بیوگرافی میرزا کوچک خان جنگلی و همسرش + فرزندان

بیوگرافی میرزا کوچک خان جنگلی و همسرش + فرزندان

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، سرنوشت فرزندان و نوادگان میرزا کوچک خان جنگلی و فرزندان میرزا کوچک خان جنگلی و همسر میرزا کوچک خان جنگلی و پسر میرزا کوچک خان جنگلی و دختر میرزا کوچک خان جنگلی در نم نمک.

خلاصه زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی و همسرش

یونس استادسرایی متولد 21 مهر 1259 در رشت معروف به میرزا کوچک خان جنگلی ، کنشگر و مبارز ملی گرای ایرانی در دوره انقلاب مشروطه بود که 11 آذر 1300 درگذشت.بیوگرافی میرزا کوچک خان جنگلی و همسرش + فرزندانبیوگرافی میرزا کوچک خان جنگلی و همسرش + فرزندان

میرزا کوچک خان جنگلی ، یکی از رهبران انقلابی و مشروطه خواهان ایران بود. او برای آزادی ایران از اشغال خارجی مبارزه کرد و به عنوان رهبر نهضت جنگل شناخته می شد.او تحصیلات دینی داشته و از عالمان و حوزه های علمی جدا شده تا در جنبش مشروطه فعالیت کند. هدف اصلی میرزا کوچک خان جنگلی ، مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی بود ، او برقراری نظامی عادلانه را برای رفاه و آسایش مردم هدف قرار داد.

میرزا کوچک خان جنگلی

خانواده و اصالت

میرزا یونس استاد سرایی که به نام میرزا کوچک خان جنگلی شناخته می شود ، در محله قدیمی استادسرا شهر رشت در خانواده ای متوسط و مذهبی چشم به جهان گشود.

پدر میرزا کوچک خان ، میرزا بزرگ ، از روحانیون شهر رشت بود.او دارای دو خواهر به نام های کربلایی خانم و سارا خانم و دو برادر به نام های میرزا محمدعلی خان و میرزا رحیم خان بود

عکس خانه میرزا کوچک خان جنگلی

عکس خانه میرزا کوچک خان جنگلی

به علت تفاوت در سن و جایگاه با پدرش که معروف به میرزا بزرگ بود ، او را به نام میرزا کوچک خان صدا می زدند. میرزا کوچک خان ، از نظر ظاهری ، یک مرد خوش قیافه و با بنیان قوی بود. وی یک چهره با لبخند دل انگیز ، بازوهای ورزیده و پیشانی باز داشت. از لحاظ اخلاقی ، او فردی مودب ، متواضع و با روی زیبا و خوش برخورد بود. همچنین ، وی دارای روحی پاک و معتقد به فرایض دینی بود و به اصول اخلاقی اعتقاد داشت.

تحصیلات میرزا کوچک خان جنگلی

میرزا کوچک خان ، با نام شیخ یونس ، در مدارسی مانند مدرسه حاج حسن در صالح آباد رشت و مدرسه جامع با رونق خوب در آن زمان ، تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند. سپس او به تهران رفت و در مدرسه محمودیه محلی برای تحصیل یک حجره اختصاصی دریافت کرد و تحصیلات خود را ادامه داد.

بر اساس گفته های رضا مظفری در کتاب "مشاهیر گیلان" ، میرزا کوچک خان در آستانه دستیابی به مرتبه اجتهاد قرار داشت ، اما تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در آن زمان ، مسیر زندگی و تحصیلات او را تغییر داد. شیخ یونس اکثر تحصیلات خود را زیر نظر استادی به نام خلخالی به پایان رساند و تحت تأثیر قوی استاد و سخنان دلنشین او قرار گرفت.

میرزا کوچک خان جنگلی

میرزا کوچک خان جنگلی در زمان کدام پادشاه بود؟

میرزا کوچک خان در 1286 خورشیدی با پیوستن به صفوف آزادی خواهان گیلان ، در فتح قزوین شرکت کرد و برای سرکوبی محمد علی شاه قاجار به تهران آمد.

میرزا کوچک خان جنگلی چگونه کشته شد؟

در پایان روزهای آبان ماه سال 1300 خورشیدی ، نیروهای قزاق داخلی به رهبری رضاخان سردار سپه به همراه نیروهای تسلیم شده جنگلی و خوانین محلی ، یکپارچه شده و با حملات مکرر ، نیروهای جنگل را به عقب محکوم کردند. در پی این درگیری ها ، برخی از رهبران جنگل به تسلیم رفتند یا پنهان شدند ، و همچنین میرزا کوچک خان نیز خود را به مدت 10 روز پنهان کرد.

میرزا کوچک خان جنگلی و همراهش ، گائوک ، قصد داشتند از طریق کوه های تالش به خلخال بروند. اما طبیعت خشمگین آن ها را در برابر خود قرار داد. میرزا در شرایط سختی که برف و طوفان آن را تحت تأثیر قرار داد ، گائوک را بر دوش خود برد و تا جایی که ممکن بود ، پیش قدم شد. در نهایت ، آن ها در آذر ماه سال 1300 خورشیدی در میان برف و یخ جان خود را از دست دادند.

فرزندان و نوادگان میرزا کوچک خان جنگلی

ماجرای دفن جداگانه سر و بدن میرزا کوچک خان جنگلی

پس از مرگ آن ها ، به دستور "محمد خان سالار شجاع" ، اهالی ممنوعیت دفن جساد را تحمل کردند و سر بریده میرزا توسط خالو قربان هرسینی جدا شد. سر کوچک جنگلی به امیر مقتدر طالش ارسال شد و در رشت ، به فرماندهان نظامی تحویل داده شد. جسد بدون سر در گورستان دهکده دفن شد و سر به مدتی در نزدیکی سربازخانه رشت قرار گرفت.

سپس سر بریده میرزا به تهران فرستاده شد و بر اساس دستور وی در گورستان حسن آباد دفن شد. مشهدی کاس آقا حسام ، یکی از یاران قدیمی میرزا ، سر را به طور محرمانه از گورگن دریافت کرد و به رشت برد. سپس در مکانی به نام سلیمان داراب در رشت ، سر را به خاک سپرد. در ماه شهریور سال 1320 خورشیدی ، آزادی خواهان گیلان جسد را به رشت منتقل کردند و کنار سر آن را به خاک سپردند.

محل دفن و آرامگاه میرزا کوچک خان جنگلی

پس از انتقال ، جسم میرزا کوچک جنگلی به شهر رشت ، زادگاه او ، منتقل شد و در قبرستان سلیمان داراب به خاک سپرده شد. در سال 1360 خورشیدی ، طرح ساخت یک مقبره بر روی مزار میرزا کوچک مطرح شد و پس از گذشت 11 سال ، ساختمانی برای یادبود او احداث شد. این مقبره ، از نظر معماری سنتی ، اصولی رعایت شده است و از طراحی ساده اما جذابی برخوردار است. در خرداد ماه سال 1382 خورشیدی ، آرامگاه میرزا کوچک خان به ثبت میراث ملی ایران درآمد.

میرزا کوچک خان جنگلی

همسر و فرزندان و نوادگان میرزا کوچک خان

در برخی منابع نام همسر میرزا کوچک خان ، جواهر پور ادبی پشتیری ذکر شده و فرزندانش ، کوچک لشگرآرا و میرحسین حسینی گفته شده است. 

کوچک لشگرآرا فرزند میرزا کوچک خان جنگلی

عکس منتسب به کوچک لشگرآرا فرزند میرزا کوچک خان جنگلی

سنگ مزاری در آرامگاه خواجه ربیع مشهد وجود دارد که شخص مدفون در آن از سادات حسینی و فرزند میرزاکوچک خان جنگلی معرفی شد. ولی وی فرزند میرزا نبوده و احتمالاً از سادات حسینی گیلانی مقیم مشهد بوده است که به خاطر ارادت قلبی به میرزاکوچک و اهداف والا و آزادخواهانه او ،  در سنگ مزارش خود را فرزند میرزاکوچک خان جنگلی معرفی کرده است. 

فرزندان و نوادگان میرزا کوچک خان جنگلی

ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل خود از گفت و گویی جانسوز میان زن میرزا و خود او مطالبی نقل می کند و در پانوشت کتاب می نویسد به نقل از یکی از محارم میرزا. متن نوشته او این است : «اما آخرین دیدار میرزا از همسرش بود. او هنگام وداع از همسرش چنین گفت : اوضاعمان از همه جهات مغشوش و نامعلوم است؛ خطر از هر سو احاطه‏مان نموده و در معرض طوفان حوادث قرار گرفته‏ایم. جزئیات آینده به قدر کفایت مبهم و تاریک به نظر میرسد و امکان هست که باز تاریک‏تر شود و تو گناهی نداری جز این که همسر من هستی و سزاوار نیست بیسرپرست و بلاتکلیف بمانی و زندگیت سیاه و تباه شود یا خدای نکرده در معرض خطر قرار بگیرد. طلاق حّلال همه این مشکلات است و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف مجاز خواهی بود ، شالوده نوینی را برای زندگی آینده‏ات بریزی. همسرش گفت : من این پیشنهاد را نمیپذیرم زیرا مایل نیستم به پیمان‏شکنی و بیوفایی متهم شوم. من اگر این پیشنهاد را بپذیرم مردم به من چه خواهند گفت؟ آیا نمیگویند هنگام خوشی و اقبال روزگار با شوهرش انباز بود اما زمان بروز مصیبت ناساز گشته است؟ نه ، نه ، تسلیم به چنین امری به من گوارا نیست. من زن بیحقوقی نیستم و تو را هنوز روی پله شهرت و افتخار میبینم … من که به مراتب فرزانگیت آگاهم ، از آنچه بر من گذشته است تأسفی ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد راضیم زیرا به خدای عادل رئوف توکل دارم … تو اگر زنده بمانی خدای بزرگ را سپاسگزار خواهم بود از این که به کالبدم روح تازه دمیده است و اگر از پای درآیی که طلاق خدایی خود به خود جاری شده است. با این همه محال است که به پیوند دیگری درآیم و شخص دیگری را به همسری برگزینم و مطمئن خواهی بود که عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد. این بگفت و های های گریست و اشگ از دیدگانش جاری شد. میرزا از این حالت همسرش سخت منقلب و متأثر گردید و از او پوزش طلبید و به استمالتش پرداخت و شخصیت و نجابتش را ستود و گفت … چون همسرت دزد نبود لاجرم از مال دنیا چیزی نیاندوخت. خیلی چیزها در حقم گفته‏اند اما تو که از همسرت حتی برای روزگار نامعلوم و ابهام‏آمیز آینده‏ات کوچکترین ذخیره‏ای در اختیار نداری ، بهتر از هر کس دیگر میتوانی در باره‏ام قضاوت کنی … تنها چیزی که از دارایی دنیا در اختیار دارم یک ساعت طلاست که یادگار هدیه انورپاشاست. من اینک آن را به تو میبخشم که هر وقت زنگش به صدا درآمد ، به خاطرات گذشته رجوع کنی و همسر آزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آوری. این بگفت و با چشمانی اشک‏آلود از همسرش خداحافظی نمود.»

اما این زن که بوده و این ازدواج چه زمانی اتفاق افتاده است؟ آیا فرزندی در میان بوده یا خیر؟ احتمالا این ازدواج به علت ماهیت مبارزه چریکی کوچک خان هرگز فاش نشده ، چرا که احتمال گروگانگیری و وارد کردن فشار از این طریق زن و فرزند برای او محتمل بوده است. غلامرضا فروتن از شاگردان و نزدیکان ابراهیم فخرایی از فردی سخن می گوید که در سال های بعد از انقلاب اسلامی (بهمن 57) در جلسات خانه فخرایی حضور یافته و خود را «فرزند میرزا کوچک خان» معرفی کرده است. در ابتدای امر نگاه ها به سمت او منفی بود ، چرا که برخی این موضوع را مطرح کردند که اگر نسبتی بوده چرا این رابطه الان مطرح شده است. اما کم کم مشخص شد که او صادق و صاحب اطلاع است و به دلایلی منزوی شده است. گمان ها بر این بود که شاید او بخواهد از این نسبت استفاده ای سیاسی کند ، اما عملا چنین اتفاقی نیافتاد. او وکیل با سابقه ای بود که در تهران به کار وکالت می پرداخت و از این نظر شناخته شده بود. غلامرضا فروتن می گوید : بعد از مطرح شدن نام لشگر آرا و عنوان کردن این موضوع در خانه ابراهیم فخرایی ، من با او دوست شدم و مدام به دفتر وکالت و خانه اش رفت و آمد می کردم. می خواستم بدانم این موضوع تا چه اندازه صحت دارد. آقای فخرایی می گفتند اگر ایشان اسنادی دارند ، شما از ایشان بگیرید. نگاه فخرایی به ایشان مثبت بود و می گفتند چهره ، چشم ، قد و هیکل او هم به میرزا شبیه است. من در خانه اش با مرد مومن و نمازخوانی روبرو شدم. در آنجا عکسی از میرزا کوچک را بر دیوار زده بود. دو فرزندش در فرانسه درس می خواندند و خودش هم تحصیلکرده حقوق بود. مرد محترمی بود و حساب شده حرف می زد. نام او چنانکه خودش عنوان می کرد «کوچک» و شهرتی که بعدها برایش انتخاب شد«لشگرآرا» بود.

فرزندان و نوادگان میرزا کوچک خان جنگلی

مسئله اصلی این بود که راهی برای تایید صحت حرف کوچک لشگرآرا وجود نداشت. شاید تنها راه تست دی ان ای بود که در آن زمان زیاد مطرح نبود. کوچک ، فرزند کوچک خان بود از ازدواجی که ابراهیم فخرایی(منشی مخصوص میرزا کوچک) نیز از آن سخن گفته بود. ایرج صراف از آشنایان ابراهیم فخرایی که در جلسات خصوصی با او حضور داشته می گوید یک بار از فخرایی درباره کوچک لشگر آرا پرسیدم؟ گفت دقیقا نمی توانم بگویم ، اما از یکی از جنگلی ها شنیدم که او یک پسر داشته است. فخرایی می گفت میرزا برخی شبها دیروقت با اسبش می رفت و نزدیک صبح می آمد. شاید پیش همسرش می رفت ، اما کسی اطلاع قطعی از این موضوع نداشت.

سعدالله درویش (رئیس مجاهدان نظامی جنبش جنگل) نیز در خاطرات خود به این موضوع یعنی ناپدید شدن میرزا در برخی شب ها اشاره می کند. او با نقل خاطره ای از مدرسه نظام گوراب زرمخ می نویسد : «اتفاقاً یکی از شبها فراموش کردم که اسم شب را به مرحوم میرزا بدهم. منزل ایشان در سه کیلومتری گوراب زرمخ واقع بود که در آنجا با عیالشان بود. با اینکه با هم در یک اتاق بودیم. من چون جوان بودم به خواب که میرفتم تا صبح بیدار نمیشدم. ایشان از این خواب سنگین من استفاده کرده خواستند به منزل خود بروند ، غافل از اینکه اسم شب ندارند و به ایشان اجازه خارج شدن نمیدهند. اتفاقاً قراولها از ایشان اسم شب را خواسته و چون نداشتند به ایشان اجازه خارج شدن ندادند. به ناچار آمدند در اتاقی که من خواب بودم آهسته وارد شدند و در جای خود خوابیدند. صبح که برای نماز بیدار شده بودیم ، دیدم مرحوم میرزا بعد از نماز شروع کردند به خندیدن و زیاد هم میخندیدند. اسباب خیالم شد ، از ایشان سوال کردم آقا میرزا امروز چرا اینقدر میخندی؟ باز زیادتر خندید. هیچ علت خنده خود را به من نگفتند. بعد از یک ساعت که از اتاق خارج شدم برای تعویض قراول ، قراول شب به من اطلاع داد که دیشب مرحوم میرزا خواست از سرباز خانه خارج شود چون اسم شب نداشت بر حسب دستور شما اجازه ندادیم از در خارج شود. بعد فهمیدم آن همه خنده برای همین بود. بعد از آن تاریخ بدون هیچ وقفه هر شب اسم شب را در ورقه نوشته به مرحوم میرزا میدادم.»

این نوشته ها با اطلاعات ذهنی کوچک لشگرآرا تطابق کامل دارد. در نوشته ای که از او درباره نهضت جنگل بر جای مانده او اطلاعات زیادی ارائه می کند که برای اولین بار مطرح می شود. از جمله نام همسر میرزا کوچک را ، «جواهر خانم» عنوان می کند و سرگذشتش را از کودکی شرح می دهد :

«میرزا کوچک خان همسری داشت بنام «بانو جواهر» که او را «صدیقه» نیز می گفتند ، یکسال و چند ماه پیش از درگذشت میرزا به همسری او درآمده بود ، بگفته محمد نیاکان (هژبر) و سید حبیب اله خان مدنی (دو همرزم میرزا) این بانوی دلیر پیش از آنکه باردار و صاحب فرزند شود ، لباس چریکی می پوشید و گاه در مبارزات میرزا در کنار او بود. میرزا کوچک خان از بانو جواهر یک پسر داشت که نام خود را بر او نهاد (کوچک) و هنگام آخرین گریز از «بانو جواهر» خواست با کودک شیرخوارش نزد خانواده خود برود. همسر میرزا با کودک خود در «گوراب زرمخ» می زیست ولی بر اثر تأثر و اندوه بزرگی که نسبت به «میرزا کوچک خان» داشت ، پس از شش ماه درگذشت و فرزند او به سرپرستی «علیخان دیلمی» و «علیخان دیوسالار» (سالار فاتح) ، که هر دو منسوب و از دوستان صمیمی میرزا بودند ، بزرگ شد.»

کوچک لشگر آرا در تهران بزرگ می شود و تحصیلات خود را در رشته حقوق ادامه می دهد و وکیل می شود. او تا زمان حیات به چند دلیل در حاشیه و انزوا قرار می گیرد. یکی اینکه در جلسات مختلفی که شرکت می کرده استقلال رای از خود نشان می داده است. دیگر اینکه سبقه ای مذهبی داشته و مردی معتقد به شرایع بوده است و سوم اینکه گمان این می رفته که او قصد دارد از این نسبتش در آن مقطع خاص بهره برداری سیاسی کند. چرا که اگر غیر این بود او زودتر از اینها این نسبت را فاش می کرد. گذشت زمان معلوم کرد که او قصد بهره برداری سیاسی از نام خود نداشته است و اطلاعات و نوشته های باقیمانده از او صحت کامل داشت. غلامرضا فروتن همراه کوچک لشگرآرا می گوید به نظرم او فرزند میرزا کوچک بوده و ابراهیم فخرایی هم این مطلب را آن زمان به من گفته بود.

غلامرضا رضا فروتن سندی دارد که موید صدق این مطالب است. خبری که روزنامه تایمز در زمان فوت میرزا کوچک منتشر کرده است. در این سند که مرحوم محمد تقی میر ابوالقاسمی نسخه ای از آن را در اختیار او گذاشته به روزی اشاره می شود که نیروهای دولتی به خانه میرزا حمله می کنند و خانواده او من جمله چند زن و یک کودک (احتمالا خواهران و همسر و فرزندش) را دستگیر می کنند. اتفاقی که با یادداشت های کوچک لشگرآرا تطابق دارد. لشگرآرا می گوید میرزا در هنگام آخرین گریز از بانو جواهر خواست با کودک شیرخوارش نزد خانواده او در گوراب زرمخ برود. سعدالله درویش نیز می گوید منزل میرزا در سه کیلومتری گوراب زرمخ بوده است. شباهت این قطعات بریده ما را به نقطه واحدی هدایت می کند. احتمالا این کودک همان کوچک لشگر آرا بوده است.

اما اینکه چرا کوچک لشگر آرا این نسبت را در دوره پهلوی برملا نکرد موضوع دیگری است. غلامرضا فروتن علت این پرده پوشی کوچک را با نقل خاطره ای از او پاسخ می دهد. ظاهرا بعد از دوره مصدق حدودا سی نفر از مبارزان که یکی از آنها کوچک لشگرآرا بوده سعی می کنند مبارزه ای چریکی را به سبک کوچک سامان دهند. پاسخ حکومت به قدری کوبنده و همراه با خشونت بوده که آنها خود را بلافاصله در شکنجه گاه رژیم و سپس روی تخت بیمارستان می یابند. لشگر آرا می گفت وقتی به هوش آمدم دیدم پلیس بالای سرم است. این تجربه تلخ باعث شده بود با وجود ارتباط با روشنفکران زمان خود و فعالیت های فکری در مجله فکر جوان ، او این نسبت خود را با جنگل پنهان کند و از صحنه فعالیت چریکی کناره گیری کند. بعد از انقلاب او دوباره سعی کرد هویت خود را آشکار کند ، در حلقه فخرایی حضور یافت که در آنجا نیز پذیرفته نشد. فروتن می گوید البته دوستی من با او ادامه پیدا کرد و در نهایت او نوشته ای مفصل از خود درباره نهضت جنگل به من داد تا اگر توانستم منتشرش کنم. من آن نوشته را تا به امروز نگه داشته ام و امروز در اختیار شما می گذارم تا به اطلاع عموم برسانید. اکنون که او در میان ما نیست ، باید بگویم احتمالا او فرزند کوچک خان بود و اینکه ابراهیم فخرایی این موضوع را در گفت و گو با افراد مختلف تایید کرده می تواند سند محکمی برای تایید آن باشد.

کوچک لشگرآرا از دست رفت ، همانطور که میرزا کوچک خان از دست رفت. و ما حتی نتوانستیم بازیگر بزرگ تاریخمان ، کوچک خان را ، در خاطره ها حفظ کنیم. حتی نتوانستیم تاریخ زنده را از زبان فرزند زنده او بشنویم. به قول خود کوچک خان : «افسوس میخورم که مردم بعد از مرگ ما خواهند فهمید که بوده ایم و چه میخواسته ایم و چه کرده ایم. اکنون منتظرند روزگاری را ببینند که از جمعیت ما اثری در میان نباشد اما وقتی از افکار و انتظاراتشان نتایج تلخ مشاهده کردند آن وقت است که ندامت حاصل خواهند نمود و قدر و منزلت ما را خواهند دریافت. بلی آقای من امروز دشمنان ، ما را دزد و غارتگر خطاب میکنند در صورتیکه هیچ قدمی جز در راه آسایش مردم و حفاظت مال و جان و ناموس آنها بر نداشتیم ما هر گونه اتهاماتی را که بما نسبت میدهند میشنویم و حکمیت را به خداوند قادر واگذار میکنیم… »

حالا شاید افسوس را باید به حال آن گروهی خورد که حتی بعد از محو جنگل نیز نفهمیدند که جنگلی ها که بوده اند ، چه می خواسته اند و چه کرده اند.

نظرات
نظرات