احترام به پدر و مادر از دیدگاه امام حسین

احترام به پدر و مادر از دیدگاه امام حسین

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، احترام به پدر و مادر از دیدگاه امام حسین و احترام به والدین از دیدگاه امام حسین و احترام به پدر و مادر در نهج البلاغه و حدیث درباره احترام به پدر و مادر و حدیث امام رضا درباره نیکی به پدر و مادر و عکس نوشته حدیث در مورد پدر و مادر و داستان پیامبر در مورد احترام به والدین و حدیث در مورد بی احترامی به پدر و مادر و سر زدن به پدر ومادر و حدیث درباره حق فرزند بر پدر و مادر در نم نمک.

احترام به پدر و مادر از دیدگاه امام حسین

امام حسین علیه السلام ، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل فرموده : اگر خدای عز و جل چیزی کمتر از «اف» گفتن را در نافرمانی [از پدر و مادر] می دانست ، آن را حرام می کرد. پس نافرمان از پدر و مادر ، هر چه می خواهد ، بکند که هرگز به بهشت در نمی آید و کسی که به پدر و مادرش نیکوکار است ، هر چه می خواهد ، بکند ، که به دوزخ نمی رود.[1]احترام به پدر و مادر از دیدگاه امام حسیناحترام به پدر و مادر از دیدگاه امام حسین

احترام به والدین از دیدگاه امام حسین

اطاعت از پدر در سیره امام حسین(ع)

علی علیه السلام هنگامی که به عنوان خلیفه جلوس کرد و مردم با او بیعت کردند ، عمامه پیامبر صلی الله علیه و آله بر سر و ردای پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوش و کفش پیامبر صلی الله علیه و آله به پا و شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوش ، به مسجد آمد. از منبر ، بالا رفت و استوار بر آن نشست و سپس انگشتانش را در هم فرو کرد و آن را پایین شکمش گذاشت. آن گاه فرمود : «ای مردم! از من بپرسید ، پیش از آن که مرا نیابید...».

سپس به حسن علیه السلام فرمود : «ای حسن! برخیز و از منبر ، بالا برو و سخنی بگو که قریش ، تو را پس از من ، نادان نشمرند و نگویند : حسن بن علی ، چیزی نمی داند».

حسن علیه السلام گفت : پدر عزیزم! چگونه از منبر ، بالا بروم و سخن بگویم ، در حالی که تو میان مردم هستی و صدایم را می شنوی و مرا می بینی؟!

علی علیه السلام به او فرمود : «پدر و مادرم ، فدایت باد! من خود را از چشم تو پنهان می کنم و بدون آن که تو مرا ببینی ، من تو را می بینم و صدایت را می شنوم».

حسن علیه السلام از منبر ، بالا رفت و خدا را با ستایش هایی شیوا و باشکوه ، ستود و بر پیامبر صلی الله علیه و آله ، درودی مختصر ، اما کامل فرستاد و سپس گفت : ای مردم! شنیدم جدم پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید : «من ، شهر علمم و علی ، درِ آن است و آیا جز از درِ شهر ، به آن وارد می شوند؟». سپس از منبر فرود آمد و علی علیه السلام به سوی او جست و او را بلند کرد و به سینه اش چسباند.

سپس به حسین علیه السلام فرمود : «پسر عزیزم! برخیز و از منبر ، بالا برو و سخنی بگو که قریش ، تو را پس از من ، نادان نشمرند و نگویند که حسین بن علی ، چیزی نمی داند ، و سخنت دنباله سخن برادرت باشد».

حسین علیه السلام از منبر ، بالا رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود فرستادن مختصر و کامل بر پیامبر صلی الله علیه و آله ، گفت : ای مردم! شنیدم جدم پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید : «علی ، شهر هدایت است ، پس هر کس به آن در آید ، نجات می یابد و هر کس جا بماند ، هلاک می شود».

علی علیه السلام به سوی او جست و او را به سینه اش چسباند و وی را بوسید و سپس فرمود : «ای مردم! گواه باشید که این دو ، فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و ودیعه های او هستند که نزد من به امانت گذاشت و من ، آن دو را نزد شما مردم ، به ودیعت می نهم و پیامبر صلی الله علیه و آله در باره این دو از شما خواهد پرسید».[2]

احترام به والدین از دیدگاه امام حسین

فِطریه پرداختنِ امام حسن و امام حسین علیهما السلام به نیت پدر

برای ما روایت شده است که حسن و حسین که درودهای خدا بر آن دو باد تا هنگام وفاتشان ، به نیت امام علی علیه السلام ، زکات فطر می پرداختند و امام زین العابدین علیه السلام نیز تا هنگام وفات ، آن را به نیت پدرش حسین علیه السلام می پرداخت و امام باقر علیه السلام نیز آن را تا هنگام مرگ ، به نیت امام زین العابدین علیه السلام می پرداخت.

امام صادق علیه السلام فرمود : «و من نیز به نیت پدرم می پردازم».

و این ، نوعی از صدقه دادن مستحبی به نیابت از درگذشتگان است.[3]

خط قرمز اطاعت از پدر و مادر

امام حسین علیه السلام بر عبد الله بن عمرو بن عاص گذشت. عبد الله گفت : هر کس دوست دارد به محبوب ترینِ زمینیان نزد آسمانیان بنگرد ، به این ره گذر بنگرد که من ، از شب های صِفین تاکنون با او سخن نگفته ام.

ابوسعید خُدری ، او را نزد امام حسین علیه السلام آورد. ایشان فرمود : «تو می دانی که من ، محبوب ترینِ زمینیان نزد آسمانیان هستم و با این حال ، با من و پدرم در صفین جنگیدی؟! به خدا سوگند که پدرم از من بهتر بود!».

عبد الله ، عذر آورد و گفت : پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود : «از پدرت اطاعت کن».

امام حسین علیه السلام به او فرمود : «آیا گفته خدای متعال را نشنیده ای : «وَ إِن جَهَدَاکَ لِتُشرِکَ بِی مَا لَیسَ‏ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلَا تُطِعهُمَا»[4]؛

«و اگر [پدر و مادر] کوشیدند که چیزی را که بدان باور نداری ، شریک من قرار دهی ، از آن دو اطاعت مکن»؟ و این گفته پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را که : «إنَمَا الطَاعَةُ فِی المَعروف»‏ "اطاعت ، در نیکی است" و این گفته اش را که : «لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ فی مَعصِیَةِ الخالِقِ» "در معصیت خالق ، برای مخلوق ، اطاعتی نیست"؟».[5]

احترام به والدین از دیدگاه امام حسین

نیکی حضرت علی اکبر(ع) به پدر

حسین علیه السلام حرکت کرد تا به منزل ثَعلَبیه رسید و آن ، هنگام ظهر بود. یارانش فرود آمدند و وی ، سر گذاشت و خوابش بُرد. سپس با گریه از خواب ، بیدار شد. فرزندش علی بن الحسین به وی گفت : پدرم! چرا گریه می کنی؟ خداوند ، شما را نگریانَد!

فرمود : «فرزندم! رویا در این ساعت ، دروغ نیست. بِدان که سر گذاشتم و خوابم بُرد و سواری را بر اسبی دیدم که بالای سرم ایستاد و گفت : " ای حسین! به سرعت می روید و مرگ ، شما را به سمت بهشت می راند". دانستم که این ، پیام مرگ است».

فرزندش علی به وی گفت : پدر! مگر ما بر حق نیستیم؟

فرمود : «چرا فرزندم ، به خدایی که بازگشتگاه بندگان به سوی اوست».

فرزندش گفت : پس ، از مرگ ، باکی نداریم.

حسین علیه السلام به او فرمود : «فرزندم! خداوند ، به تو پاداش خیر دهد؛ بهترین پاداشی که از ناحیه [دعای خیرِ] پدری به فرزندش می دهد!».[6]

اطاعت عبدالله و عبیدالله فرزندان یزید بن نُبَیط از پدرشان در پیوستن به امام حسین علیه السلام

چند روزی ، گروهی از شیعیان بصره ، در منزل زنی از عبد القیس به نام ماریه دختر سعد یا دختر مُنقِذ ، جمع شدند. این زن ، شیعه بود و خانه اش محل اجتماعی بود که در آن ، سخن می گفتند. چون خبر آمدن حسین علیه السلام به ابن زیاد رسید ، به کارگزار خود در بصره نامه نوشت که جاسوس هایی بگمارد و راه ها را ببندد.

یزید بن نُبَیط که از قبیله عبد القیس بود تصمیم رفتن به نزد حسین علیه السلام گرفت. او ده پسر داشت. به آنان گفت : کدام یک با من می آید؟

دو نفر پاسخ مثبت دادند : عبد الله و عبید الله. یزید [بن نُبَیط] در خانه آن زن به یارانش گفت : من تصمیم به رفتن گرفته ام و اکنون می روم.

به وی گفتند : ما بر تو از اصحاب ابن زیاد ، بیمناکیم.

گفت : به خدا سوگند ، اگر مرکب من در دشت به راه افتد ، هر آینه برایم رهیدن از دست جویندگان من ، آسان است [و می توانم از آنها بگذرم].

وی از بصره خارج شد و به سرعت ، مسافت پیمود تا به حسین علیه السلام رسید و در منطقه ابَطح ، به خیمه گاه ایشان رسید. خبر آمدن او به حسین علیه السلام رسید و ایشان به سراغ او رفت. او به خیمه حسین علیه السلام آمد. به وی گفته شد : ایشان به خیمه تو رفته است. او به دنبال ایشان آمد و حسین علیه السلام چون او را در خیمه اش نیافته بود ، نشسته بود و انتظار او را می کشید. مرد بصری وارد خیمه اش شد و حسین علیه السلام را آن جا نشسته دید. پس گفت : «به لطف و رحمت خدا ، که به آن باید شادمان شوند».

مرد بصری بر حسین علیه السلام سلام کرد و نزد ایشان نشست و به ایشان خبر داد که چرا آمده است و امام علیه السلام برایش دعای خیر کرد. این مرد ، همراه حسین علیه السلام آمد و به همراه ایشان جنگید و خودش و دو فرزندش شهید شدند.[7]

احترام به والدین از دیدگاه امام حسین

اطاعت عمرو بن جناده انصاری از مادر در یاری امام حسین(ع)

مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی : پس از او (جُناده انصاری) ، عمرو بن جُناده ، بیرون آمد. پدر او در نبرد ، شهید شده بود؛ ولی مادرش نزدش بود. مادر به او گفت : فرزند عزیزم! به میدان برو و پیشِ روی فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بجنگ تا کشته شوی.

او گفت : چنین می کنم!

حسین علیه السلام فرمود : «این ، جوانی است که پدرش شهید شده است. شاید مادرش از به میدان آمدنش [برای نبرد] ، خشنود نباشد».

آن جوان گفت : ای فرزند پیامبر خدا! مادرم به من فرمان [به میدان رفتن ] داده است.

آن گاه ، به میدان رفت ، در حالی که می خواند :

أمیری حُسَینٌ ونِعمَ الأَمیرُ

سُرورُ فُوادِ البَشیرِ النَذیر

عَلِیٌ وفاطِمَةُ والِداهُ

فَهَل تَعلَمونَ لَهُ مِن نَظیر

فرمانده من ، حسین علیه السلام است و خوب فرماندهی است! همان دل خوشی پیامبرِ مژده رسان و هشداردهنده! علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پدر و مادر اویند. آیا برایش همانندی سراغ دارید؟

سپس جنگید تا به شهادت رسید. سرش را جدا کردند و به سوی لشکر حسین علیه السلام ، پرتاب کردند. مادرش ، سر را گرفت و گفت : آفرین ، ای پسر عزیزم! ای روشنی چشم و دل خوشی من!

سپس ، سر پسرش را به سوی مردی [از دشمن] پرتاب کرد و او را کشت. سپس عمود خیمه ای را بر گرفت و به دشمن ، یورش بُرد ، در حالی که می گفت :

أنَا عَجوزٌ فِی النِسا ضَعیفَةٌ

بالِیَةٌ خاوِیَةٌ نَحیفَةٌ

أضرِبُکُم بِضَربَةٍ عَنیفَةٍ

دونَ بَنی فاطِمَةَ الشَریفَة

من ، پیرزنی ضعیف و ناتوانم فرسوده و سست و نَزارم؛ اما به شما ضربتی کاری می زنم به دفاع از فرزندان فاطمه شریف.

آن گاه ، به دو مرد ، ضربه زد و آن دو را کشت. حسین علیه السلام ، فرمان داد تا او را [از میدان] بازگردانند و آن گاه ، برایش دعا کرد.[8]

پی نوشت ها

[1] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏14، ص : 257

[2] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏2، ص : 373

[3] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏2، ص : 419

[4] العنکبوت : 8.

[5] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏14، ص : 257

[6] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏5، ص : 285

[7] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏4، ص : 57

[8] دانشنامه امام حسین علیه السلام ، ج‏6، ص : 315

نظرات
نظرات