ساغر عزیزی در برنامه رک شو مجید واشقانی[مصاحبه کامل]

ساغر عزیزی در برنامه رک شو مجید واشقانی[مصاحبه کامل]

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، ساغر عزیزی در برنامه رک شو و برنامه رک با ساغر عزیزی و محسن رجبی و مصاحبه مجید واشقانی با ساغر عزیزی در برنامه رک شو و ماجرای کتک زدن همسر ساغر عزیزی در برنامه رک شو در نم نمک.

مصاحبه جنجالی با ساغر عزیزی در برنامه رک شو

در قسمت سی وششم برنامه «رُک شو» ، ساغر عزیزی ، بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر ، مهمان گفت وگویی متفاوت و عمیق است؛ گفت وگویی که نه از شهرت آغاز می شود و نه در آن متوقف می ماند ، بلکه به لایه های پنهان زندگی شخصی ، رنج های ناگفته و مسیر دشوار بقا می پردازد.ساغر عزیزی در برنامه رک شو مجید واشقانی[مصاحبه کامل]ساغر عزیزی در برنامه رک شو مجید واشقانی[مصاحبه کامل]

ساغر عزیزی متولد 9 فروردین 1356 در شیراز بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر است. او تحصیل کرده رشته سینماست و فعالیت حرفه ای خود را از اواخر دهه 70 آغاز کرد. ساغر عزیزی با حضور در آثار تلویزیونی و سینمایی مختلف شناخته شد و ایفای نقش فرح پهلوی در سریال «معمای شاه» از جمله نقش های پرحاشیه او بوده است.

او در این برنامه درباره سال هایی صحبت می کند که با خشونت ، اجبار و نادیده گرفته شدن همراه بوده و از مسیری می گوید که در نهایت او را به انتخاب زندگی مستقل و ورود به دنیای هنر رسانده است.

ساغر عزیزی در رک شو

«من پسرم ، رهایم کنید»

ساغر عزیزی از کودکی می گوید که در آن ، دختر بودن نه یک هویت طبیعی ، بلکه یک «مسئله» بود. او با شفافیت توضیح می دهد که چگونه در خانواده ای بزرگ شد که پسر ، معیار ارزش بود و دختر ، چیزی که باید اصلاح می شد.

در بخشی از گفت وگو می گوید :

«من فکر می کردم پسر بودن انتخابه. فکر می کردم می شه گفت من پسرم و همه قبول کنن.»

این نگاه کودکانه ، حاصل ناآگاهی نبود؛ نتیجه زیستن در فضایی بود که زن بودن را با ترس ، محدودیت و حذف گره زده بود.

مادری که خودش قربانی بود!

در روایت ساغر عزیزی ، مادر نه در جایگاه متهم مطلق ، بلکه در جایگاه زنی دیده می شود که خودش پیش از او قربانی بوده است. زنی که ازدواج ناخواسته ، بارداری های پی درپی و فشار سنت را تجربه کرده و ناخواسته همان الگو را ادامه داده است.

او صریح می گوید :

«مادرم خودش قربانی بود… و قربانی ، بلد نیست آزاد بزرگ کند.»

این بخش از گفت وگو ، یکی از دقیق ترین لحظات برنامه است؛ جایی که قضاوت ساده کنار گذاشته می شود و ریشه ها دیده می شوند.

ازدواج اجباری ، بارداری اجباری ، زندگی اجباری…

وقتی «نه گفتن» اصلاً گزینه نیست!

ساغر عزیزی از دوره ای می گوید که ازدواج ، راه نجات معرفی می شود؛ نه از سر عشق ، بلکه برای کنترل. تحصیل باید متوقف شود ، بدن باید در اختیار تصمیم دیگران قرار بگیرد و زندگی ، مسیری از پیش تعیین شده داشته باشد.

او در جمله ای تکان دهنده می گوید :

«من می خواستم درس بخونم. فقط همین. ولی همه چیز منوط به ازدواج بود.»

بارداری نیز نه یک انتخاب ، بلکه ادامه همان اجبار است؛ تجربه ای که بیشتر از آن که نشانه آغاز زندگی باشد ، نشانه از دست رفتن خودِ فرد است.

«کتک ، کتک ، کتک»

یکی از سنگین ترین بخش های این قسمت ، روایت خشونت خانگی است؛ بی پرده ، بدون سانسور ، و بدون تلاش برای زیباشناسی درد. صورت کبود عروس ، ترس شب حجله ، و خشونتی که به عادت تبدیل می شود.

ساغر عزیزی نه با فریاد ، بلکه با صدایی لرزان اما کنترل شده می گوید :

«من تا قبل از ازدواج ، مردی را از نزدیک ندیده بودم… و شب حجله با کتک شروع شد.»

این روایت ، نه برای شوکه کردن مخاطب ، بلکه برای ثبت حقیقت گفته می شود.

من در دوره ای از نوجوانی خودم وقتی هنوز ازدواج نکرده بودم به علت آن که خانواده بر خلاف میل من می خواستند من را شوهر بدهند ، از خانه پدریم به خانه مادر بزرگم و بعد خانه مدیر مدرسه ام پناه بردم.

بعد ها که ازدواج کردم یک روز خاله ام دور از چشم من به شوهرم می گوید : من آن روز ها که در خانه مادر بزرگ و بعد مدیر مدرسه ام بودم یک ماتیک داشتم.

یک روز شوهرم وقتی به خانه آمد بلافاصله یک سیلی زد توی صورتم.من تا جیغ زدم او جوراب هایش را درآورد و کرد در دهان من و دست های من را از پشت بست و من مجبور شدم روی زمین بنشینم و او می خواست از من اعتراف بگیرد.

من هم باردار بودم. در آن شرایط من به هر کاری که کرده بودم و نکرده بودم اعتراف کردم. 

مادری در دل ویرانی

او از تولد فرزندی نارس می گوید ، از بیماری ، از ضعف جسمی ، و از ترسی که حتی در لحظه مادر شدن رهایش نمی کند. دردناک تر از همه ، لحظه هایی است که مادری نیز به ابزاری برای کنترل تبدیل می شود. در جایی می گوید :

«فهمیدم حتی بچه هم نمی تونه منو نجات بده ، وقتی کسی نمی خواد نجات پیدا کنی.»

فرشته هایی که زندگی را برگرداندند!

در تاریک ترین مقاطع زندگی ، ساغر عزیزی از زنانی نام می برد که نه با شعار ، بلکه با عمل کنار او ایستادند. زنانی که خانه شان را پناه کردند ، بدون سوال ، بدون شرط.

او می گوید :

«برای اولین بار فهمیدم کسی هست که منو می بینه… فقط همین دیدن کافی بود.»

این بخش ، نقطه تغییر روایت است؛ جایی که امید ، آرام و بی سروصدا وارد می شود.

بازیگری؛ ادامه بقا ، نه فرار از گذشته

ورود ساغر عزیزی به دنیای هنر ، نه یک تصادف ساده است و نه رویای ناگهانی. بازیگری برای او ، ادامه همان تلاش برای ایستادن است.

او گذشته اش را انکار نمی کند و از آن فرار هم نمی کند؛ بلکه آن را با خود به صحنه می آورد.

همان طور که خودش می گوید :

«امروز از گذشته ام ضعف نمی گیرم. من ازش عبور کردم.»

نظرات
نظرات