داستان شیخ بهایی و امام زمان چیست؟

داستان شیخ بهایی و امام زمان چیست؟

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، شیخ بهایی و امام زمان و داستان غمگین امام زمان و نامه امام زمان به شیخ طوسی , چوپانی که سه روز با امام زمان بود و اسامی کسانی که با امام زمان ملاقات کردند و ملاقات بهجت با امام زمان و داستان امام زمان و کفاش و داستان ملاقات امام زمان(عج) با یک کاسب ساده و ماجرای امام زمان در اصفهان و یکی از شخصیتهایی که توفیق زیارت امام زمان را یافت نام ببرید در نم نمک.

داستان شیخ بهایی و امام زمان چیست؟

محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می فرماید : « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده ام بود و به همین دلیل احتیاط می کردم و نمی خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم ، فرمود : « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود : « بخوان!»داستان شیخ بهایی و امام زمان چیست؟داستان شیخ بهایی و امام زمان چیست؟

شیخ بهایی و امام زمان

عرض کردم : « یا بن رسول الله ، همیشه دستم به شما نمی رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»

فرمود : « برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج ، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود : « انشاءالله به چیزی که می خواهی می رسی.»

یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود : « بخوان!»

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم ، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت : « ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده ام. کتاب را از من می گیرند و پس نمی دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه اش برد ، در اتاقی را باز کرد و گفت : « هر کتابی را که می خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت : « باز هم بردار!»

گفتم : « همین بس است.»

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب ، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می فرماید : « مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره مند شوند.»

منابع :

امام شناسی ، ج 15، ص 49 و 50

بحارالانوار ، ج 110 ، ص 51 به بعد

شعر شیخ بهایی برای امام زمان علیه السلام

شیخ بهایی و امام زمان

تاکی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید ، شب هجران تو یانه؟

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

شیخ بهایی و امام زمان

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

شیخ بهایی

نظرات
نظرات