لوریس چکناواریان و بیوگرافی لوریس چکناواریان و همسر لوریس چکناواریان و خواهر لوریس چکناواریان و فرزندان لوریس چکناواریان و لوریس چکناواریان مریم میرزاخانی و لوریس چکناواریان عاشورا و آثار لوریس چکناواریان و آهنگ های لوریس چکناواریان و لوریس چکناواریان دیوانگی در نم نمک.
زندگینامه لوریس چکناواریان و همسرش(Loris Tjeknavorian)
- نام : لوریس هایکازی چکناواریان
- نام انگلیسی : Loris Tjeknavorian
- تاریخ تولد : 21 مهر 1316
- محل تولد : بروجرد ، لرستان ، ایران
- ملیت : ایرانی
- تبار : ارمنی
- حرفه : آهنگساز ، رهبر ارکستر ، نویسنده و نقاش
- تحصیلات : هنرستان عالی موسیقی ، آکادمی موسیقی وین و دانشگاه میشیگان آمریکا
- رشته تحصیلی : آهنگسازی و رهبری ارکستر
- سبک موسیقی مورد علاقه : موسیقی کلاسیک
- والدین : هایکاز (پدر)
- همسر : هنرمند ارمنی تبار و پیانیست
- فرزندان : دو پسر و یک دختر
- نام پسر کوچک تر : امانوئل چکناواریان
بیوگرافی کامل لوریس چکناواریان
لوریس چکناواریان آهنگساز ، رهبر ارکستر ، نویسنده و هنرمند ایرانی ارمنی تبار است که در 21 مهر 1316 در بروجرد متولد شد. او تحصیلات موسیقی خود را در اتریش و آمریکا ادامه داد و با فعالیت در عرصه آهنگسازی و رهبری ارکستر ، به یکی از چهره های شناخته شده موسیقی کلاسیک ایران و ارمنستان تبدیل شد. چکناواریان در کنار موسیقی ، به نویسندگی ، شعر و نقاشی نیز علاقه دارد و آثار متنوعی در این زمینه ها خلق کرده است.![]()

لوریس چکناواریان کیست؟
لوریس هایکازی چکناواریان از هنرمندانی است که بخش مهمی از زندگی خود را به موسیقی کلاسیک و رهبری ارکستر اختصاص داده است. او دانش آموخته رشته رهبری ارکستر از دانشگاه میشیگان آمریکا و آکادمی موسیقی وین اتریش است و در طول فعالیت حرفه ای خود ، تجربه های متعددی در ایران و خارج از کشور به دست آورده است.
چکناواریان علاوه بر آهنگسازی و رهبری ارکستر ، در زمینه نویسندگی و هنرهای تجسمی نیز فعالیت کرده و همواره بر اهمیت عشق ، خلاقیت و ارتباط انسانی در زندگی و هنر تأکید داشته است.
خانواده لوریس چکناواریان
لوریس چکناواریان در خانواده ای ارمنی تبار در بروجرد به دنیا آمد. پدرش ، هایکاز از زندانیان دوران حکومت استالین در ارمنستان بود و مادرش نیز از مهاجرانی به شمار می رفت که در پی درگیری های تاریخی میان ارامنه و عثمانی به ایران پناه آورده بودند.
پدر و مادر او در بروجرد با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حاصل این ازدواج ، تولد لوریس و یک دختر به نام آرشالویس چکناواریان بود. خانواده او زمانی که لوریس سه سال داشت ، به تهران نقل مکان کردند و او دوران رشد خود را در ایران گذراند.

لوریس چکناواریان در کنار پدر و مادرش
شروع علاقه به موسیقی از پنج سالگی
علاقه لوریس چکناواریان به موسیقی از دوران کودکی شکل گرفت. او در روایت های خود از پنج سالگی یاد کرده است؛ زمانی که بدون تشویق خانواده ، با ساختن ویولن اسباب بازی تلاش می کرد موسیقی بنوازد.
خانواده اش در هفت سالگی متوجه علاقه جدی او به موسیقی شدند و برایش معلم ویولن گرفتند. این اتفاق نقطه شروع آموزش رسمی موسیقی او بود.
چکناواریان در نوجوانی نیز استعداد قابل توجهی از خود نشان داد. او در 14 سالگی رهبری ارکستر کلوپ ارامنه را تجربه کرد و در 16 سالگی به رهبری ارکستر سمفونیک تهران پرداخت. اجرای آثاری از آهنگسازانی مانند بتهوون ، باخ و خاچاطوریان از جمله تجربه های اولیه او در این مسیر بود.

تحصیلات موسیقی در اتریش و آمریکا
لوریس چکناواریان در سال 1332 و در حدود 16 سالگی وارد هنرستان عالی موسیقی شد. او سپس برای ادامه تحصیل و کسب تجربه حرفه ای راهی وین ، پایتخت اتریش ، شد و تا سال 1339 در این کشور به تحصیل و فعالیت موسیقایی پرداخت.
حضور در وین فرصتی برای آشنایی عمیق تر او با آهنگسازی کلاسیک و فنون رهبری ارکستر فراهم کرد. پس از بازگشت به ایران ، مسئولیت ریاست صداخانه ملی هنرهای زیبا را بر عهده گرفت.
او در سال 1342 بار دیگر به اتریش بازگشت و دو سال بعد برای ادامه تحصیل در رشته رهبری ارکستر به آمریکا رفت. چکناواریان سرانجام در سال 1349 به ایران بازگشت و فعالیت های خود را در رادیو و تلویزیون ادامه داد. او همچنین کنسرت هایی در تالار رودکی برگزار کرد.

عکس جوانی لوریس چکناواریان
فعالیت های هنری پیش از انقلاب
چکناواریان در سال 1351 به عنوان رهبر ارکستر اپرای تهران منصوب شد. این مسئولیت یکی از مراحل مهم فعالیت حرفه ای او در ایران بود و فرصت بیشتری برای فعالیت در زمینه موسیقی ارکسترال و اپرا در اختیارش قرار داد.
با وقوع انقلاب 1357، شرایط فعالیت هنری او تغییر کرد و چکناواریان ناچار شد ایران را ترک کند و به ارمنستان برود. او در سال های بعد به آهنگسازی و فعالیت های موسیقایی در این کشور ادامه داد.
زندگی هنری در ارمنستان
لوریس چکناواریان حدود دو دهه از زندگی خود را در ارمنستان سپری کرد و در این مدت به ساخت موسیقی و ادامه فعالیت های حرفه ای خود پرداخت.
او از سال 1369 تا 1379 رهبری ارکستر فیلارمونیک ارمنستان را بر عهده داشت. این دوره از زندگی حرفه ای او با حضور مستمر در عرصه موسیقی ارکسترال همراه بود و جایگاهش را در میان هنرمندان موسیقی کلاسیک تثبیت کرد.

موسیقی فیلم
معروف ترین موسیقی فیلم های ساخته شده توسط لوریس چکناواریان از آثار شاخص موسیقی سینمای ایران در دهه های پیش از انقلاب به شمار می روند. او برای حدود 30 فیلم مستند ، کوتاه و سینمایی موسیقی ساخته و از جمله آثار شناخته شده اش می توان به فیلم های «بیتا» و «تنگسیر» اشاره کرد.
ازدواج و فرزندان لوریس چکناواریان
لوریس چکناواریان پیش از انقلاب با زنی ارمنی تبار که پیانیست است ، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند ، شامل دو پسر و یک دختر ، است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره خانواده او ، پسر بزرگ ترش در آمریکا به فعالیت در زمینه کارگردانی مشغول است ، دخترش در حوزه بازیگری فعالیت دارد و پسر کوچک ترش ، امانوئل چکناواریان ، ویولنیستی شناخته شده با پیشینه ارمنی است.

لوریس چکناواریان و همسرش
نویسندگی ، شعر و علاقه به بازیگری
فعالیت های لوریس چکناواریان به موسیقی محدود نمی شود. او در زمینه نویسندگی نیز تجربه دارد و از نگارش حدود 100 داستان کوتاه و سرودن شعرهای متعدد سخن گفته است.
چکناواریان همچنین به بازیگری علاقه مند است و در اظهارنظرهای خود از تمایلش برای حضور در تئاتر و سپس ایفای نقش در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی صحبت کرده است.
او باور دارد که سن نباید مانعی برای تجربه های تازه باشد و هنر را عرصه ای می داند که در آن بازنشستگی معنای چندانی ندارد. از نگاه او ، سن بیشتر نشانه تجربه است تا پایان فرصت های زندگی.
نگاه لوریس چکناواریان به عشق و زندگی
عشق یکی از موضوعات مهم در نگاه شخصی و فلسفه زندگی لوریس چکناواریان است. او عشق را احساسی بنیادی می داند که با شادی ، اندوه ، اشک و لبخند پیوند دارد و نبود آن را با از دست دادن بخشی از معنای زندگی برابر می داند.
چکناواریان در سخنان خود بارها بر این باور تأکید کرده است که انسان با عشق زندگی می کند و هنر نیز بدون احساس و ارتباط انسانی ، بخشی از تأثیرگذاری خود را از دست می دهد.

لوریس چکناواریان و پسرش
موسیقی مورد علاقه لوریس چکناواریان
موسیقی کلاسیک ، ژانر مورد علاقه چکناواریان است؛ بااین حال ، او درباره سایر سبک های موسیقی دیدگاهی باز دارد و معتقد است نمی توان به سادگی یک نوع موسیقی را خوب و نوع دیگر را بد دانست.
او برای توضیح این دیدگاه ، موسیقی را به انتخاب غذا تشبیه کرده است : همان طور که ممکن است فردی غذایی را دوست داشته باشد و دیگری از آن خوشش نیاید ، تفاوت سلیقه موسیقایی نیز لزوماً به معنای پایین بودن ارزش یک اثر نیست.
نمایشگاه نقاشی و کتاب خرستان
لوریس چکناواریان در کنار موسیقی ، به نقاشی نیز علاقه دارد و در این حوزه فعالیت کرده است. او در سال 1395 نمایشگاهی با عنوان «موسیقی روی بوم» در تهران برگزار کرد؛ نمایشگاهی که پیوند میان دو علاقه هنری او ، یعنی موسیقی و نقاشی ، را به نمایش می گذاشت.
در همان سال ، کتاب طنز «خرستان» نیز با قلم او منتشر شد. این کتاب در 168 صفحه ، مجموعه ای از داستان های کوتاه طنز را در بر می گیرد و نشان دهنده جنبه دیگری از خلاقیت ادبی این هنرمند است.

ارتباط صمیمانه با مردم
چکناواریان در گفت وگوهای خود از علاقه اش به حضور در میان مردم سخن گفته است. او قدم زدن در خیابان ها و پارک شهر و گفت وگو با افراد مختلف را بخشی از زندگی روزمره خود می داند.
به گفته او ، ارتباط با مردم ، خوش وبش و خندیدن در کنار آن ها باعث می شود احساس نزدیکی و تعلق بیشتری به جامعه داشته باشد. این نگاه نشان می دهد که او ارتباط انسانی را در کنار فعالیت حرفه ای ، بخش مهمی از زندگی خود می داند.
مستند مایسترو؛ روایتی از زندگی چکناواریان
مستند 52 دقیقه ای «مایسترو» (استاد) ، از آثار ساخته شده درباره زندگی لوریس چکناواریان است. این فیلم به کارگردانی وحید زارع زاده و تهیه کنندگی زهرا مشتاق ساخته شده و به زندگی و فعالیت های هنری این موسیقی دان می پردازد.
عنوان «مایسترو» اشاره ای به جایگاه چکناواریان در مقام رهبر ارکستر دارد؛ جایگاهی که حاصل سال ها تحصیل ، تمرین ، آهنگسازی و فعالیت حرفه ای در ایران و خارج از کشور است.

ماجرای استعفای لوریس چکناواریان از دانشگاه
چکناواریان در بخشی از خاطرات خود به استعفایش از دانشگاه در سال 1355 اشاره کرده است. به روایت او ، رئیس دانشگاه از تصمیمش تعجب کرده بود؛ زیرا چکناواریان در آن زمان از استادان جوان دانشگاه ایالت مینه سوتا به شمار می رفت.
او در توضیح این تصمیم ، از دو موضوع سخن گفته است : نخست ، رفتاری که به گفته خودش باعث می شد دانشجویان بیش از اندازه او را مورد توجه قرار دهند و دوم ، چاپلوسی برخی دانشجویان برای گرفتن نمره. این خاطره بخشی از نگاه انتقادی او به روابط آموزشی و جایگاه استاد و دانشجو را نشان می دهد.

لوریس چکناواریان مریم میرزاخانی
من می خواستم کاری بنویسم عاشقانه و رمانتیک ، ولی نشد ، چون مریم میرزاخانی یک دانشمند بود و نمی شد کاری عاشقانه و رمانتیک برایش نوشت. به همین جهت کاری نوشتم اعتراضی ، حزن آلود و حماسی و به گونه ای آن را نوشتم که هر کسی گوش کند بفهمد که این اثر ایرانی است و برای یک ایرانی نوشته شده است.
لوریس چکناواریان و حمایت از کودکان کار
چکناواریان حمایت از کودکان کار را اقدامی انسانی و ارزشمند می داند. او معتقد است کمک به این کودکان در واقع نوعی کمک به جامعه و خود انسان است.
او همچنین با بیان اینکه خود را کودک کار می داند ، به نقش مردم و حمایت اجتماعی در مسیر زندگی هنری اش اشاره کرده است. از نگاه او ، عشق و همراهی مردم ایران زمینه ای فراهم کرده تا بتواند استعداد و هنر خود را به دیگران معرفی کند.
