ضرب المثل از میان این همه پیامبر جرجیس را گیر آوردی

ضرب المثل از میان این همه پیامبر جرجیس را گیر آوردی

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ،   ضرب المثل از میان همه پیامبران جرجیس نصیب ما شد و معنی ضرب المثل فارسی بین همه پیامبرها جرجیس انتخاب کرده و داستان کامل حضرت جرجیس و ضرب المثل از این همه پیامبر جرجیس را گیر آوردی و ضرب المثل در مورد پیامبر و جرجیس به چه معناست و مقبره جرجیس پیامبر و جرجیس در قرآن و فقیر ترین پیامبر در نم نمک.

کاربرد ضرب المثل از میان همه پیامبران جرجیس نصیب ما شد

ضرب المثل از میان همه پیامبران جرجیس نصیب ما شد کنایه از بدشانسی و بداقبالی افراد می باشد.ضرب المثل از میان این همه پیامبر جرجیس را گیر آوردیضرب المثل از میان این همه پیامبر جرجیس را گیر آوردی

کاربرد ضرب المثل از میان همه پیامبران جرجیس نصیب ما شد

زمینه پیدایش

روزی روباهی گرسنه از کنار پرچین های یک خانه می گذشت که چشمش به مرغ چاق و چله ای افتاد که آرام آرام در حیاط قدم می زد و به طرف مرغدانی می رفت ، دوباره به حیاط می آمد و دانه می خورد. البته این همه آرامش و آسایش مرغ به جهت حضور سگ نگهبان خانه در همان نزدیکی بود. مرغ مطمئن بود با وجود سگ نگهبان حیوانی جرات حمله به او را نخواهد داشت.

تا یک روز که سگ نگهبان به همراه صاحب خانه گوسفندان را به چرا برده بود ، مرغ ها در مرغدانی بدون نگهبان و محافظ مانده بودند. ولی چون فکر نمی کردند خطری تهدیدشان کند بدون هیچ ترسی مشغول خوردن بودند روباه که از آنجا می گذشت در کمال تعجب دید که مرغ ها در مرغدانی بدون نگهبان هستند و چون مدت ها بود در آرزوی چنین روزی بود فرصت را غنیمت شمرد. با یک پرش از پرچین مرغدانی گذشت و وارد آنجا شد. به سرعت مرغ را در دهان گرفت و به داخل جنگل برگشت.

مرغ وقتی فهمید به دلیل بی احتیاطی اش به این راحتی در چنگ روباه گیر افتاده با خود گفت : اگر می خواهم زنده بمانم هر جور شده باید خود را از چنگ روباه درآورم. مرغ ابتدا شروع کرد عجز و ناله و التماس که خواهش می کنم من را رها کن. جوجه های من گرسنه می مانند. روباه که گوشش از این التماس ها پر بود توجهی نکرد و هیچ عکس العملی نشان نداد.

از طرفی مرغ مجبور بود هر راهی را امتحان کند تا شاید بتواند از این معرکه جان سالم به در ببرد. با خود گفت : باید هر جوری شده ، سوالی از او بپرسم که روباه مجبور شود برای جواب دادن به آن دهانش را باز کند تا من بتوانم از چنگ روباه فرار کنم.

مرغ گفت : دوست عزیز با قضایای پیش آمده من مرگ را در نزدیکی خود می بینم. ولی یک خواهش دارم قبل از اینکه من را بکشی نام یکی از پیامبران خدا را بیاور تا گوشت من حلال شود. دوست ندارم گوشتم حرام خورده شود.

روباه که زرنگتر از این حرفها بود و قبلا هم این کلک ها را شنیده بود ، با خونسردی گفت : «جرجیس» مرغ گفت : کدام پیامبر؟ روباه چند بار تکرار کرد : جرجیس! جرجیس! جرجیس!

روباه زرنگ از میان نام همه پیامبران نامی را انتخاب کرد که لازم نباشد برای اینکه آن نام تکرار شود دهانش را باز کند مرغ با ناامیدی چون حرفی برای گفتن نداشت. گفت : ممنون که از بین این همه پیغمبر ، جرجیس نصیب ما شد.

نظرات
نظرات