در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، انشا سفر به مریخ و انشا در مورد مریخ و انشا در مورد سفر به فضا کلاس چهارم و انشا در مورد سفر به فضا با مقدمه و نتیجه و سفر خیالی به مریخ و انشا در مورد سفر خیالی به فضا کوتاه و انشا درباره فضا و کهکشان و انشا در مورد دیشب خواب دیدم که سوار یک سفینه فضایی شدم و انشا تخیلی درباره فضا در نم نمک.
انشا در مورد سفر خیالی به مریخ با مقدمه و نتیجه
انشا خواندنی و زیبا در مورد سفر خیالی به فضا برای نوجوانان و دانش آموزان پایه چهارم تا دوازدهم را در سایت نم نمک ببینید.![]()

انشای شماره یک در مورد سفر خیالی به مریخ
آرزویم برآورده شده است و من در حال سفر به فضا هستم؛ نمی توانم باور کنم همه چیز برایم جدید و غیر قابل باور است ، در سفینه فضایی نشسته ام که خودم آن را هدایت می کنم و به هر طرفی که دلم بخواهد می توانم بروم.
به کره ماه رسیده ام؛ لباس فضایی به تن دارم پس از سفینه ام پیاده می شوم و به سمت ماه می روم؛ هیچ صدایی در ماه وجود ندارد ، همه چیز در ماه خاکستری رنگ است و هیچ زیبایی ندارد.
به سفینه ام برمی گردم تا بروم برای دیدن سیاره های دیگر؛ سوار سفینه ام می شوم و از میان ستاره و دیگر سیاره های منظومه شمسی عبور می کنم و به زیباترین سیاره می رسم.
زحل ، سیاره ای بسیار زیبا که حلقه ای طلایی دور آن را فرا گرفته است؛ مدتی محو تماشای آن شدم به راستی که زیبا بود و نمی توانستم از او چشم بردارم اما من باید کل فضا را می دیدم.
سیاره مشتری ، نپتون و پلتون را هم دیدم و از کنار آن ها عبور کردم؛ هر کدام را که می دیدم برای شگفت انگیز و جالب بود و نمی توانستم از آن ها چشم بردارم.
به خورشید زیبا رسیدم آن قدر گرما و حرارات داشت که نتوانستم خیلی در کنارش بمانم به او سلام کردم و او هم با لبخند جوابم را داد؛ دوست داشتم یک آدم فضایی بودم و تا همیشه می توانستم در فضا بمانم.
به سمت سیاره مریخ به راه افتادم همیشه دوست داشتم این سیاره را از نزدیک ببینم؛ به مریخ رسیدم اگر بخواهم او را توصیف کنم تقریبا شبیه به زمستان زمین است.
به سفینه ام بازگشتم و به راه افتادم از سیاه چاله های زیادی عبور کردم و موجودات عجیب را می دیدم که هم ترسناک بودند و هم برایم جالب زیرا مشابه آن چرا که داشتم در فضا می دیدم هیچگاه حتی در خیالم هم ندیده بودم.
یک سری آدم فضایی را می دیدم که با یک دیگر صحبت می کردند؛ صداهای عجیب و غریبی داشتند و من متوجه آن نمی شدم باورش برایم سخت بود فکر نمی کردم که آدم فضایی ها واقعا وجود داشته باشند.
چندتا از آن ها را دیدم که به سمت سفینه من می دویدند ، انگار که می خواستند به من حمله کنند زیرا عصبانی به نظر می رسیدند؛ هر کار می کردم سفینه ام حرکت نمی کرد.
خیلی ترسیده بودم و آن ها لحظه به لحظه به من نزدیک تر می شدند؛ شروع کردم به فریاد کشیدن و کمک خواستن که ناگهان از خواب پریدم ، و نفسی از سر آسودگی خیال کشیدم؛ تمام مدت داشتم در خواب در فضا سفر می کردم.
و آن خواب آنقدر برایم جالب و هیجان انگیز بود که دوست دارم هر شب به فضا بروم و در سیارات و کهکشان راه شیری سفر کنم ، البته بدون حضور آدم فضایی ها.

انشا شماره دو
سفینه فضایی که ما سوار آن شده ایم خیلی بزرگ است و با سرعت زیاد در حال حرکت است و بیرون تاریک است
و ما از سیاره زمین دور می شویم و من نباید کمربندم را باز کنم و در فضا اجسام بی وزن می شوند و ما حالا به
کره ماه رسیده ایم و من باید با لباس فضایی روی کرهی ماه پیاده شوم و کره ماه خیلی زشت است و مانند سیاره زمین سرسبز نیست و همه جا سکوت است و از صدای جیک و جیک پرندگان واز درختان و گل ها خبری نیست و من وقتی در زمین بودم و ماه را با تلسکوپ مشاهده می کردم و نورانی می دیدم با خود فکر میکردم کرهی ماه چه جای زیبایی است اما الان که در آن جا هستم جز از سنگ و غبار چیزی نمی بینم و انسان در آن جا احساس دلتنگی می کند و من می خواهم هر چه زودتر به سیاره خودم برگردم.
.
.

انشا شماره سه
به نام خداوندی که قدرت فکرکردن و تخیل رادر ذهن ما قرار داد تا ما با استفاده از قدرت تخیل خود آنچه که برایمان دست یافتنی نیست را تصور کنیم.
از روز قبل قرارگذاشته بودیم که به موقع خودرا به محل قرار برسانیم زمانی که به آنجا رسیدم دیدم که همه بچه ها درحال آماده شدن هستندو لباس های مخصوص را می پوشند وهمه خوش حال بودند. من نیزاز خوش حالی در پوست خود نمی گنجیدم شروع به پوشیدن لباس مخصوص کردم و از این که تا چند دقیقه دیگر با دوستانم در فضا خواهم بود شادی می کردم.
در این هنگام مسئول سفینه که ما به او مهندس می گفتیم گفت : بچه ها سوار شوید. ما همگی سوار شده و سفینه پرید وبه آسمان رفتیم از میان ستاره های زیبا و سیارهای منظومه شمسی گذشتیم واقعا تماشایی بود. سیاره مشتری ، نپتون ، پلوتون و زحل که از همه آن ها زیباتر بود را دیدیم حلقه ای طلایی وزیبا دور زحل را فرا گرفته بود.
از کنار خورشید که گذشتیم دلمان می خواست به آن نزدیک شویم ولیکن گرمای زیاد آن مانع از آن شد که به آن نزدیک شویم. دوستم که خیلی هیجان زده شده بود دستش را از سفینه بیرون آورد اما دست او از گرمی وحرارت خورشید سوخت و تاول شد بعد از آن تصمیم گرفتیم به کره ماه برویم سطح کره ماه از حفره های زیادی داشت وشبیه به پنیر بود یکی از بچه ها وقتی سطح کره ماه رادید به خیال این که می تواند به راحتی تکه ای از آن را جدا کند جلو رفت و با دندانش شروع به گاز زدن کرد اما نتوانست و دندانش هم شکست.
مشغول نگاه کردن به اطراف بودیم که دیدیم ازپشت پستی بلندی های سطح ماه شاخک هایی در حال تکان خوردن هستند ، وقتی دقت کردیم متوجه شدیم جاندارانی با شاخک هایی بلند و چشمانی از حدقه در آمده که روی کره ماه ساکن بودند ما را تماشا و کنترل می کردند در همین هنگام چند چیز تیز شبیه تیر به سوی ما پرتاب شد ما همگی ترسیده بودیم هراسان به سوی سفینه دویدیم و سوار آن شدیم آن ها نیز به سفینه هجوم آوردند و به آن چسبیدند ما شروع به جیغ زدن کردیم درحال جیغ و داد بودیم که دیدیم یکی از آدم فضایی ها به سفینه ما چسبیده است ولی به دلیل سرعت زیادی که سفینه داشت از آن جدا شد و بر روی سطح ماه افتاد.
![چهره های متولد و درگذشته 18 خرداد [عکس و بیوگرافی]](/media/k2/items/cache/bfddd4a4563fdb7d72781f82cba549dc_XL.jpg)





![بیوگرافی بازیگران سریال صفا با خانواده [داستان و نقش]](/images/up/231/506.jpg#joomlaImage://local-images/up/231/506.jpg?width=290&height=290)

![بیوگرافی بازیگران سریال گل سنگ [داستان و نقش]](/images/up/230/11.jpg#joomlaImage://local-images/up/230/11.jpg?width=290&height=290)





