شعر طنز و سیاسی درباره کارگر و کارفرما

شعر طنز و سیاسی درباره کارگر و کارفرما

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، اشعار طنز در مورد کارگر و شعر حقوق کارگر و شعر نو روز کارگر و شعر روز کارگر و متن سیاسی روز کارگر و شعر در مورد ظلم به کارگر و شعر کارگری شاملو و شعر کارگر و کارفرما و شعر طنز اضافه کاری و شعر طنز ایرج میرزا در مورد کارگر در نم نمک.

شعر طنز و سیاسی درباره کارگر و کارفرما

در ادامه اشعار طنز در مورد کارگر را برای شما گرداوری کرده ایم که در ادامه خواهیم دید.شعر طنز و سیاسی درباره کارگر و کارفرماشعر طنز و سیاسی درباره کارگر و کارفرما

شعر طنز روز کارگر از شاعران معروف :

جیب پر باری ندارد کارگر

جیب پر باری ندارد کارگر

غیر غم ، یاری ندارد کارگر

می نشیند دور میدان تا غروب

غیر از این کاری ندارد کارگر!

هر چه دارد در اتاقش چیده است

چون که انباری ندارد کارگر

کل اجناس اتاقش کهنه است

گرچه سمساری ندارد کارگر!

می خورد هر روز غم های جدید

شام تکراری ندارد کارگر!

کلبه و ویلا و حتی یک پلاژ

حومه ساری ندارد کارگر

وقت دفنش نیست عکس و تاج گل

مجلسش قاری ندارد کارگر

چند روزی می شود خوابیده است

قصد بیداری ندارد کارگر…

شعر طنز روز جهانی کارگر


ایرج میرزا

شنیدم کارفرمایی نظر کرد

ز روی کبر و نخوت کارگر را

روان کارگر ازوی بیازرد

که بس کوتاه دانست آن نظر را

بگفت ای گنج ور این نخوت از چیست؟

چو مزد رنج بخشی رنج بر را

من از آن رنج بر گشتم که دیگر

نبینم روی کبر گنج ور را

تو از من زور خواهی من ز تو زر

چه منت داشت باید یکدگر را

تو صرف من نمایی بدره سیم

مَنَت تاب روان نور بصر را

منم فرزند این خورشید پر نور

چو گل بالای سر دارم پدر را

مدامش چشم روشن باز باشد

که بیند زور بازوی پسر را

زنی یک بیل اگر چون من در این خاک

بگیری با دو دست خود کمر را

نهال سعی بنشانم در این باغ

که بی منت از آن چینم ثمر را

نخواهم چون شراب کس به خواری

خورم یا کام دل خون جگر را

ز من زور و ز تو زر ، این به آن در

کجا باقی است جا عجب و بطر را؟

فشانم از جبین گوهر در آن خاک

ستانم از تو پاداش هنر را

نه باقی دارد این دفتر نه فاضل

گهر دادی و پس دادم گهر را

به کس چون رایگان چیزی نبخشند

چه کبر است این خداوندان زر را؟

چرا بر یکدگر منت گذارند

چو محتاجند مردم یکدگر را

شعر طنز روز جهانی کارگر


برو بیکار باش و خوش ، به اموال پدر دلخوش!

الا یا ایها الساطور قصابی چه در دل ها

خرید آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به بوی آبگوشتی که از آن کاشانه می آید

چه آبی شد روان از لب ، چه بحثی شد به محفل ها

برو سرمایه چندین کن گرت آن پهلوان گوید

که ورزش هم در این دوران ندارد هیچ حاصل ها

شب تاریک و نیمی جان و بشقابی چه ناقابل

کجا دانند حال ما بسا دزدان و جائل ها

همه دار و ندار من به هنگامی کشیده ته

که دارم میل پروازی به خارج خاصه ساحل ها

چه در قصر و چه در حصر و چه در هر جایی از این عصر

یکی سرگرم ایمل ها ، یکی مشغول ریمل ها

چه ابروها که از مردان در این دوران به یغما رفت

چه موهایی که پی در پی بر آن مالیده شد ‍ژل ها

برو بیکار باش و خوش ، به اموال پدر دلخوش

که پشتک می زند پشه درون جیب شاغل ها

شعر طنز روز جهانی کارگر


خوشا به حالت ، جوان! شعر طنز حمید آرش آزاد

خوش به حال تو که «مرز پر گهر» داری ، جوان

بر همین سرچشمه‏ یِ علم و هنر ، یاری ، جوان

افتخارات تو ، بار صد تریلی می ‏شود

چون ز نسل کورش و پور خشایاری ، جوان

چون که مسوولان همیشه فکر فردای تواند

پس چه جای غم که تو امروز بیکاری ، جوان؟!

نیستی بی خاصیت مانند خط کش یا مداد

دور خود مردانه می ‏چرخی ، چو پرگاری ، جوان

بس که مسوولان تو را دایم نصیحت می کنند

دیگر از کمبودهایت نیست آزاری ، جوان

بهر تو برنامه می سازند سیما و صدا

مورد الطاف دلسوزان بسیاری ، جوان

دایه‏ هایت مهربان‏تر گشته‏اند از مادرت

تو مگر در زندگانی غصه هم داری ، جوان؟!

هر مقامی می ‏نشیند پشت میز سروری

می ‏دهد درباره ‏ات هر روز آماری ، جوان

می ‏کنی ساعت به ساعت «فرم استخدام» پر

ناقلا! این روزها دایم سرکاری ، جوان

از هوای پاک ، اکسیژن تنفس می کنی

چون که روزی ‏بیست ساعت‏ توی بلواری ، جوان

روزنامه چون خریدی ، بارها می خوانی ‏اش

خوش به حالت ، باخبر از کل اخباری ، جوان

بس که «اوقات فراغت» بر تو ارزانی شده

می ‏توانی لحظه‏ ها را خوب بشماری ، جوان

جدول نشریه‏ ها را یک به یک حل می کنی

نیست دیگر پیش پایت هیچ دشواری ، جوان

پس توهم مانند «آرش» شکر کن شام و سحر

چون ‏که بهرتوست هرمسوول غمخواری ، جوان

نظرات
نظرات