛ چنانکه در بیتی دیگر می خوانیم :

به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ ز مردی و پیروزی و زور دست

با بررسی متون کهن ادب فارسی ، در می یابیم که  واژه «هنر» بسته به کاربرد در متن بزمی ، رزمی یا عرفانی در معانی عام و متنوعی همچون انسان کامل و فرزانه ، مهارتِ رزمی ، هوشیاری و زیرکی ، قابلیت ، لیاقت ، کفایت ، کیاست ، توانایی شگفت جسمی یا روحی ، علم ، معرفت ، سیاست ، فراست ، شجاعت ، عدالت ، زورمندی ، فداکاری ، شهامت ، تقوی ، حکمت ، دیانت ، فضیلت ، کمال و گاه به معنی صنعت و پیشه آمده است.

اما امروزه واژه «هنر» مفهوم دیگری در زبان فارسی دارد و بار معنایی متفاوتی یافته است. امروزه به انتخاب فرهنگستان ، واژه «هنر» برابر با واژه «ART» گرفته شده که برای آن تعاریف و نظریه های متفاوتی ارائه شده است. برای نمونه طبق یک تعریف : هنر مجموعه ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان یا احساس و ایده های ذهن هنرمند است که در جهت اثرگذاری بر عواطف ، احساسات و هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنی یا مفهوم خلق می شوند و تاثیری عمیق و ماندگار بر روح انسان می گذارند.

از مهم ترین رشته های هنری می توان به هنرهای تجسمی (نقاشی ، طراحی ، پیکره سازی ، عکاسی و چاپ) ، هنرهای نمایشی (تیاتر و رقص) ، موسیقی ، ادبیات (شعر و داستان) ، سینما ، معماری و ... اشاره نمود.

به این ترتیب ، هرگز نمی توان و نباید واژه «هنر» را در بیت مورد نظر شاهنامه ، به معنی امروزی آن و مترداف با واژه انگلیسی «Art» دانست. همچنین واژه «ایرانیان» در این بیت را نیز نمی توان به تعبیر امروزی و معادل «ملتِ ایران» در نظر گرفت.

نظرات
نظرات