خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت

خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت و ناتور دشت یعنی چه و جملات فلسفی کتاب ناتور دشت و خرید کتاب ناطور دشت و ناطور دشت سعدی و ناطور دشت بهترین ترجمه و ناطور دشت احمد کریمی و کتاب ناطور دشت ترجمه محمد نجفی و ریشه کلمه ناطور در نم نمک.

خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت

ناطورِ دشت یا ناتورِ دشت(The Catcher in the Rye) نام رمانی اثر نویسنده آمریکایی جروم دیوید سلینجر است که در ابتدا به صورت دنباله دار در سال های 1945-46 انتشار یافت. این رمان کلاسیک که در اصل برای مخاطب بزرگسال منتشر شده بود ، به دلیل درون مایه طغیان گری و عصبانیت نوجوان داستان ، مورد توجه بسیاری از نوجوانان قرار گرفت.خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشتخلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت

خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت

خلاصه داستان

هولدن کالفیلد نوجوانی هفده ساله است که در لحظه آغاز رمان در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهراً قصد دارد آنچه را پیش از رسیدن به این جا از سر گذرانده ، برای کسی تعریف کند و همین کار را هم می کند و رمان نیز بر همین پایه شکل می گیرد. در زمان اتفاق افتادن ماجراهای داستان ، هولدن پسر شانزده ساله ای است که در مدرسه شبانه روزی «پنسی» تحصیل می کند و حالا در آستانه کریسمس به علت ضعف تحصیلی (چهار درس از پنج درسش را مردود شده و تنها در درس انگلیسی نمره قبولی آورده است) از دبیرستان اخراج شده و باید به خانه شان در نیویورک برگردد.

تمام ماجراهای داستان طی همین سه روزی (شنبه ، یک شنبه و دوشنبه) که هولدن از مدرسه برای رفتن به خانه خارج می شود ، اتفاق می افتد. او می خواهد تا چهارشنبه که نامه مدیر راجع به اخراج او به دست پدر و مادرش می رسد و آب ها کمی از آسیاب می افتد ، به خانه بازنگردد. به همین خاطر ، از زمانی که از مدرسه خارج می شود ، دو روز را سرگردان و بدون مکان مشخصی سپری می کند و این دو روز سفر و گشت و گذار ، نمادی است از سفر هولدن از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن معصومیتش در جامعه پُر هرج و مرج آمریکا.

خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت

ترجمه ها

این کتاب سه بار ، ابتدا در دهه 1340 خورشیدی (1345 توسط انتشارات مینا) توسط احمد کریمی ، بار دیگر در دهه 1370 به قلم محمد نجفی ، و بار سوم در سال 1394 توسط انتشارات میلکان با ترجمه آراز بارسقیان به فارسی ترجمه شده است. از این اثر با ترجمه علیرضا دولت آبادی در سال 1398 به همت انتشارات نگارتابان وارد بازار شده است.

ریشه کلمه ناتور دشت

عبارت «ناطور دشت» ترجمه Catcher in the Rye و برگرفته از شعری از سعدی در باب پنجم کتاب بوستان است. ناطور (ناتور) به معنی «حافظ و نگهدارِ باغ و دشت» است.

خلاصه کتاب ناطور دشت و جملات زیبای کتاب ناتور دشت


جملات زیبای کتاب ناتور دشت

هیچ وقت به هیچ کی هیچی نگو. اگر بگویی ، دیگر گفتی و رهاشان کردی. آن وقت دلت براشان تنگ می شود.

♣♣♣

با کتاب هایی بیش تر حال می کنم که وقتی خواندش تمام می شود ، آرزو کنی نویسنده اش رفیق فابریکت باشد و هر وقت دلت خواست بهش زنگ بزنی.

♣♣♣

آدم بی سوادی هستم ولی کتاب زیاد می خوانم.

♣♣♣

«می دونم مُرده! خیال می کنی حواسم نیست؟ ولی هنوزم می تونم دوسِش داشته باشم ، نمی تونم؟ چون یکی مُرده دلیل نمی شه که دیگه دوسش نداشته باشی... مخصوصاً اگه هزار بار از جماعتِ زنده بهتر باشه.»

♣♣♣

اگر حال کاری نداشته باشی ، درست هم انجامش نمی دهی.

♣♣♣

همه هم مدام بهم تذکر می دهند ، بیش تر از همه بابام. حرف شان درست است ولی درستِ درست هم نیست. آدم ها همیشه فکر می کنند هرچه می گویند درستِ درست است. برام مهم نیست. فقط گاهی دیگر این قدر تکرار می کنند که کفری می شوم. گاهی هم خیلی بزرگ تر از سنم رفتار می کنم ، خیلی بیش تر ، ولی آدم ها اصلاً متوجه نمی شوند. آدم ها هیچ وقت متوجه هیچی نمی شوند.

♣♣♣

هرچی می خوای به خودم بگی بگو ، ولی به اعتقاداتم توهین نکن که بد می بینی...»

♣♣♣

ولی آدم ها اصلاً متوجه نمی شوند. آدم ها هیچ وقت متوجه هیچی نمی شوند.

♣♣♣

با کتاب هایی بیش تر حال می کنم که وقتی خواندش تمام می شود ، آرزو کنی نویسنده اش رفیق فابریکت باشد و هر وقت دلت خواست بهش زنگ بزنی

♣♣♣

«یعنی تو واسه آینده ت هیچ برنامه ریزی یی نکردی پسرجون؟!» «چرا چرا ، به فکر آینده م هستم.» لحظه ای به آینده ام فکر کردم. «ولی گمونم خیلی به فکرش نباشم. اون قدرا واسم مهم نیس.»

♣♣♣

آدم ها درست وقتی خسته ای دست از سرت برنمی دارند.

♣♣♣

نگاهم کرد و لبخند زد. لبخند شیرینی داشت. خیلی شیرین. خیلی ها لبخندشان هم جعلی است. البته اگر خبرمرگ شان لبخندی هم داشته باشند.

♣♣♣

همین "پسر" هم گیر کرده تو دهانم. نصفش به خاطر وضع خیت دایره لغاتم است و نصف دیگرش هم به خاطر این که گاهی کوچک تر از سن ام رفتار می کنم.

♣♣♣

«می دونم مُرده! خیال می کنی حواسم نیست؟ ولی هنوزم می تونم دوسِش داشته باشم ، نمی تونم؟ چون یکی مُرده دلیل نمی شه که دیگه دوسش نداشته باشی... مخصوصاً اگه هزار بار از جماعتِ زنده بهتر باشه.»

♣♣♣

آدم ها درست وقتی خسته ای دست از سرت برنمی دارند.

♣♣♣

باور کن هر چقدر مدرسه گران تر ، دله دزدش هم بیش تر.

♣♣♣

آدمی که سقوط می کنه هیچ وقت صدای گرومپِ اُفتادنشو نمی شنوه و به سقوطش ادامه می ده. و این سقوط بیش تر و بیش تر کِش می آد برا آدمی که تو زندگیش دنبال چیزی می گرده که محیط اطرافش نمی تونه بهش بده یا فِک می کنه که محیط اطرافش نمی تونه بهش بده. واسه همین دیگه بی خیالِ همه چی می شه و قبل از این که گَشتنو شروع کنه دیگه دنبالش نمی گرده!

♣♣♣

با کتاب هایی بیش تر حال می کنم که وقتی خواندش تمام می شود ، آرزو کنی نویسنده اش رفیق فابریکت باشد و هر وقت دلت خواست بهش زنگ بزنی. البته همچین چیزی خیلی شدنی نیست.

♣♣♣

دوباره مشنگ بازی درآوردم. این چه حرفی بود زدم؟!

♣♣♣

«نمی تونی حرف بزنی؟» جواب داد : «چرا. ولی حالشو ندارم.»

♣♣♣

آدم ها هیچ وقت حرفت را باور نمی کنند.

♣♣♣

گاهی هم خیلی بزرگ تر از سنم رفتار می کنم ، خیلی بیش تر ، ولی آدم ها اصلاً متوجه نمی شوند. آدم ها هیچ وقت متوجه هیچی نمی شوند.

♣♣♣

چون یکی مُرده دلیل نمی شه که دیگه دوسش نداشته باشی... مخصوصاً اگه هزار بار از جماعتِ زنده بهتر باشه.

♣♣♣

پسر جوانی که سعی دارد تو این دنیای نکبتی ، پیچ وخم های زندگی را از سر بگذراند و ببیند آخرسر کجای این دنیا باید وایستد.

♣♣♣

"نشانه یک فرد نابالغ این است که می خواهد به دلیلی ، شرافتمندانه بمیرد. و نشانه یک فرد بالغ این است که می خواهد به دلیلی ، با تواضع زندگی کند."

♣♣♣

اصلاً به درک که خداحافظیش ناراحت کننده است ، مهم این بود که وقتی دارم از جایی می روم ، مطمئن باشم که جدی جدی دارم می روم. چون اگر حس اش نکنی ، حتا از خداحافظی هم دردناک تر است.

♣♣♣

«این ترم چندتا درس برداشتی؟» «پنج تا آقا.» «پنح تا. چندتاشو می افتی؟» «چهارتا.

♣♣♣

هیچ وقت به هیچ کی هیچی نگو. اگر بگویی ، دیگر گفتی و رهاشان کردی. آن وقت دلت براشان تنگ می شود.

♣♣♣

اگر حال کاری نداشته باشی ، درست هم انجامش نمی دهی.

♣♣♣

مشکل این طور دخترا این است که اگر از کسی خوش شان بیاید دیگر برای شان مهم نیست طرف چقدر عوضی است و کمبود محبت دارند یا نه... و اگر خوش شان هم نیاید آن وقت مهم نیست طرف چقدر خوب است یا کمبود محبت دارد یا نه. راحت می گویند فلانی مغرور است ، تمام! حتا دخترباهوش ها هم همین طوری اند

نظرات
نظرات