در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، در ادامه با بیوگرافی کامل حمیدرضا مهدی زاده خبرنگار و روزنامه نگار روزنامه کار و کارگر به همراه عکس های خانوادگی و شخصی حمیدرضا مهدیزاده با شما در نم نمک خواهیم بود.
زندگینامه حمیدرضا مهدیزاده و همسرش(Hamidreza Mahdizadeh)
- نام اصلی : حمیدرضا مهدیزاده
- متولد : 30 شهریور 1358 تهران
- زمینه فعالیت : فعال رسانه ای
- پیشه : خبرنگار و روزنامه نگار
- مدرک تحصیلی : لیسانس مدیریت امور فرهنگی
- سالهای فعالیت :
- قد حمیدرضا مهدیزاده : 175 سانتیمتر
بیوگرافی کامل حمیدرضا مهدیزاده
حمیدرضا مهدیزاده متولد 30 شهریور 1358 در تهران خبرنگار و روزنامه نگار ایرانی است.![]()

حمیدرضا مهدی زاده - Hamidreza Mahdizadeh
خانواده و اصالت
حمیدرضا مهدیزاده متولد تهران در بیمارستان فرح سابق که الان به نام شهید اکبرآبادی شناخته می شود.
پدرم تعریف می کرد شبی که مادرم را جهت وضع حمل به بیمارستان می برد ، مجاهدین خلق در چهار راه مولوی با کمیته درگیری شدید مسلحانه داشتند که مادرم دچار استرس شدیدی می شود برای همین وقتی به دنیا آمدم تا دوماه در دستگاه بودم به علت ابتلا به یرقان
در یک خانواده 4 نفره به دنیا آمدم . دارای دوخواهر و یک برادر. مادرم خانمی مذهبی است برخلاف پدر که از مبارزان انقلاب سال 57 بود و به عنوان یکی از اعضای چریکهای فدایی خلق در حالی که کارمند بیمارستان خزانه که الان به آیت الله کاشانی تغییر نام داده ، توسط ساواک بازداشت می شود و تا سرحد مرگ شکنجه شد. هرچند در نهایت با درخواست عفو آزاد شد.
خانواده ما اعم از پدری و مادری همواره یک خانواده شدیدا سیاسی بود و هر زمان که دور هم جمع می شدیم به شدت بحث های سیاسی درمی گرفت که الان هم به مراتب کمتر از آن روزهای دهه 60 و 70 همین وضعیت ادامه دارد . از میان خواهران و برادران فقط من وارد عرصه مطبوعات شدم و بر حسب همان علاقه حوزه سیاسی را برای روزنامه نگاری انتخاب کردم.

حمیدرضا مهدی زاده و علی لاریجانی
شروع فعایت
قبل از ورود به مطبوعات مسئول فروش سازمانی انتشارات روایت فتح بودم. یادم هست فردای روزی که اولین یادداشت را در روزنامه رسالت نوشتم از میدان فردوسی تا سه راه جاده قدیم شمیران که الان سه راه آیت الله طالقانی نام دارد ، دوان دوان از این کیوسک به سوی آن کیوسک حرکت می کردم که در نهایت مقابل همان کیوسک سه راه جاده قدیم شمیران روزنامه رسالت را خریداری کردم. از خوشحالی اشک در چشمانم حدقه بسته بود و انگار فاتح قله اورست شده بودم.
دیدگاه های سیاسی
با ورود به دانشگاه جهان فکری من دچار دگردیسی عجیب شد. حضور در جهاد دانشگاهی تهران و شانس برخورداری از داشتن اساتید شهیر چپ گرا من را که دارای تبار روحانی هستم و جد اعلایی چون ملاغلامرضا حیدری ملایری و جد کبیری چون ملا مهدی حیدری ملایری می باشم را به ریشه های فکری چپ گرایی پدر بازگرداند. البته برخلاف پدر که کمونیست بود و بسان هم نسلان خود در زمره چپ های بدون مرز قرار می گرفت ، من سوسیالیست شدم و باورمند به مرز. و برمبنای همین عقیده است که در طول سال ها فعالیت مطبوعاتی ، خیره کننده ترین آثار مربوط به سیاست خارجی ایران را با محوریت گسترش ارتباط با غرب خلق کرده ام.
و بر همین مبناست که برخلاف احمد جلن شاملوی عزیز که منتقد فردوسی بود و به ناحق خالق اسطوره شاهنامه را به خاطر قرار دادن دو مار بر دوش یک اجنبی متجاوز به ایران (ضحاک) شماتت کرد ، عاشق و دلبسته فردوسی شدم و در برزخ عشق و نفرت از مولانا وارد شدم و غرق شدنم در غزلیات سعدی و حافظ هم مشابه سایه و کسرایی و ایرج میرزا و فروغی عزیز و فروغ و از همه مهمتر شاملو جان صورت گرفت هرچند که پایبند ماندم به سرودن غزل کلاسیک.

تحصیلات
مدرک لیسانس را در رشته مدیریت امور فرهنگی از جهاد دانشگاهی تهران اخذ کردم و در حالی از دانشگاه خارج شدم که دو مرتبه نفر اول مناظرات دانشجویی تهران و یک مرتبه نیز نفر اول مناظرات دانشجویی کشور در استان یزد لقب گرفتم.

حمیدرضا مهدی زاده و محمود احمدی نژاد
روزنامه کاروکارگر
ورودم به روزنامه کاروکارگر خودش داستان عجیبی است. در یک سحرگاه سرد و به شدت برفی زمستانی در بهمن سال 1395 بنا به پیشنهاد یکی از دوستان راهی مجلس شدم. ساعت 6صبح مقابل مجلس رسیدم و نامم را له عنوان ملاقات کننده با آقای علیرضا محجوب عزیز که آن زمان تنها نماینده تهران بود که ملاقات کننده مردمی داشت ، ثبت کردم. تا ساعت 8 صبح که درب مجلس باز شد تقریبا از شدت سرما بی هوش بودم. یک گوشه ای مقابل درب جنوبی مجلس نشسته بودم و تمام بدنم خیس از آب بود. وقتی وارد مجلس شدم دو نفر از پاسدارها با دیدن آن وضعیت مرا مقابل بخاری در سالن نشاندند و برایم چای گرم آوردند. تمام یادداشت هایی که در روزنامه رسالت نوشته بودم خیس از آب بود و مچاله. ساعت 12 ظهر نوبت به من رسید که وارد اتاق آقای محجوب شوم. خسته ، سرماخورده ، گرسنه و عصبی وارد اتاق شدم و با لحن تندی با آقای محجوب صحبت کردم که از 6 صبح تا حالا این بلاها برسرم نازل شده فقط به خاطر ملاقات با شما! محجوب هم خسته و کلافه از دیدار با حدودا 900 ملاقات کننده بود که از 8 تا 12 به سراغش رفته بودند. نمی دانم چه شد که وقتی یادداشت های مچاله شده را از دستم گرفت شروع کرد به خندیدن و من هم بی اختیار خندیدم. محجوب بع سمت تلفن رفت و شروع به صحبت با فردی کرد که بعدا فهمیدم آقای اسرافیل عبادتی مدیر مسئول روزنامه کاروکارگر است و از من خواست با او صحبت کنم و آدرس روزنامه را بپرسم. فردای آن روز به روزنامه رفتم و مدارک مورد نیاز کارگزینی را تحویل دادم. سرانجام در خردادماه 1396 و درست یک هقته پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری در روزنامه کاروکارگر استخدام شدم.
البته از همان بهمن 95 تا خرداد 96 هفته ای یک یادداشت به روزنامه کاروکارگر ارسال می کردم که دوست نازنین مان شادروان علی علوی به عنوان دبیر تحریریه آن را دریافت می کرد و در صفحه اول به چاپ می رسید. یک ماه پس از استخدام در روزنامه ، شورای تیتر به اتفاق آرا تصویب کرد که من در سرویس سیاسی قلم بزنم. و شش ماه بعد که مسئول وقت سرویس سیاسی به علت بازنشستگی از روزنامه خداحافظی کرد که اتفاقا از اصولگرایان دوآتشه هم بود ، دبیری سرویس سیاسی روزنامه کاروکارگر را برعهده گرفتم. همان روز در شورای تیتر اعلام کردم که روزنامه کاروکارگر بسان تمام روزنامه های کارگری در جهان می بایست منش چپگرایانه داشته باشد ولی این اتفاق فقط در سرویس کارگری رقم خورده و سرویس سیاسی شدیدا محافظه کار است که باید با سرعت اصلاح شود و از شانس خوب من اعضای آن روز شورای تیتر موافقت خود را اعلام کردند.

مصاحبه با سیاستمداران اصلاح طلب
من وارد چرخه انجام مصاحبه با سیاستمداران اصلاح طلب شدم و هر روز بیشتر هم در عرصه مطبوعات ایران هم میان سیاستمداران و هم مردم مطرح می شدم تا این که یک روز به دفتر سخنگوی وقت وزارت خارجه آقای دکتر بهرام قاسمی عزیز فاکسی مبنی بر درخواست حضور در نشست های خبری سخنگویی وزارت خارجه را ارسال کردم. یک هفته بعد ، از دفتر استاد ارجمندم آقای دکتر بهرام قاسمی که خودشان از روزنامه نگاران شاخص کشور در دهه 60 هستند و در روزنامه اطلاعات به عنوان خبرنگار مطرح شدند ، اجازه ورود به جلسات هفتگی نشست خبری را دریافت کردم. اولین بار که مقابل دکتر قاسمی نشست بودم به شدت استرس داشتم. تقریبا آب دهانم در گلو خشک شده بود و یادم رفته بود که لحظاتی قبل دست بلند کرده و اجازه پرسش را دریافت کرده بودم ، همه سالن در سکوت محض منتظر شنیدن پرسش من بود. دکتر قاسمی هم با تومانینه خاصی فقط نگاه می کرد و هیچ نگفت تا من فرصت ریکاوری را پیدا کنم. می دانستم که نشست به صورت زنده از رادیو و تلویزیون پخش می شود به یک باره به خود آمدم و پرسیدم : آقای دکتر قاسمی با توجه به مخالفت گسترده دلواپسان اصولگرا و جمهوری خواه در ایران و آمریکا به توافق هسته ای ، آیا آینده برجام را سیاه و تاریک نمی بینید؟ و آیا برجام به سوی زوال و نابودی در حال حرکت نیست؟ پرسشی عجیب بود که تا آن روز هیچ خبرنگاری شهامت مطرح کردنش را نداشت. دکتر قاسمی پس از لحظه ای درنگ پاسخی عجیب تر از پرسش من را داد که همان روز تبدیل به سوژه خبری بسیاری از رسانه های داخل ایران شد. 《من فالگیر نیستم ولی امیدوارم آنچه که گفتید هرگز اتفاق نیفتد!》
این پرسش و پاسخ آغاز راه طولانی من در وزارت خارجه بود که در نهایت با دوست ارجمندم دکتر سعید خطیب زاده به چنان اوجی رسید که هرهفته سوالات بنده و پاسخ های ایشان به تیتر یک اکثر رسانه های داخل کشور و رسانه های بین المللی تبدیل می شد تا این که رسیدیم به ماجرای پیراهن آستین کوتاه در وزارت خارجه دولت سیزدهم که از شهرتی جهانی برخوردار شد که همزمان بود با گشت ارشاد در کف خیابان های تهران و متاسفانه حدود 7 ماه بعد هم منجر به مرگ تلخ مهسا امینی شد.
قطع ارتباط با وزارت خارجه
نکته جالب اینجاست که حدود یکهفته پس از قطع ارتباطم با وزارت خارجه دولت سیزدهم که به دلیل عدم رعایت پروتکل مربوط به پوشش از سوی حراست صورت گرفت ، ماریا زاخارووا "سخنگوی وزارت خارجه روسیه" با پوشش مینی ژوپ وارد سالن سخنگویی شد که خود آن ماجرا هم به یک جنجال عجیب مطبوعاتی در داخل ایران و خارج از کشور مبدل شد و مقایسه ای که تا همین امروز میان ما دونفر همچنان صورت می گیرد.

پرسش جنجالی
در انتهای راه حضورم در وزارت خارجه کشورم ، جهانیان شاهد پرده شام آخر با پرسشم از آقای بقایی درباره بدعهدی روسیه بابت فروش سامانه پدافندی اس400 و جنگنده سوخو 35 بودند که از حمایت تاریخی هموطنان در داخل و خارج از ایران برخوردار شد و من را به بین المللی ترین روزنامه نگار داخل ایران مبدل ساخت که صمیمانه در برابر ملت عزیز ایران سرتعظیم فرود می آورم.
در حال حاضر من تنها روزنامه نگار داخل ایران هستم که از سوی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا کانفرم حضور در نشست خبری سخنگویی دستگاه دیپلماسی ینگه دنیا را دریافت کرده است که امیدوارم هرچه سریعتر شرایط مهاجرت از ایران به قصد ایالات متحده جهت انجام خبرنگاری در آن کشور فراهم آید و بتوانم فرزند شایسته مردم ایران در میان خبرنگاران حاضر در نشست خبری سخنگوی وزارت خارجه آمریکا باشم.
برای سالها از حمایت همه جانبه علیرضا محجوب عزیز به عنوان دبیرکل خانه کارگر و صاحب امتیاز روزنامه کاروکارگر و نیز مدیرمسئول و همه همکارانم در تحریریه و سرویس شهرستان ها برخوردار بودم و بارها مورد لطف و بزرگواری ملت ایران قرار گرفتم که بابتش تا زنده هستم مفتخر خواهم بود.
البته این راه طی شده هرگز هموار نبود و بابتش حوادث ناگوار بسیاری را پشست سر گذاشتم که از شاخصه اصلی روزنامه نگاران مستقل روزنامه های غیردولتی محسوب می شود.

وضعیت ازدواج و همسر حمیدرضا مهدی زاده
در سا 1385 با همسرم آشنا شدم که از دوستان صمیمی خواهرم بود ، حاصل این آشنایی و سپس ازدواج منتهی شد. زندگی محقرانه با اندک حقوق خبرنگاری ولی در اوج عشق و ثروث به واسطه حضور دو فرزند در زندگی. اولی محمدرضا که از نوابغ امروز ریاضی کشور است و در بهترین مدرسه نمونه دولتی دوره اول دبیرستان درس می خواند و در حال فراگیری ویولون است و دومی امیرعلی که سال پنجم دبستان را سپری می کند و مانند برادرش مشغول به یادگیری گیتار است.

مصاحبه با کاردار اوکراین در تهران یوگن کراشنکو
اوقات فراغت
سالهاست که در حسرت بازکردن درب کتابخانه کوچک منزل به سر می برم تا کتابی را بردارم و یک دل سیر آن را بخوانم. اما برای خانواده ما نیز مانند بخش اعظمی از ایرانیان [اوغات فراغت] تقریبا واژه ای سانتی مانتالیستی محسوب می شود ، و ای کاش روزی اوغات فراغتی واقعی برای مردم ایران ایجاد شود!
ماییم و بیداد زمان وز جور گردون بی امان
افتاده در چاه و فغان زین دام صیاد جهان
ماییم و شمع سوخته زان آتش افروخته
چون مرغکی پرسوخته سرگشته بی نام و نشان
ماییم قهر کردگار اندر غریو کارزار
از تیغ خصم نابکار زنهار خواری جان ستان
ماییم و سودای شراب با حافظ و چنگ و رباب
واحسرتا یوم العذاب فی السکر ما کان المکان
ای خسرو عالی مقام ما را چنان کن احترام
کز یاد شیرینش برفت فرهاد ازین نظم روان



![چهره های متولد و درگذشته 26 خرداد [عکس و بیوگرافی]](/media/k2/items/cache/6ae6cc1795df7b31f08bbcf3a90c8fa5_XL.jpg)



![بیوگرافی بازیگران سریال صفا با خانواده [داستان و نقش]](/images/up/231/506.jpg#joomlaImage://local-images/up/231/506.jpg?width=290&height=290)

![بیوگرافی بازیگران سریال گل سنگ [داستان و نقش]](/images/up/230/11.jpg#joomlaImage://local-images/up/230/11.jpg?width=290&height=290)








![چهره های متولد و درگذشته 7 شهریور [عکس و بیوگرافی]](/media/k2/items/cache/4b82080f714f6fa5f6267282e0296cfb_XL.jpg)

![بیوگرافی بازیگران سریال آسمان من [داستان و نقش]](/media/k2/items/cache/c7cea04d4ab2d7ebe37eea38ff5678f2_XL.jpg)




![بیوگرافی بازیگران سریال دیار مادری [داستان و نقش]](/images/up/232/427.jpg#joomlaImage://local-images/up/232/427.jpg?width=290&height=290)




