بیوگرافی منصوره قدیری جاوید و همسرش تا قتل + فرزندان

بیوگرافی منصوره قدیری جاوید

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، منصوره قدیری جاوید خبرنگار ایرنا و فوت منصوره قدیری جاوید و بیماری منصوره قدیری جاوید و بیوگرافی منصوره قدیری جاوید و اخبار منصوره قدیری جاوید و حواشی منصوره قدیری جاوید و منصوره قدیری جاوید کیست و منصوره قدیری جاوید کجاست و چه خبر از منصوره قدیری جاوید و منصوره قدیری جاوید اهل کجاست و منصوره قدیری جاوید در بیمارستان و علت مرگ منصوره قدیری جاوید و درگذشت منصوره قدیری جاوید و عکس احمد پرویز همسر منصوره قدیری جاوید در نم نمک.

زندگینامه منصوره قدیری جاوید و جزییات قتل خبرنگار ایرنا به دست همسرش

منصوره قدیری خبرنگار ایرنا متولد 30 فروردین سال 1351 بود که 20 آبان 1403 توسط همسرش احمد به قتل رسید.بیوگرافی منصوره قدیری جاویدبیوگرافی منصوره قدیری جاوید

منصوره قدیری جاوید - Mansoureh Ghadiri Javid

منصوره قدیری جاوید - Mansoureh Ghadiri Javid

پدرش پرویز قدیری جاوید نام دارد که در سال 1390 فوت کرده بود..

سرپرست دادسرای جنایی تهران از «قتل منصوره قدیری جاوید» خبرنگار ایرنا به دست همسرش احمد خبر داد.

این حادثه به دلیل اختلافات خانوادگی و درگیری شدید رخ داد. پس از قتل ، شوهر منصوره قدیری تصمیم داشت فرزند 15 ساله خود را نیز به قتل برساند. با ورود به موقع پلیس ، این نقشه ناکام ماند. شامگاه نوزدهم آبان ، برادر مقتول با مراجعه به کلانتری و اعلام نگرانی درباره خواهر و خانواده اش ، منجر به ورود پلیس به منزل شد. مأموران پس از شکستن در با همکاری آتش نشانی ، با شوهر مقتول روبه رو شدند که بهانه سردرد و استراحت را آورد و ادعا کرد همسر و فرزندش در اتاق خواب هستند. با ورود مأموران به اتاق ، جسد خونین خانم منصوره قدیری و پسر 15 ساله که به دلیل مصرف قرص های خواب آور بیهوش بود ، کشف شد. پسر به بیمارستان منتقل و از مرگ نجات یافت.

پیکر منصوره قدیری جاوید روز دوشنبه 21 آبان در خانه ابدی آرام گرفت و همسایه های این خانواده در شهادت خود اعلام کرده اند که صبح روز حادثه ، صدای درگیری شدیدی از منزل این زوج به گوش رسیده است و بعد از مدتی این صداها قطع شده است. بر اساس تحقیقات ، قاتل تلاش داشته جسد همسرش را شبانه از خانه خارج کند ، اما برادر او در ادامه روز به خانه مراجعه کرده و پس از مشاهده صحنه ، موضوع را به پلیس گزارش داده است.

خانواده منصوره قدیری جاوید

همچنین خواهر منصوره در گفت وگو با ایرنا روز وقوع حادثه را چنین روایت می کند : « حوالی ساعت 15 بود که همکار منصوره با من تماس گرفت و از من پرسید ، چرا خواهرت امروز سر کار نیامده است؟ آن روز من و منصوره ساعت 5 بعد از ظهر وقت دکتر داشتیم و قرار بود به خیابان کارگر برویم. بنا داشتم جلوی محل کارش با او قرار بگذارم. وقتی همکارش از غیبت او خبر داد ، من با منصوره تماس گرفتم اما جواب نداد. به بهانه ای با مادرم تماس گرفتم تا ببینم از منصوره خبر دارد یا نه که او هم خبری نداشت.

با برادرم تماس گرفتم و گفتم از منصوره خبر داری یا نه؟ چون از محل کار او با من تماس گرفتند و گفتند که امروز سر کار نرفته است؛ دلشوره داشتم. برادرم گفت چه کار کنیم؟ گفتم می خواهم به خانه او بروم.

قاتل 6 سال یا بیشتر بود که با ما ارتباط خانوادگی نداشت و ما فقط خواهرم را بیرون از منزلش می دیدیم؛ با برادرم به سمت منزل او راه افتادیم و نزدیک ساعت 4 بود که به درب منزل منصوره رسیدیم. چون شرایط را می دانستم ، گفتم اگر زنگ در را بزنم ممکن است از آیفون تصویر مرا ببینند و در را باز نکنند؛ به همین خاطر زنگ طبقه پنجم را که صاحبخانه ساکن است ، زدم و گفتم مستاجرتان در را باز نمی کند که ایشان گفت باید زنگ سرایداری را بزنی. زنگ سرایدار را زدم و در باز شد و از در پارکینگ وارد شدم.

با توجه به تسلط شوهر خواهرم و خواهر او به قوانین و فنون وکالت ، نگرانیم از عقوبت خلاص شود و درخواست قصاص داریم.

سرایدار از من پرسید کجا می روی؟ حق نداری از پارکینگ به داخل بروید. به او توضیح دادم که از صبح خواهرم گم شده و در جستجو برای یافتن او هستم و می خواهم ببینم خانه است یا نه؟ این موضوع را که گفتم ، سرایدار همراه من به طبقه بالا آمد. درب آکاردئونی واحد باز بود و درب چوبی بسته بود. با دست و انگشترم محکم به در کوبیدم اما در را باز نمی کردند؛ در حالی که با سرایدار مشغول صحبت بودم ، یکباره در باز شد و شوهر خواهرم که گوشی دستش بود ، با خونسردی و ظاهری مرتب جلوی در آمد.

با این که 6 سال یا بیشتر بود او را ندیده بودم ، اصلا از دیدن من تعجب نکرد. از او پرسیدم منصوره کجاست؟ با بی تفاوتی گفت با پسرم به سینما رفته اند. گفتم تلفنش را جواب نمی دهد. گفت حتماً سایلنت است.

روز شنبه بسیار بعید بود منصوره به سینما برود و تازه ساعت 5 با من قرار داشت و وقت دکتر داشتیم. اینجا بود که شک کردم. به دروغ به او گفتم در خیابان بودم و کیف مرا زدند؛ آمده بودم که از منصوره پول نقد بگیرم. از او پرسیدم که شما پول نقد ندارید؟ گفت پول نقد ندارم اما می توانم کارت به کارت کنم که من گفتم کارت های بانکی مرا در کیفم زدند و کارت همراهم نیست. پرسید پس می خواهید چه کار کنید؟ گفتم با پسرم تماس می گیرم و از او می خواهم که برای من اسنپ بگیرد. به من گفت بیا داخل بنشین تا من برایت اسنپ بگیرم که قبول نکردم.

به دلیل اینکه نمی خواستم برادرم با شوهر خواهرم روبرو شود؛ او در کوچه منتظر ایستاده بود؛ از پله ها پایین رفتم و شوهر خواهرم همچنان ایستاده بود و در را نمی بست. به محض اینکه جلوی در نزد برادرم رسیدم از گوشی منصوره به من پیام داد.

برای من نوشته بود که گوشی من در جوی آب افتاده و نمی توانم تلفن ها را جواب دهم. برایش نوشتم منصوره کجایی؟ جواب داد : بیرونم. برای او نوشتم من جلوی خانه شما هستم. پاسخ داد : نگران شدی؟ این پیام را که دیدم متوجه شدم که او نیست؛ چون ادبیات و بیان او را می شناختم. متوجه شدم که گوشی دست همسرش است. از او سوالی درباره موضوعی پرسیدم که بین خودمان بود و جواب نداد؛ از اینجا بود که مطمئن شدم گوشی دست همسرش است.

برادرم گفت من اینجا می مانم اما تو اسنپ بگیر و به خانه برگرد؛ اما چون نگران بودم در نبودنم با برادرم روبرو شود ، گفتم بیا با هم به خانه برویم و اگر منصوره با من تماس گرفت و صدای او را شنیدم که هیچ؛ اما اگر تماسی نگرفت ، دوباره به اینجا برمی گردیم.

وقتی به منزل رسیدم و همسرم نگرانی مرا دید و گفتم از صبح از خواهرم بی خبر هستم ، گفت برای چه به خانه برگشتی؟ باید با پلیس تماس می گرفتید؛ نگرانی ها و دلشوره هایم بیشتر شد. با برادرم تماس گرفتم و بعد از هماهنگی ، همراه او ، همسرم و پسرم حدود ساعت 9 به درب منزل آنها رسیدیم.

باز هم هرچه در زدیم ، باز نکرد. ناچار با پلیس تماس گرفتیم؛ پلیس هم هرچه در زد ، در را باز نکرد. از مامور پلیس خواستیم در را باز کنند که گفت امکان این کار را ندارند و باید حکم قضایی داشته باشند. همان موقع به کلانتری رفتند و حکم ورود به منزل گرفتند؛ گویا با پلیس جنایی هم تماس گرفتند. آتش نشانی هم آمد؛ صاحبخانه به آتش نشانی گفت درب منزل را بشکنید.

صاحبخانه و همسایه روبه رویی واحد خواهرم هم حضور داشتند. همسایه واحد روبرویی گفت ، ساعت هشت صبح در این خانه دعوا شد و ما صدای خانم را شنیدیم.

آتش نشانی در را شکست و با تعجب دیدیم همسر خواهرم پشت در است؛ پسرش هم در اتاق بود و وقتی در باز شد ، هولناک جلوی در آمد. با اینکه این همه داد زدیم و در زدیم ، تا در باز شد ، همسر خواهرم گفت چه خبر است و اعتراض کرد که چرا وارد خانه من شده اید؟

به پسر خواهرم گفتم مادرت کجاست؟ گفت پدرم گفته او در بیمارستان بستری شده؛ به او گفتم اما پدرت به من گفت که تو با او امروز سینما بودید. نگاهی به پدرش انداخت و متوجه شد به او دروغ گفته است.

گویا قاتل صبح پسرش را از خانه بیرون برده و قبل از اینکه منصوره به سر کار برود ، به خانه برگشته و او را تنها گیر انداخته و به قتل رسانده است. بعد مجدد پسرش را به خانه آورده و به مدرسه هم نفرستاده است. به او گفته بود مادرت اتاق خواب را سمپاشی کرده و نباید در آن اتاق بروی و در تمام مدت پسرش هم در خانه بوده است.

همسایه روبرویی گفت ، به چشمی درب منزلم چسب قطره ای چسبیده است؛ در حالی که صبح چنین چیزی نبود. گویا می خواسته همسایه روبرویی انتقال جنازه را نبیند و ماشین هم جلوی در آماده بوده که جنازه را به بیرون از خانه ببرد. رفتن من فقط توانست منصوره را از اینکه جنازه اش را بسوزاند نجات دهد.

در برخی خبرها آمده است که او گفته من بعد از کشتن همسرم می خواستم فرزندمان را هم بکشم و خودکشی کنم اما بعد پشیمان شدم و با پلیس تماس گرفتم؛ در حالی که اینطور نبود و با حکم قضایی و توسط آتش نشانی در باز شد.»

منصوره قدیری جاوید

گفت وگو با همسر منصوره قدیری جاوید

اعتیاد داری؟

نه ، 49 سال سن دارم و تاکنون موادمخدری مصرف نکردم.

چه شغلی داری؟

در دانشگاه حقوق و وکالت خواندم اما در حال حاضر بیکار هستم.

همسرت چه شغلی داشت؟

خبرنگار یک خبرگزاری بود.

با همسرت چه مشکلی داشتی؟

چند سالی می شد که با همسرم اختلافات خانوادگی پیدا کرده بودم؛ از آن اختلاف هایی که در همه خانواده ها وجود دارد.

در جریان این اختلاف ها چه تصمیمی گرفتی؟

تصمیم گرفتم تا همسرم را به قتل برسانم.

چه شد که این تصمیم را گرفتی؟

از زندگی خسته شده بودم. می خواستم ابتدا همسرم را به قتل برسانم سپس خودکشی کنم.

چرا تصمیم گرفتی پسر نوجوان مشترک تان را به قتل برسانی؟

یک تصمیم لحظه ای بود که پشیمان شدم.

از نقشه ات بگو؟

ابتدا به راهروی ساختمان رفتم و با یک چسب چشمی درب همسایه را پوشاندم و سپس به خانه رفتم.

بعد چه شد؟

به قصد ارتکاب قتل ، با همسرم مشاجره کردم که در این میان با او درگیر و با ضربات چاقو و دمبل که برای ورزش در خانه وجود داشت ، مرتکب جنایت شدم.

پس از ارتکاب جنایت چه کار کردی؟

پسرم از مدرسه به خانه آمد. چندین قرص را داخل آب حل کردم و به قصد جانش به او خوراندم اما پشیمان شدم. دقایقی بعد مأموران پلیس درب را بازکردند و دستگیرم کردند.

چه شد که پلیس متوجه شد در خانه جنایت رخ داده است؟

برادر همسرم زمانی که همسرم به تلفنش پاسخ نمی دهد و متوجه می شود که او به محل کار نرفته ، به خانه ما می آید. وقتی درب می زند و من درب را باز نمی کنم ، موضوع را به کلانتری اطلاع می دهد. که مأموران درب را باز می کنند.

با دستور قاضی شفیعی از شعبه پنجم دادسرای جنایی ، متهم جهت روشن شدن زوایای پنهان پرونده در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت و تحقیقات همچنان ادامه دارد.

نظرات
5 1
نظرات