معنی ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست + داستان

معنی ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست + داستان

در این مطلب جدید در سال 1405 و سال 2026 ، ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست و داستان ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست و حکایت ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست و دو قورت و نیمش باقیست کنایه از چیست و گسترش ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست و داستان واقعی ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست و جریان ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست چیست و کاربرد ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست و ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست کجا استفاده می شود و داستان پند آموز ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست در نم نمک.

کاربرد ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست

ضرب المثل هنوز دو قورت و نیمش باقی است! در مورد افراد قدرنشناسی به کار می رود که هرچه امکانات از دیگران بگیرند باز هم ناراضی اند.معنی ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست + داستانمعنی ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست + داستان

ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست

ریشه ضرب المثل

در زمان سلطنت حضرت سلیمان ، روزی آن حضرت تصمیم گرفتند به شکرانه ثروت زیادشان یک روز تمامی موجودات زنده را غذا دهند. حضرت از خدا خواست این اجازه را به او بدهد. خداوند به او جواب داد. این کار خیلی سخت هست. تهیه غذا برای همه موجودات زنده خیلی سخت است و در حد توان تو نیست. ولی حضرت سلیمان به واسطه قدرتی که داشت گفت : من می توانم و خداوند اجازه داد تا او یک روز غذای همه موجودات زنده عالم را تهیه کند.

برای انجام این کار حضرت سلیمان از حیوانات زیادی کمک گرفت ، آنها را به شهر و کشورهای مختلف فرستاد تا غذا تهیه کنند. هشت ماه کار جمع آوری غذاهای مختلف طول کشید او از حیوانات تحت فرمانش خواست تا تمامی موجودات زنده را برای روز میهمانی دعوت کنند.

کم کم به روز میهمانی نزدیک می شدند کوه های عظیمی از غذا در محل میهمانی ساخته شده بود. تا اینکه یک روز نهنگی از دریا سر درآورد و چشمش به این همه غذا افتاد. از حضرت سلیمان پرسید : چه خبر است؟ چرا این همه غذا اینجا جمع کرده اید؟ حضرت فرمودند : مگر به شما خبر نرسیده؟ قرار است یک وعده غذا همه موجودات عالم اینجا جمع شوند و با هم غذا بخورند.

نهنگ گفت : پس چرا ما ماهی های ته دریا را فراموش کردید؟ حضرت فرمودند : فکر می کنم حیوانات شما را که در دریا پنهان هستید فراموش کردند. از تو می خواهم که به اعماق دریا روی و آن ماهی ها را هم برای این میهمانی دعوت کنی.

نهنگ گفت : من گرسنه ام می توانم غذا بخورم و دوباره به اعماق دریا برگردم؟ حضرت فرمودند : هرچقدر می خواهی از این غذاها بخور و هرچه سریع تر برو و دوستانت را برای میهمانی دعوت کن. نهنگ در یک چشم برهم زدن مقدار زیادی از مواد غذایی انبار شده را بلعید. نزدیکان حضرت سلیمان تعجب کردند که ماهی این همه غذا را در یک آن خورد. حضرت فرمودند : تو همیشه اینقدر غذا می خوری؟ ماهی گفت : من روزی سه وعده غذا می خورم هر وعده یک قورت. اینکه تازه نیم قورت بود. کمی رفع گرسنگی کردم بروم تا ته دریا و برگردم ، بقیه غذایم را بخورم. تازه دو قورت و نیمش باقی مانده.

حضرت سلیمان با فکر به ابعاد عظمت و بزرگی خداوند که هر روز چقدر دقیق به احوال تمام موجودات رسیدگی می کند ، از هوش رفت و اطرافیان آبی به سر و روی حضرت زدند و ایشان را به هوش آوردند.حضرت سلیمان رو به درگاه باری تعالی کرد و گفت : خدایا توبه! روزی دهنده به موجودات زنده فقط تو هستی این کار فقط در توان توست و برازنده جایگاه خدایی توست.

ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست

پیامها

این مثل را در دو مورد به کار می برند. اول در مورد کسی که همه گونه محبت دیده و از نعمت یا دولتی بهره فراوان برده ولی باز هم ناخشنود است و بیش از آن طلب می کند. دوم در مورد کسی که خطا کرده و به جای آنکه از کرده خود خجل و منفعل باشد با بی شرمی متوقع است که باز هم گناه او را نادیده بگیرند و به وی محبت کنند.(2)

ضرب المثل های هم مضمون

دست و رویت را بشور بیا مرا هم بخور!(3)

اشعار هم مضمون

خدا از چنان بنده خرسند نیست * که راضی به قسم خداوند نیست(4) (سعدی)

ریشه های قرآنی حدیثی

امام صادق(علیه السلام) : «اِرضَ بِما قَسَمَ اللهَ لَکَ تَکُن غَنِیَا؛ به آنچه خدا قسمتت کرده راضی باش تا توانگر و بی نیاز شوی».(5)

امام سجاد(علیه السلام) : «اما حَق ذِی المَعروفِ عَلَیکَ فَاَن تَشکُرَه وَ تَذکُرَ مَعرُوفَه؛ حق کسی که به تو نیکی می کند این است که از او تشکر کنی و نیکی اش را به یاد آوری».(6)

لغات

قورت : آنچه انسان می خورد.

عبث : بیهوده.

دولت : دارایی ، ثروت ، زمان سلطنت.

خرسند : راضی ، خشنود.

قسم : قسمت ، روزی.

پی نوشت ها :
  • 1. ابراهیم شکورزاده بلوری ، دوازده هزار مثل فارسی ، مشهد ، آستان قدس رضوی ، چ 2، 1384، ص 1043.
  • 2. همان ، ص 1044.
  • 3. همان.
  • 4. امثال و حکم دهخدا ، تهران ، امیر کبیر ، چ 4، 1357، ج 2، ص 716.
  • 5. علامه مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت ، دار احیاء التراث ، چ 3، 1403، ج 78، ص 192.
  • 6. شیخ صدوق ، خصال ، تحقیق : علی اکبر غفاری ، قم ، موسسه نشر اسلامی ، 1403 ه.ق ، ص 568.
نظرات
نظرات