دانشمند ایرانی از همکاری با سرن ، باتری های نمکی و چرایی اجتناب ناپذیر انرژی سبز می گوید

دانشمند ایرانی از همکاری با سرن ، باتری های نمکی و چرایی اجتناب ناپذیر انرژی سبز می گوید

نظریه ای که می گوید هر اتم ، یک هولوگرام از کلِ جهان است؛ شیمیدانی ایرانی که با سرن همکاری می کند؛ باتری هایی که به جای لیتیوم ، از نمکِ دریا استفاده می کنند

از نظریه اتمی جدید "جهان هولوگرافیک اتمی" پوریا زرشناس تا شیمی سبز و آینده انرژی در خاورمیانه

نظریه ای که می گوید هر اتم ، یک هولوگرام از کلِ جهان است؛ شیمیدانی ایرانی که با سرن همکاری می کند؛ باتری هایی که به جای لیتیوم ، از نمکِ دریا استفاده می کنند؛ و هشداری تلخ به خاورمیانه که اگر به سمتِ انرژیِ سبز نرود ، به موزه نفتِ خشک شده تبدیل خواهد شد. این ها ، بخشی از گفت وگویِ اختصاصیِ خبرنگارِ ما با دکتر پوریا زرشناس ، پژوهشگرِ حوزه شیمیِ مواد و بنیان گذارِ نظریه «جهانِ هولوگرافیکِ اتمی» است. او در این مصاحبه ، از چالش هایِ همکاری با سرن ، نقشِ شیمیِ سبز در کاهشِ تغییراتِ اقلیمی ، تأثیرِ جنگ ها بر توسعه انرژی هایِ پاک و آینده یِ انرژی در خاورمیانه می گوید و با نثری طنزآمیز و نگاهی منتقدانه ، پرده از واقعیت هایی برمی دارد که کمتر به آن ها پرداخته شده است.دانشمند ایرانی از همکاری با سرن ، باتری های نمکی و چرایی اجتناب ناپذیر انرژی سبز می گویددانشمند ایرانی از همکاری با سرن ، باتری های نمکی و چرایی اجتناب ناپذیر انرژی سبز می گوید

همکاری دانشمند ایرانی با سرن

در دنیای امروز که مرزهای علم و فلسفه هر روز کمرنگ تر می شود ، گاهی یک ایده ، آنقدر تازه و جسورانه است که هم آزمایشگاه هایِ پیشرفته جهان را به وجد می آورد و هم اهلِ فلسفه را به فکر فرو می برد. نظریه «جهانِ هولوگرافیکِ اتمی» یا همان AHUT ، دقیقاً همین ویژگی را دارد. نظریه ای که از دلِ مغزِ یک شیمیدانِ ایرانی بیرون آمده و حالا در سازمانِ پژوهش هایِ هسته ایِ اروپا (سرن) دارد موافقان و مخالفانی جدی پیدا می کند.

ماجرا از یک کافه ساده در ژنو شروع شد؛ جایی که دکتر پوریا زرشناس ، پژوهشگرِ حوزه شیمیِ مواد ، با یک فیزیکدانِ ارشدِ سرن روبرو شد و از او پرسید : «آیا تا حالا به این فکر کرده ای که برخوردِ ذرات ، فقط یک برخوردِ فیزیکی نیست؛ بلکه یک تبادلِ اطلاعاتِ هولوگرافیک است؟» آن فیزیکدان اول فکر کرد شوخی می شنود. اما وقتی مقاله را دید ، مکث کرد و گفت : «حرف های تو مثل یک افسانه است؛ اما افسانه ای که ممکن است روزی ، علمی از آب دربیاید.» همین جمله ، درِ سرن را به رویِ یک شیمیدانِ ایرانی باز کرد.

اما داستانِ زرشناس ، فقط به نظریه هولوگرافیک ختم نمی شود. او که سال ها در تقاطعِ علم و سیاست حرکت کرده ، حالا از «شیمیِ سبز» به عنوان تنها راهِ نجاتِ سیاره می گوید و با صراحت ، صنایعِ فسیلی را به «آشپزهایِ ولخرجی» تشبیه می کند که نصفِ مواد را دور می ریزند و ظرف ها را کثیف می گذارند. او در بخشِ دیگری از این گفت وگو ، از باتری هایِ یونِ سدیم می گوید که قرار است به زودی جایِ لیتیومِ گران قیمت و محیط زیست سوز را بگیرد و پیش بینی می کند که تا سه تا پنج سالِ دیگر ، این فناوری واردِ بازارِ خودروهایِ برقی خواهد شد. اما شاید جذاب ترین بخشِ حرف هایِ او ، نگاهِ تلخ و واقع بینانه اش به خاورمیانه باشد. جایی که به گفته او ، «نفت ، مثلِ پدریست که در حالِ مرگ است و فرزندانش ، هنوز به فکرِ ساختنِ کاخی جدید با پولِ او هستند ، غافل از اینکه این پول ، روزی تمام می شود.» زرشناس با اشاره به اجلاسِ دیپلماسیِ آنتالیا در سال 2026، می گوید که در جمعِ سرانِ 150 کشور ، با آمار شروع کرده و با شعر تمام کرده است؛ آماری که نشان می داد جهان ، 1735 میلیارد دلار صرفِ جنگ کرده ، در حالی که برایِ ریشه کن کردنِ فقر ، فقط 135 میلیارد دلار نیاز بوده!

او در آن سخنرانی ، به رهبرانِ منطقه هشدار داده که «نظمِ جدیدِ انرژی» در حالِ شکل گیری است و کشورهایی که امروز سبز نشوند ، فردا سیاه می شوند. همان طور که آلمانی ها می گویند : «چرخشِ انرژی ، یک انتخاب نیست؛ یک اجبارِ تاریخیست.» اما زرشناس ، فقط یک دانشمندِ نظری نیست. او در پروژه هایِ عملیِ بانکِ اسلامیِ توسعه در مراکش ، اندونزی و سنگال ، با چالش هایِ عینیِ توسعه انرژیِ پاک روبرو شده و از نزدیک ، طعمِ «مدیریتِ ضعیف» و «فساد» را چشیده است.

در سنگال ، یک مقامِ محلی به او گفته بود : «ما پنلِ خورشیدی می خواهیم ، اما نه به قیمتِ وابستگیِ جدید.» و این ، دقیقاً همان ترسِ مشروعی است که کشورهایِ درحالِ توسعه از نئواستعمارِ انرژی دارند. او برایِ غلبه بر این مانع ، از «مدلِ آموزش محور» استفاده کرده؛ یعنی به جایِ فروشِ پنل ، نصب و نگهداری را به مردمِ محلی آموزش داده تا هم اشتغال ایجاد شود و هم وابستگی کاهش یابد. همان طور که پائولو کوئلیو گفت : «کیمیاگری ، تبدیلِ جهل به آگاهی است.»

با این حال ، بزرگ ترین مانعِ توسعه انرژیِ پاک در خاورمیانه و جهان ، جنگ ها هستند. زرشناس ، جنگ ها را به «آتش سوزیِ در جنگل» تشبیه می کند که هرچه می سوزند ، جایِ رشدِ جدید را می گیرند و بحرانِ اوکراین و غزه ، نمونه هایِ روشنی از این واقعیتِ تلخ هستند. او در پاسخ به این سوال که چرا شیمیدانان در کاهشِ انتشارِ کربن ، آنطور که باید دیده نمی شوند ، با نیشخندی تلخ می گوید : «چون رسانه ها و سیاستمداران ، بیشتر به موشک و نفت علاقه دارند تا به شیمی و محیط زیست. برایِ آنها ، فیزیکِ هسته ای جذاب تر از شیمیِ سبز است.»

اما زرشناس ، از این بی عدالتیِ علمی نمی هراسد. او با اعتمادِ به نفسِ یک محققِ میدان دیده ، می گوید که علمِ بدونِ فلسفه ، مثلِ نانِ بدونِ نمک است و نظریه او ، هرچند فلسفی به نظر می رسد ، دقیقاً به خاطرِ همین «لبه فلسفی» است که می تواند مرزهایِ جدیدِ علم را جابه جا کند. و در پایان ، پیامِ او به نسلِ جوانِ دانشمندان ، ساده و عمیق است : «نسلِ جوانِ دانشمند ، مثلِ بذریست که در زمینِ سختِ سیاست کاشته می شود. ممکن است بارانِ حمایت نبارد ، اما ریشه هایِ علم ، از دلِ سنگ هم عبور می کند.» این ، شاید همان «حالِ خوش»ی باشد که او از آن حرف می زند؛ حالِ خوبِ زیستن در مرزهایِ علم و تعهد!

بخش اول : نظریه جهان هولوگرافیک اتمی (AHUT)

سوال 1. نظریه «جهان هولوگرافیک اتمی» دقیقاً چیست و چه تفاوتی با مدل های پیشین دارد؟

ما تا امروز ، اتم را یا به شکل "سیبِ تامسون" می دیدیم ، یا "سیستمِ منظومه خورشیدیِ بور" ، یا "ابرِ الکترونیِ شرودینگر". اما من می گویم که اتم ، یک "پروژکتورِ سه بعدی" است که تمامِ اطلاعاتِ جهان را در خودش ذخیره کرده. یعنی هر اتم ، یک "هولوگرامِ مینیاتوری" از کلِ کائنات است. تفاوتِ AHUT با مدل هایِ پیشین ، در این است که آن ها به دنبال "مکان" و "حرکتِ ذره" بودند ، اما ما به دنبال "اطلاعات" و اصطلاحا "رمزگانِ هستی" هستیم. اگر بور گفت که الکترون ها در مدارهایِ ثابت می چرخند ، ما می گوییم که آن ها در حال "رقصیدنِ با جهان" هستند. اگر شرودینگر گفت که "گربه هم زنده است هم مرده" ، ما می گوییم که گربه ، خودش یک "هولوگرام" است و مرگ و زندگی ، فقط دو "حالتِ نمایش" هستند. این نظریه ، مثلِ آن است که بگوییم شما فقط یک "تصویر" از یک "فیلمِ عظیم" هستید که در یک "دانه برف" ذخیره شده است. حالا به من بگو این دقیق تر و جالب تر هست ، یا نه؟

سوال 2. همکاری با CERN چگونه شکل گرفت؟ واکنش دانشمندان سرن چه بود؟

همکاری با سرن ، مثلِ یک "عشقِ ناگهانی" بود! یک روز در ژنو ، با یکی از فیزیکدانانِ ارشدِ سرن در یک کافه روبرو شدم. از او پرسیدم : "آیا تا به حال به این فکر کردی که برخوردِ ذرات ، فقط یک "برخوردِ فیزیکی" نیست ، بلکه یک "تبادلِ اطلاعاتِ هولوگرافیک" است؟" اول فکر کرد شوخی می کنم. اما وقتی مقاله ام را نشانش دادم ، مکث کرد و گفت : "حرفات مثل یک "افسانه" است ، اما افسانه ای که ممکن است "علمی" از آب دربیاد!"

واکنشِ دانشمندانِ سرن ، ترکیبی از "شیفتگی" و "شکاکیتِ حرفه ای و علمی" بود. برخی گفتند که این نظریه ، "بیشتر فلسفی است تا فیزیکی" و برخی دیگر ، مشتاقِ آزمایشِ آن شدند. خلاصه اینکه درِ سرن به رویِ من باز شد ، چون آن ها به دنبال "مرزهایِ جدیدِ دانش" هستند؛ حتی اگر این مرزها ، از عمق مغز یک "ایرانیِ شیمیدان" بیرون بیاید. الباقیِ داستان رو هم ، "تاریخِ علم" خواهد نوشت ، اما من از همین حالا می گویم که کار با آن ها ، مثلِ "سوار شدن بر یک سفینه فضایی" بود که نه می دانستی کجا می روی ، نه کی برمی گردی! شیرین ، دلچسب و البته سخت!

اگر این نظریه درست باشد ، چه پیامدهایی برای فیزیک کوانتوم ، شیمی نظری و درک ما از جهان خواهد داشت؟

اگر AHUT درست باشد ، دیگر نمی توانیم بگوییم که "جهان ، یک ماشینِ بزرگ است که از ذراتِ کوچک ساخته شده". بلکه باید بگوییم که "جهان ، یک فیلمِ بزرگ است که از سکانس های حاوی اطلاعاتِ کوچک ساخته شده". این یعنی درِ تازه ای به رویِ "فیزیکِ کوانتوم" باز می شود؛ درِ "ارتباطاتِ آنی" و "انتقالِ اطلاعات" بدونِ نیاز به "انرژیِ کلاسیک".

در "شیمیِ نظری" ، این یعنی می توانیم واکنش هایِ شیمیایی را از طریقِ "رمزگشاییِ اطلاعاتی" پیش بینی کنیم ، نه فقط از طریقِ "محاسباتِ انرژی". و در درکِ ما از جهان ، یعنی اینکه ما همه ، به هم متصل هستیم؛ مثلِ یک "تارِ عنکبوتِ کوانتومی" که هرکجا را بگیری ، از آنِ کل است. البته این "اتصال" ، به معنایِ "وحدتِ وجود" نیست ، بلکه به معنای "وحدتِ اطلاعات" است. همان طور که مولانا گفت : "تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این مجمل". شاید AHUT ، همان "حدیثِ مفصل" جهان باشد که ما از دلِ یک اتم ، می خوانیمش!

همکاری دانشمند ایرانی با سرن

برخی می گویند این نظریه بیش از آنکه علمی باشد ، فلسفی است. پاسخ شما چیست؟

دو بار اینو پرسیدی! دنبال چی هستی؟! خب این حرف را خیلی ها زده اند؛ از جمله یکی از اساتیدِ سرن که با خنده به من گفت : "شما یک شیمیدان هستید که فلسفه می خوانید ، نه فیزیک!" من هم در پاسخش گفتم : "مگر آلبرت اینشتین ، وقتی نظریه نسبیت را ارائه کرد ، فیزیکدانِ محض بود؟ او یک "فلسفه خوانِ عاشق" بود که جهان را با "تصویر" می دید ، نه فقط با "معادله".

ببین علم و فلسفه ، مثلِ دو بالِ یک پرنده هستند. اگر یکی را ببُری ، پرنده نمی تواند پرواز کند. بله ، AHUT  یک "لبه فلسفی" دارد ، اما این لبه ، مرزِ جدیدِ علم است. همان طور که نیلز بور گفت : "یک حقیقتِ عمیق ، حقیقتی است که مخالفِ آن نیز عمیق است." اگر نظریه من ، مخالفانِ فلسفی دارد ، یعنی در "عمقِ علم" غوطه ور است. فلسفه ، نه تنها ضعفِ AHUT نیست ، بلکه "قوتِ" آن است. چون علمِ بدونِ فلسفه ، مثلِ "نانِ بدونِ نمک" است؛ خوراکی است ، اما بی مزه!

پس این نظریه کاربرد عملی نیز دارد یا صرفاً یک چارچوب نظری است؟

کاربردِ عملیِ AHUT ، شاید امروز مثلِ "نظریه نسبیت" در روزهایِ اولِ ارائه اش باشد؛ یعنی هیچ کس باورش نمی شد که یک روز ، GPS با آن کار کند. اما من پیش بینی می کنم که AHUT در "رایانه های کوانتومیِ نسلِ آینده" و "ارتباطاتِ آنیِ فضایی" کاربرد داشته باشد. اگر بتوانیم "اطلاعاتِ هولوگرافیکِ اتم" را رمزگشایی کنیم ، دیگر نیازی به "فیبرِ نوری" و "ماهواره" نخواهیم داشت؛ هر اتم ، یک "فرستنده" و "گیرنده"یِ اطلاعات خواهد بود. این یعنی "اینترنتِ نسلِ دهم" با سرعتِ نور و بدونِ نیاز به زیرساخت. اما تا رسیدن به آن روز ، باید صبر کرد. علم ، مثلِ "درختِ گردو"ست؛ هرچه قدیمی تر شود ، میوه اش بزرگ تر و رسیده تر و حتی شیرین تر می شود. پس بگذارید AHUT فعلا یک "چشم انداز" باشد؛ اما چشم اندازی که ممکن است فردای جهان را تغییر دهد!

بخش دوم : شیمی سبز و نقش آن در کاهش تغییرات اقلیمی

به من بگین «شیمی سبز» چه تفاوتی با شیمی سنتی دارد؟ چرا دنیا به آن نیاز دارد؟

خب شیمی سنتی ، مثلِ یک "آشپزِ ولخرج" است که از بهترین مواد استفاده می کند ، اما نصفِ مواد را دور می ریزد و ظرف ها را هم کثیف می گذارد. شیمی سبز ، اما مثلِ یک "آشپزِ زاهد" است که همه مواد را استفاده می کند ، زباله تولید نمی کند و بعد از آشپزی ، ظرف ها را هم تمیز می گذارد؛ فرقش در "نگاه" است :

شیمی سنتی می گوید "هر چه محصولِ بیشتر ، بهتر"؛

شیمی سبز می گوید "هر چه زباله کمتر ، بهتر".

دنیا به شیمی سبز نیاز دارد ، چون همین الان ، سیاره ما دارد از "زباله هایِ شیمیایی" خفه می شود. سالیانه میلیون ها تنِ موادِ سمی واردِ آب و خاک می شود و ما با "آبِ آشامیدنیِ مسموم" زندگی می کنیم. اگر شیمی سبز نباشد ، باید تا چند سالِ دیگر ، "ماسکِ اکسیژن" به دستِمان بگیریم و راه برویم. پس "شیمی سبز" فقط یک انتخاب نیست؛ یک "ضرورتِ بقا"ست. مثلِ آن ضرب المثلِ عربی که می گوید : "صبحانه ، بدن را مثلِ میخِ آهنی محکم می کند." شیمی سبز هم ، صبحانه سیاره ماست!

مزایای باتری های یون سدیم نسبت به لیتیوم یونی چیست و چه زمانی وارد بازار می شوند؟

تو روزنامه میخونی و قطعا توی خبرهای سیاسی ، از لیتیوم هم زیاد شنیدی؛ لیتیوم ، مثلِ "طلایِ سفید" است؛ کمیاب ، گران و استخراجش ، محیط زیست را نابود می کند. سدیم ، اما مثلِ "نمکِ خوراکی" است؛ ارزان ، فراوان و بی آزار. باتری های یون سدیم ، به جایِ لیتیوم ، از سدیم استفاده می کنند که در آبِ دریا به وفور یافت می شود.

مزیتِ دیگرش ، ایمنیِ بالاتر است؛ لیتیوم ، مثلِ "آتشِ زیرِ خاکستر" است که اگر داغ شود ، منفجر می شود ، اما سدیم ، مثلِ "آتشِ آهسته" است که کنترلش راحت تر است. چگالیِ انرژی اش کمتر است ، اما با پیشرفتِ فناوریِ نانو ، این مشکل هم حل خواهد شد. پیش بینیِ من این است که تا 3 تا 5 سالِ دیگر ، اولین نسلِ باتری های یون سدیم ، واردِ بازارِ خودروهایِ برقی می شوند. اما تا آن زمان ، باید کمی "صبرِ ایوب" داشته باشیم و از دولتمردان بخواهیم که به جایِ سرمایه گذاری رویِ "نفتِ گران" ، رویِ "سدیمِ ارزان" سرمایه گذاری کنند. همان طور که وینستون چرچیل گفت : "انرژیِ ارزان ، کلیدِ دموکراسیِ واقعی است." شاید با سدیم ، به آن کلید نزدیک تر شویم...

نقشِ شیمیدانان در کاهشِ انتشارِ کربن چیست؟ چرا کمتر به آن پرداخته شده است؟

اتفاقا محققین زیاد بهش پرداختن... شاید مثلا کمتر در عموم جامعه بهش دقت شده؛ راستش نقشِ شیمیدانان ، مثلِ نقشِ "موتورِ یک ماشین" است؛ همه از ماشین استفاده می کنند ، اما کمتر کسی به مکانیسم کارکرد موتورِ آن توجه می کند! شیمیدانان ، کسانی هستند که "کاتالیزورهایِ جدید" می سازند تا واکنش هایِ شیمیایی ، با انرژیِ کمتر و آلودگیِ کمتر انجام شوند.

 آن ها "پلیمرهایِ تجزیه پذیر" می سازند تا پلاستیک ها ، جایِ خود را به "خاکِ حاصلخیز" بدهند.

 آن ها "سلول هایِ خورشیدیِ ارزان تر" می سازند تا انرژیِ پاک ، جایِ سوختِ فسیلی را بگیرد.

اما چرا کمتر به این نقش پرداخته شده؟

چون "رسانه ها" و "سیاستمداران" ، بیشتر به "موشک" و "نفت" علاقه دارند تا به "شیمی" و "محیط زیست". برایِ آنها ، "فیزیکِ هسته ای" جذاب تر از "شیمیِ سبز" است. این یک "بی عدالتیِ علمی" است؛ همان طور که جلال آل احمد گفت : "ما غرب زده ایم و از علمِ غرب ، فقط "تکنولوژیِ نظامی" را کپی می کنیم ، نه "فرهنگِ علمی" را". زمان آن رسیده که شیمیدانان ، از حاشیه به متن بیایند و صدایشان را به گوشِ سیاستمداران برسانند.

چالشِ اصلی در انتقالِ یافته های شیمی سبز به سیاست گذاران چیست؟

خب چالشِ اصلی ، "تفاوتِ زبان" است. شیمیدانان با "مول" و "واکنش" حرف می زنند ، اما سیاستمداران با "رأی" و "بازار" و "پول" !

تا زمانی که نتوانیم "آسیبِ محیط زیست" را به "هزینه اقتصادی" ترجمه کنیم ، سیاستمداران گوش نمی دهند. مثلاً بگوییم : "اگر تا 10 سالِ دیگر ، به سمتِ انرژیِ پاک نروید ، هزینه درمانِ بیماری هایِ تنفسی ، از درآمدِ نفتی تان بیشتر خواهد شد." این زبان ، برایِ سیاستمداران قابلِ هضم است.

چالشِ دیگر ، "منافعِ صنایعِ فسیلی" است. آن ها لابیِ قدرتمندی دارند و از تغییرِ مسیر ، ضرر می کنند. من در یکی از جلساتِ بانکِ جهانی ، به یک مقامِ نفتی گفتم : "شما مثلِ "تاجری" هستید که انبارِ زغال دارد و می داند که فردا ، همه از "خورشید" انرژی می گیرند ، پس امروز ، تا می تواند زغال هایش را می فروشد! " می خندید... خب طبیعی هم بود؛ جوابی نداشت! گرچه همین کمپانی ها ، بخشی از سرمایه هاشون رو به سرمایه گذاری در انرژی های تجدیدپذیر اختصاص دادند... برای جهانی پاک تر؟! نه! برای عقب نموندن از بازار فردا !

پس سیاستمدارانِ زیرک ، باید به جایِ "منافعِ امروز" ، به "بقایِ فردا" هم فکر کنند. و این ، جایی است که "دیپلماسیِ علمی" نقشِ خود را ایفا می کند؛ یعنی تبدیلِ "زبانِ علم" به "زبانِ سیاست"

همکاری دانشمند ایرانی با سرن

بخش سوم : انرژی های تجدیدپذیر در خاورمیانه؛ فرصت ها و تهدیدها

خاورمیانه با وجودِ فراوانیِ نفت ، چرا باید به سمتِ انرژی های تجدیدپذیر برود؟

بابا اصلا گور پدر این فراوانی! همین نفت ، خاورمیانه رو صد ساله که به آتش کشیده! خاورمیانه ، مثلِ مردیست که با تمام پولِ پدرش ، طی مدت سالها ، یک کاخِ بزرگ برایش ساخته ، اما حالا پدرش ، در حالِ مرگ است!

خب این نفت هم ، روزی تمام می شود؛ شاید زودتر از آنچه فکر می کنیم. اما خورشید ، هر روز می تابد و باد ، هر شب می وزد. کشورهایِ خاورمیانه ، دو "خطایِ استراتژیک" مرتکب شده اند :

 اول اینکه "تنوعِ اقتصادی" نداشته اند

دوم ، به "تغییراتِ اقلیمی" بی توجه بوده اند.

 امروز ، عربستان و امارات ، دارند "سبزِ مصنوعی" می سازند ، اما هنوز به "فرهنگِ سبز" نرسیده اند. اجتناب ناپذیریِ تغییرِ انرژی ، از دو چیز ناشی می شود : "افزایشِ تقاضا" و "کاهشِ هزینه". هزینه خورشیدی ، در 10 سالِ اخیر 80% کاهش یافته و این یعنی "اقتصادِ سبز" ، از "اقتصادِ نفت" پیشی گرفته است. پس خاورمیانه ، یا خودش را به "قطارِ سبز" می رساند ، یا زیرِ چرخ هایِ آن له می شود!

بزرگ ترین مانعِ پروژه های خورشیدی در مراکش ، اندونزی و سنگال چه بود؟

بزرگ ترین مانع ، "مدیریتِ ضعیف" و "فساد" بود. در مراکش ، پروژه "نور" با حمایتِ پادشاه به خوبی پیش رفت ، اما در اندونزی و سنگال ، با "کاغذخوانیِ های بروکراتیک" و "کمبودِ تخصصِ محلی" مواجه شدیم. یادم می آید که در سنگال ، یک مقامِ محلی به من گفت : "ما پنلِ خورشیدی می خواهیم ، اما نه به قیمتِ وابستگیِ جدید." این یک ترسِ منطقیست؛ چون کشورهایِ درحالِ توسعه ، از "نئواستعمارِ انرژی" می هراسند.

برایِ غلبه بر این مانع ، ما از "مدلِ آموزش-محور" استفاده کردیم؛ یعنی به جایِ فروشِ پنل ، "نصب و نگهداری" را به مردمِ محلی آموزش دادیم. این کار ، هم "اشتغال" ایجاد کرد و هم "وابستگی" را کاهش داد. همان طور که پائولو کوئلیو گفت : "کیمیاگری ، تبدیلِ جهل به آگاهی است." در آن پروژه ها ، ما سعی کردیم "آگاهیِ انرژی" را جایگزینِ "جهلِ فنی" کنیم. نتیجه ، دلگرم کننده بود ، اما تا رسیدن به "استقلالِ کاملِ انرژی" ، راهِ زیادی مانده است.

تأثیرِ مناقشات سیاسی بر توسعه انرژی های پاک چیست؟

جنگ ها ، مثلِ "آتش سوزیِ در جنگل" هستند؛ هرچه می سوزند ، جایِ رشدِ جدید را می گیرند. بحرانِ اوکراین ، قیمتِ گاز را در اروپا سه برابر کرد و این ، یک "فرصتِ طلایی" برایِ انرژیِ سبز بود؛ اما متأسفانه ، بسیاری از کشورها به جایِ سرمایه گذاری رویِ "خورشید" ، به "زغالِ کثیف" بازگشتند!!!

بحرانِ غزه و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی در خاک ایران و بالطبع اون بسته شدن تنگه هرمز هم ، نشان داد که "امنیتِ انرژی" ، فقط یک "مفهومِ اقتصادی" نیست ، بلکه یک "مفهومِ ژئوپلیتیک" است. هرجا جنگ است ، پروژه هایِ سبز ، در اولویتِ آخر قرار می گیرند. اما این "کوته بینی" است؛ چون جنگ ها ، زیرساخت هایِ انرژی را نابود می کنند و بازسازیِ آن ها ، صدها میلیارد دلار هزینه دارد. من در همین اجلاسِ دیپلماسی آنتالیا 2026، به یکی از رهبرانِ عرب گفتم : "اگر به جایِ خریدِ اسلحه ، رویِ خورشید سرمایه گذاری می کردید ، الان نه تنها وابسته به نفت نبودید ، بلکه صادرکننده انرژیِ سبز می شدید." با تامل سر تکان می داد و بعد سوالاتی می پرسید که نشان می داد فکر می کند من تاجر پنل های خورشیدی هستم! (بنده خدا دنبال راه اندازی یک مزرعه خورشیدی بود) ولی چه فایده که کلا جنگ برنده ندارد ، سود اصلی مال اسلحه فروش هاست! تا وقتی که جنگ افروزان ، از جنگ سود می برند ، انرژیِ سبز ، در حاشیه می ماند.

اشاره به آنتالیا کردید؛ در اجلاسِ دیپلماسی آنتالیا ، چه پیامی داشتید؟

خب توی اون سخنرانی ، من با "آمار" شروع کردم و با "شعر" تمام کردم!

 گفتم : "آقایان ، در سال 2013، جهان 1735 میلیارد دلار صرفِ جنگ کرد ، در حالی که برایِ ریشه کن کردنِ فقر ، فقط 135 میلیارد دلار نیاز بود. اگر فقط 10% از هزینه جنگ ها را به انرژیِ سبز اختصاص دهید ، نه تنها گرمایِ زمین را کاهش می دهید ، بلکه "امنیتِ غذایی" و "اشتغال" را هم افزایش می دهید."

 بعد ، نگاهِ سردِ بعضی از حاضران را دیدم و با لبخند گفتم : "می دانم که در این جمع ، برخی هنوز به "نفت" به عنوانِ "طلایِ سیاه" نگاه می کنند؛ اما نفت ، روزی تمام می شود و آن وقت ، شما مجبورید "خورشید" را بخرید؛ خورشیدی که امروز ، رایگان رویِ سرتان می تابد."

پیامِ من این بود که "نظمِ جدیدِ انرژی" در حالِ شکل گیری است و کشورهایی که امروز "سبز" نشوند ، فردا "سیاه" می شوند. همان طور که آلمانی ها می گویند : چرخشِ انرژی(Energiewende) ، یک انتخاب نیست ، یک اجبارِ تاریخیست!

پیش بینی شما از سبدِ انرژیِ خاورمیانه تا 10 سالِ دیگر چیست؟

خودت چی فک میکنی!؟

از طرفی دنیا پر شتاب داره میره به سمت همین انرژی های تجدیدپذیر... ولی خب ازون طرف ، اینجا سوئیس نیست؛ خاورمیانه اس! پیش بینیِ من ، "نصفِ نیمه " است. یعنی تا 10 سالِ دیگر ، سبدِ انرژیِ خاورمیانه ، نصفِ نفت و گاز خواهد بود و نصفِ دیگر ، ترکیبی از خورشید ، باد و هسته ایِ صلح آمیز.

اما این "نصف شدن" ، یک "انقلاب" نیست؛ یک "تکاملِ اجباری" است. کشورهایی مثلِ عربستان و امارات ، با پروژه هایِ عظیمِ خورشیدی ، به دنبالِ "تنوع بخشی" هستند و ایران هم ، اگر از تحریم ها رها شود ، پتانسیلِ عظیمی در "انرژیِ خورشیدی" دارد. اما تهدیدها ، "وابستگیِ اقتصادی" به نفت و "ضعفِ زیرساخت" است.

اگر خاورمیانه نتواند در 10 سالِ آینده ، "خودکفاییِ سبز" را محقق کند ، تبدیل می شود به "موزه انرژیِ جهان"؛ یعنی جایی که مردمِ جهان ، برایِ دیدنِ "چاه هایِ نفتِ خشک شده" به آن سفر می کنند؛ ببین کی بهت گفتم!

 من به شوخی به یک وزیرِ نفتِ عرب گفتم : "آقای وزیر ، اگر تا 10 سالِ دیگر ، پنلِ خورشیدی رویِ پشت بامِ خانه تان نصب نکنید ، شاید مجبور شوید درِ موزه نفت ، بلیط فروشی کنید!"

امیدوارم که شوخی ام ، جدی نشود. اما برایِ این که جدی نشود ، باید امروز ، "قطارِ سبز" را سوار شد و از "نفتِ سیاه" پیاده شد!

اگر بخواهید یک پیامِ علمی به نسلِ جوانِ دانشمندانِ ایران و جهان بدهید ، آن پیام چیست؟

بیخیال... من کمتر از اونی هستم که به جوانان برومند ایرانی پیامی بدم؛ ولی یه چیزی رو چون خودم تجربه کردم ، باهاشون به اشتراک می ذارم :

نسلِ جوانِ دانشمند ، مثلِ "بذری" است که در "زمینِ سختِ سیاست" کاشته می شود. ممکن است بارانِ حمایت نبارد ، اما ریشه هایِ علم ، از دلِ سنگ هم عبور می کند.

پیامِ من فقط این هست که "علم ، تنها راهِ نجاتِ ایران و جهان است". اما....

این علم ، نباید یک "برجِ عاجِ سرد" باشد؛ تکبر ، همه چیز را خراب می کند. اصلا علم ، باید "علمِ متعهد" باشد؛ علمی که به فکرِ "آبِ آشامیدنیِ کودکِ هندی" و "هوایِ پاکِ کارگرِ ایرانی" و "نانِ شبِ خانواده کنیایی" باشد.

«اگر آدم ها غم را با هم تقسیم نکنند ، غم ، آدم ها را تقسیم می کند.»

بیاییم با علم ، غم ها را تقسیم کنیم و با گفتگو ، صلح را بسازیم. و در نهایت ، به یاد داشته باشیم که «یک کاغذِ سفید ، هرچقدر هم تمیز باشد ، کسی قاب نمی گیرد؛ برایِ ماندگاری ، باید حرفی برایِ گفتن داشت.» و شما ، با علمِ خود ، حرفِ تازه ای برایِ گفتن دارید. پس قلم به دست بگیرید و "نوشتن" را از همین امروز شروع کنید؛ همین حالا !

همکاری دانشمند ایرانی با سرن

AHUT؛ از یک ایده فلسفی تا مرزهایِ فیزیکِ کوانتوم

نظریه «جهانِ هولوگرافیکِ اتمی» که به اختصار AHUT نامیده می شود ، یک چالشِ جدی برایِ مدل هایِ کلاسیکِ اتمیِ تامسون ، رادرفورد ، بور و شرودینگر محسوب می شود. در حالی که مدل هایِ پیشین ، اتم را به عنوانِ یک ساختارِ فیزیکیِ صرف با هسته و الکترون توصیف می کردند ، AHUT اتم را یک «پروژکتورِ سه بعدی» می داند که تمامِ اطلاعاتِ جهان را در خود ذخیره کرده است.

این نظریه ، با الهام از مفهومِ هولوگرافی در فیزیکِ کوانتوم ، پیشنهاد می کند که جهانِ سه بعدیِ ما ، یک تصویرِ هولوگرافیک از اطلاعاتِ دوبعدیِ ذخیره شده در اتم هاست. به عبارتِ دیگر ، هر اتم ، یک «حافظه کوانتومی» است که کلِ تاریخچه و سرنوشتِ جهان را در خود دارد. این ایده ، هرچند در ابتدا فلسفی به نظر می رسد ، اما با پیشرفت هایِ اخیر در فیزیکِ اطلاعات ، دارد به یک فرضیه قابلِ آزمون تبدیل می شود.

پذیرشِ AHUT می تواند درِ تازه ای به رویِ «ارتباطاتِ آنی» و «انتقالِ اطلاعات» بدونِ نیاز به انرژیِ کلاسیک باز کند. اگر بتوانیم اطلاعاتِ هولوگرافیکِ اتم را رمزگشایی کنیم ، دیگر نیازی به فیبرِ نوری و ماهواره نخواهیم داشت و این ، یعنی انقلابی در فناوریِ اطلاعات که از هر نظریه علمیِ دیگری ، تأثیرگذارتر خواهد بود.

شیمیِ سبز ، ضرورتی که به جایِ حاشیه ، باید به متنِ سیاستِ انرژی بیاید

شیمیِ سبز ، برخلافِ شیمیِ سنتی که بر «بیشترین تولید» تمرکز دارد ، بر «کمترین زباله» تأکید می کند. این رویکرد ، نه تنها به کاهشِ آلودگیِ محیط زیست کمک می کند ، بلکه هزینه هایِ تولید را نیز کاهش می دهد. با این حال ، شیمیِ سبز هنوز در سایه صنایعِ فسیلی و سیاست هایِ نفتی ، جایگاهِ واقعیِ خود را پیدا نکرده است.  دکتر زرشناس معتقد است که یکی از دلایلِ اصلیِ غفلت از شیمیِ سبز ، «تفاوتِ زبانِ» شیمیدانان و سیاستمداران است. شیمیدانان با «مول» و «واکنش» حرف می زنند ، اما سیاستمداران با «رأی» و «بازار». تا زمانی که نتوانیم «آسیبِ محیط زیست» را به «هزینه اقتصادی» ترجمه کنیم ، سیاستمداران به حرفِ شیمیدانان گوش نخواهند داد.

باتری هایِ یونِ سدیم ، یکی از نمونه هایِ موفقِ شیمیِ سبز هستند که می توانند جایِ لیتیومِ کمیاب و گران قیمت را بگیرند. سدیم ، در آبِ دریا به وفور یافت می شود و استخراجِ آن ، آسیبِ زیست محیطیِ کمتری دارد. با این حال ، ورودِ این فناوری به بازار ، نیازمندِ سرمایه گذاریِ دولتی و حمایتِ سیاستمدارانی است که هنوز به «نفت» به عنوانِ طلایِ سیاه نگاه می کنند.

خاورمیانه و معمایِ نفت؛ چرا منطقه به سمتِ انرژیِ پاک نمی رود؟

خاورمیانه ، با وجودِ فراوانیِ نفت و گاز ، به شدت در برابرِ تغییراتِ اقلیمی آسیب پذیر است. افزایشِ دما ، کاهشِ بارندگی و بیابان زایی ، تهدیدهایِ جدی برایِ امنیتِ غذایی و آبیِ این منطقه محسوب می شوند. با این حال ، بسیاری از کشورهایِ خاورمیانه ، هنوز به «نفت» به عنوانِ تنها منبعِ درآمد و قدرتِ خود نگاه می کنند. به گفته زرشناس ، کشورهایِ خاورمیانه دو خطایِ استراتژیکِ بزرگ مرتکب شده اند : اول اینکه تنوعِ اقتصادی نداشته اند و دوم ، به تغییراتِ اقلیمی بی توجه بوده اند. امروز ، عربستان و امارات ، پروژه هایِ عظیمِ خورشیدی را آغاز کرده اند ، اما این حرکت ، بیشتر به «سبزِ مصنوعی» شبیه است تا یک تحولِ بنیادین در فرهنگِ انرژی.

اگر خاورمیانه نتواند در 10 سالِ آینده ، خودکفاییِ سبز را محقق کند ، به «موزه انرژیِ جهان» تبدیل خواهد شد؛ جایی که مردمِ جهان ، برایِ دیدنِ چاه هایِ نفتِ خشک شده به آن سفر می کنند. این ، یک هشدارِ واقعی است که رهبرانِ منطقه باید آن را جدی بگیرند ، وگرنه «قطارِ سبز» از ایستگاهِ خاورمیانه عبور خواهد کرد و دیگر برنمی گردد.

جنگ ها و انرژیِ سبز؛ رابطه معکوسِ دو مقوله حیاتی

جنگ ها ، مثلِ آتش سوزیِ در جنگل ، هرچه می سوزند ، جایِ رشدِ جدید را می گیرند. بحرانِ اوکراین ، قیمتِ گاز را در اروپا سه برابر کرد و بسیاری از کشورها را به سمتِ زغالِ کثیف بازگرداند. بحرانِ غزه و حمله به ایران نیز نشان داد که امنیتِ انرژی ، فقط یک مفهومِ اقتصادی نیست؛ یک مفهومِ ژئوپلیتیک است که با کوچک ترین تنش ، به هم می ریزد. دکتر زرشناس در اجلاسِ دیپلماسیِ آنتالیا ، به رهبرانِ منطقه هشدار داد که اگر به جایِ خریدِ اسلحه ، رویِ خورشید سرمایه گذاری می کردند ، الان نه تنها وابسته به نفت نبودند ، بلکه صادرکننده انرژیِ سبز می شدند. اما متأسفانه ، «جنگ برنده ندارد و اسلحه فروش ها ، تنها کسانی هستند که از جنگ سود می برند» و این واقعیتِ تلخ ، تا وقتی که جنگ افروزان در قدرت هستند ، انرژیِ سبز را در حاشیه نگه خواهد داشت.

با این حال ، هر بحرانی ، یک فرصت هم به همراه دارد. بحرانِ انرژیِ ناشی از جنگ ها ، می تواند انگیزه ای برایِ سرمایه گذاریِ جدیِ کشورها بر رویِ انرژی هایِ تجدیدپذیر باشد. کشورهایی که امروز ، از این فرصت استفاده کنند ، در آینده ، نه تنها امنیتِ انرژیِ خود را تضمین کرده اند ، بلکه از وابستگیِ به نفت و گازِ کشورهایِ متخاصم نیز رها خواهند شد.

همکاری دانشمند ایرانی با سرن

آینده انرژی؛ نفت ، خورشید یا ترکیبی از همه؟

پیش بینیِ دکتر زرشناس از سبدِ انرژیِ خاورمیانه تا 10 سالِ دیگر ، «نصفِ نیمه» است. یعنی نصفِ نفت و گاز و نصفِ دیگر ، ترکیبی از خورشید ، باد و انرژیِ هسته ایِ صلح آمیز. اما این «نصف شدن» ، یک انقلاب نیست؛ یک «تکاملِ اجباری» است که از کاهشِ هزینه هایِ انرژیِ پاک و افزایشِ فشارهایِ بین المللی برایِ کاهشِ کربن ناشی می شود.

هزینه انرژیِ خورشیدی ، در 10 سالِ اخیر 80 درصد کاهش یافته و این یعنی اقتصادِ سبز ، از اقتصادِ نفت پیشی گرفته است. کشورهایی مانندِ چین ، آمریکا و آلمان ، سرمایه گذاریِ عظیمی در این حوزه کرده اند و اگر خاورمیانه هم به این قطار نپیوندد ، در آینده ای نه چندان دور ، تبدیل به یک «واردکننده انرژی» خواهد شد؛ و این ، برایِ منطقه ای که سال ها صادرکننده اصلیِ انرژی بوده ، یک فاجعه تاریخی محسوب می شود.

در نهایت ، آینده انرژیِ خاورمیانه ، به «اراده سیاسی» و «مدیریتِ عاقلانه» بستگی دارد. اگر رهبرانِ منطقه ، به جایِ نگاهِ کوتاه مدتِ نفتی ، به منافعِ بلندمدتِ ملی فکر کنند ، می توانند با سرمایه گذاریِ جدی در انرژیِ پاک ، نه تنها آینده کشورهایشان را نجات دهند ، بلکه الگویی برایِ سایرِ مناطقِ جهان شوند. و اگر نه ، «موزه نفت» در انتظارِ آن هاست.

نظرات
نظرات