معنی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته + داستان

معنی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته + داستان

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، ضرب المثل آش نخورده و دهن سوخته و باز آفرینی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته و ضرب المثل آش نخورده و دهن سوخته به انگلیسی و ماجرای آش نخورده دهن سوخته و انشا درباره اش نخورده دهن سوخته و ضرب المثل ساده و آش نخورده دهن سوخته خاله ستاره و ضرب المثل های ایرانی و دهان سوخته و حکایت ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته و آش نخورده و دهان سوخته کنایه از چیست و داستان واقعی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته و جریان ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته چیست و کاربرد ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته و ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته کجا استفاده می شود و داستان پند آموز ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته در نم نمک.

کاربرد ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته

ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته در مورد افراد بی گناهی که به غلط گناهکار محسوب می شوند به کار می رود.معنی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته + داستانمعنی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته + داستان

ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته

زمینه پیدایش

در شهری بزرگ ، مرد ثروتمندی زندگی می کرد. روزی مرد ثروتمند یکی از دوستانش را به خانه خود دعوت کرد. هدف این مرد از دعوت دوستش نشان دادن وسایل جدیدی بود که برای خانه اش خریده بود. مرد پولدار به زنش گفت : میهمان من خیلی ثروتمند است می خواهم کم نگذاری و بهترین غذاها را در گرانترین ظرف ها سرو کنی. تا او بفهمد من چقدر پیشرفت کرده ام. زن این مرد که از فخرفروشی های همسرش خسته شده بود ، گفت : ما اسباب و اثاثیه برای آسایش و رفاه خودمان خریده ایم نه برای تظاهر و فخرفروشی به دیگران. ولی در نهایت مجبور شد ، خواسته همسرش را بپذیرد و برای آنها غذا درست کند.

مرد میهمان کمی بعد از ورود از رفتارهای مرد صاحب خانه فهمید هدف او از ترتیب میهمانی چه بوده. و با خود عهد کرد به غذاهایی که فقط برای تظاهر پخته شده لب نزند. تا اینکه موقع نهار شد. مرد سفره را چید و گفت : بفرمایید از این آش بخورید. و رفت تا پلو را بیاورد غافل از اینکه قاشق نیاورده. وقتی وارد شد ، دید مرد میهمان دستش را رو دهانش گذاشته. گفت : چی شده؟ دهانت سوخت؟ در همین حین همسرش با ظرف آب و قاشق ها وارد اتاق شد و گفت : او چیزی نخورده ، قاشق ها را تازه من آوردم. میهمان گفت : آش نخورده و دهان سوخته.

مرد صاحب خانه در واقع آنقدر حواسش به دنبال نشان دادن ظرف و غذاهای رنگین سفره بود که اصلا متوجه نشده بود او هنوز آش نخورده که دهانش بخواهد بسوزد.

ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته

حکایتی دیگر

در زمان های دور مردی به کار تجارت مشغول بود و حجره ای داشت که در آن پارچه می فروخت. از قرار او شاگردی داشت مودب و مومن که البته کمی خجالتی بود.

مرد تاجر همسری داشت که غذاهای خوشمزه ای می پخت و آش های او زبانزد خاص و عام بود و دهان همه را آب می انداخت.

روزی مرد تاجر بیمار می شود و به حجره نمی رود. شاگردش از بیماری او آگاهی ندارد ، مغازه را باز می کند و منتظر می ماند تا او بیاید. اما ظهر می شود و خبری از صاحب کارش نمی شود. تا اینکه به او خبر می دهند ، تاجر مریض احوال شده و طبیب می خواهد. شاگرد مغازه را می بندد و به دنبال دکتر برای تاجر می رود.

ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته

طبیب بر بالین تاجر می آید و او را در مان می کند.

از قضا آن روز همسر تاجر آش پخته بود و از شاگرد دعوت کرد تا برای صرف ناهار در کنار آن ها بماند. شاگرد هم از روی خجالت می پذیرد.

تاجر برای شستن دست هایش می رود و زن هم می رود آشپزخانه تا قاشق بیاورد.

شاگرد که خجالت می کشیده بماند ، به دنبال بهانه ای می گردد تا برود. به ذهنش می رسد که دندان درد را بهانه کند و از خانه بیرون بیاید. پس به بهانه درد دندان ، دست روی دهانش می گذارد. در همان هنگام مرد تاجر بر می گردد و او را در این حال می بیند و می گوید :

دهانت سوخت؟ خب پسرجان چرا عجله کردی؟ می گذاشتی آش کمی سرد می شد و بعد از آن می خوردی؟!

در همان هنگام زن از آشپزخانه بر می گردد ، و این حرف را می شنود و می گوید : این چه حرفی است که می زنی؟ آش نخورده و دهان سوخته؟! من تازه قاشق آورده ام.

مرد تاجر در این زمان متوجه خطا و اشتباه خود می شود.

از آن زمان این ضرب المثل را وقتی به کار می برند که فردی متهم به انجام خطایی شود ، ولی در واقع گناهی از او سر نزده است. در آن زمان دیگران یا خود آن فرد می گویند : آش نخورده و دهان سوخته!

نظرات
نظرات